سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
حیات پساز مرگ

حیات پس از مرگ

 


حیات پس از مرگ از آن روح جاوید مى باشد، نه جسم زوال، چون روح ودیعه الهى و از آن خداست و در نهایت به سوى خدا بر مى گردد. در حالى که جسم از خاک است و عاقبت نیز به خاک تبدیل مى شود. همان طور که در زیست شناسى تسلسل زنجیره اى وجود دارد، بر انسان فارق از روح نیز هم چنان تسلسلى را مى توان متصوّر شد.

 

و خداوند نیز اشاره به عظمت روح چنین مى فرماید: « وَیَسْأَلُونَکَ   عَنِ الرُّوحِ قُلِ   الرُّوحُ   مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَما   أُوتِـیتُمْ   مِنَ   العِلْمِ   إِلاّ قَلِـیلاً ;(2) اى رسول ما کسانى که از تو درباره روح پرسش مى کنند، در پاسخ به آنان بگو; روح از امر خداست و به شما در این باره جز علم قلیلى اعطا نشده است.»

 

آن چیزى که فرشته مرگ از محتضر به طور کامل تحویل مى گیرد روح است; روحى که ودیعه الهى در پیکر انسان است. روحى که انسانیّت، انسان وابسته به آن است. روحى که شخصیّت و بزرگوارى آدمى بر آن استوار است. در نهایت روحى است که همه فرشتگان به عظمت و بزرگى آن به فرمان الهى مأمور شدند تا او را سجده کنند و مراتب تکریم خود را در برابر او ابراز دارند: « فَإِذا سَـوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِـیهِ مِنْ رُوحِى فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ ;(3) پس چون او را آراسته کرد و از روح خویش در او دمید پس از جهت بزرگ داشت او را سجده کنید.» و این روح هست که داراى حیات جاویدان مى باشد. بدن ظاهرى در معرض مرگ و ویرانى قرار مى گیرد، ولى روح از جسم جدا و منتقل به جهان دیگرى مى شود، تا زندگى جاوید و باقى داشته باشد. و آن جاست که ارواح به یک دیگر ندا مى زنند که: «آنچه را که خداوند از روى حق به ما وعده داده بود یافتیم. آیا شما هم به وعده حق پروردگار خود رسیده اید؟ [ جهنم یان] در پاسخ مى گویند: بلى! ما نیز وعده هاى حقّ خدا را یافتیم.»(4)

 

خداوند که در خالقیّت، آدمى را از هفت مرحله سلاسه; نطفه; علقه; مضغه; عظام; لحم ـ که همه این شش مرحله تعلق به بدن ظاهرى یا جسم دارد ـ و ایلاج روح(5) به حد انسانیّت رسانید، چنان چه مى فرماید: « ثم انشأناه خلقاً آخر »(6) که ترکیب میان روح و بدن از عجایب خلقت است; زیرا صفات و حالات روح که نورانى، لطیف و عِلویست ضد صفات و حالات جسم یا بدن که ظلمانى، کثیف و سفلى است. چنان چه مولانا با عنایت به این مراحل مى سراید:

 

میل جان اندر ترقى و شرف *** میل تن در کسب اسباب و علف

 

میل جان در فکر و ذکر است و علوم *** میل تن در باغ و راغ است و کروم

 

جاگشاده سوى بالا بالها *** تن زده اندر زمین چنگالها

 

همچو مجنون در تنازع باشتر *** گه شتر چربید گه مجنون حر

 

 


آیا اموات در عالم برزخ یک دیگر را ملاقات مى کنند؟

 

 


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. بیّنه (98) آیات 6 ـ 8 .


2. اسرى (17) آیه 85 .


3. حجر (15) آیه 29.


4. اعراف (7) آیه 44.


5. داخل کردن روح در بدن را گویند.


6. مؤمنون (23) آیه 14.

 


 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 
 

صفحه 130 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 


عدل خداوند یکى از ارکان و اصول دین ما مسلمانان است. و هر عمل خیر و شر بر مبناى و معیار ترازوى عدل و میزان خداوند سنجیده مى شود، که در آن هیچ گونه کم و کاستى وجود ندارد، اجر، پاداش، عقاب و جزا در مقابل پروردگار براى صاحبان اش یکسان است: « قُضِىَ بَیْنَهُمْ بِالقِسْطِ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ ;(1) به عدل در میان شان حکم شود و هرگز بر احدى ستم نخواهد شد.»; « قُلْ أَمَرَ رَبِّى بِالْقِسْطِ ;(2) بگو اى رسول ما! مرا پروردگارم به عدل و دوستى امر فرموده» است.

 

بحث این است، آیا مردان خدا و آنانى که عمرى در عبادت و اعمال صالح گذراندند، چنان چه جسم و روح شان در بلاد کفر معذّب باشد، و یا مسلمانى که عمرى عاشق اهل بیت (علیهم السلام) بوده و آرزوى زیارت شان را داشته، و یا شهیدانى که در کوه هاى یخبندان و صحراهاى بى آب و علف در مرزهاى داخل یا خارج از کشور به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و جسد مطهّرشان در همان مکان ها مانده اند، و یا روح و جسم شان در محل و مکانى معذّب است، آیا امکان انتقال آنها به مکان پاک و مطهّر که شایسته آن باشند نیست؟

 

جواب این سؤالات را حضرت امام صادق (علیه السلام) طبق روایتى مى دهد که مى فرماید: «قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) : اِن لِلّه مَلائکة نقّالة ینقلون أموات العباد حیث ینابهم; (3) خداوند متعال فرشتگانى دارد که مردگان و اموات را به جایى که مناسب حال و درجه شان است منتقل مى کنند».

 

شیخ طوسى از ابى بصیر نقل کرد، که گفت: در خدمت امام صادق (علیه السلام) در حج بودم تا در مدینه قبر پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) را زیارت نمودم، و عرض کردم: اى پسر پیامبر! چگونه است جابه جا کردن مردگان و دیگرى را به جاى او قرار دادن؟

 

امام (علیه السلام) فرمود: «اى ابى بصیر! خداوند متعال هفتاد هزار فرشته آفرید، که آنان را فرشتگان «نقّاله» گویند. و در شرق و غرب زمین هستند، پس مى گیرند مردگان را و هر یک را در جاى مناسب اش به خاک مى سپرند، آنها جنازه میّت را از تابوت اش گرفته و میّت دیگرى را به جاى اش مى گذارند، به طورى که شما آگاه نیستید و نمى دانید، این کار بعید نیست و خداوند به بندگان ستم روا نمى دارد.»(4)

 

درست فهمیدن این قضایا براى مردم دنیا که با عالم برزخ رابطه اى ندارند ممکن نیست. چنان چه جنین در شکم مادر نمى تواند عالم دنیا را پس از عالم رحم درک کند. مگر نه این است که هنگام نزول جبرئیل (علیه السلام) و آوردن وحى، اصحاب در خدمت رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) نشسته بودند. پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) جبرئیل را مى دید و با او سخن مى گفت، ولى اصحاب نه او را مى دیدند و نه سخن او را مى شنیدند. و نمونه دیگر آن در عالم دنیا، مانند شخصى است که نزد جمعى به خواب رفته در عالم رؤیا چیزهایى مى بیند در عین حال حاضرین آنچه را که او دیده و شنیده نه مى بینند و نه مى شنوند.

 

امام صادق (علیه السلام) در حدیث طولانى که در آخر آن حدیث چنین مى فرماید:

 

«هنگامى که خداوند روح متوفّى را قبض کرد، روح وى را به صورتى مانند صورت اصلى دنیا به بهشت مى فرستد، در آن جا مى خورند، مى آشامند و هرگاه شخص تازه اى بر آنها وارد شود آنها را به همان صورتى که در دنیا داشتند مى شناسند. مى فرمایند: ارواح مؤمنان یک دیگر را ملاقات، و از یک دیگر سؤال مى کنند. و یک دیگر را مى شناسند، تا آن جا که وقتى یکى را ببینى مى گویى: آرى! فلان کس است.

 

و در حدیث دیگر فرمود: ارواح یک دیگر را مى شناسند و از یک دیگر سؤال مى کنند. و هنگامى که روح تازه اى بر آنها وارد مى شود مى گویند: او را رها کنید، زیرا از هول عظیمى به طرف ما مى آید (یعنى وحشت مرگ). پس از وى مى پرسند: فلان کس چه شد؟ فلان شخص چه شد؟ اگر بگوید: من که آمدم زنده بودند. اظهار امیدوارى مى کنند. که او هم نزد آنها بیاید، ولى اگر بگوید: از دنیا رفته بود، مى گویند: سقوط کرد، (چون این جا نیامده لابد به دوزخ رفته است.)(5)

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. یونس (10) آیه 47.


2. اعراف (7) آیه 29.


3. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ، ج 6، ص 472; و نیز ر.ک: لآلى الأخبار به نقل از امالى ، شیخ طوسى.


4. همان.


5. همان .

 


 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 
 

صفحه 131 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 

 


 


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 87/2/25ساعــت 8:56 صبح تــوسط عباس | نظر