سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
برزخ

برزخ چیست؟

 


برزخ، در لغت به معناى فاصله اى است که میان دو چیز قرار گرفته و مانع از آمیخته شدن آنها گشته و آن دو را از یک دیگر جدا مى سازد. خداوند در قرآن مى فرماید: « مَرَجَ البَحْرَیْنِ یَلْتَقِـیانِ * بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ ;(1) بین دو دریاى گوارا حایلى است که نمى گذارد ـ شیرین و شورى ـ با یک دیگر مخلوط شوند.»

 

و هم چنین مى فرماید: « من ورائِهِم برزخٌ اِلى یَومِ یُبْعَثُونَ ;(2) و از پشت ایشان برزخى است تا روز قیامت.»

 

در اصطلاح برزخ گذرگاهى است که خداوند بین زندگى دنیا و آخرت قرار داده است. و یا عالمى بین امور دنیا و آخرت است. و روى همین جهت به عالمى که میان دنیا و عالم آخرت قرار گرفته برزخ گفته اند. و گاهى از آن تعبیر به عالم قبر و یا عالم ارواح مى شود.

 

و امام صادق (علیه السلام) در تعریف برزخ مى فرماید: « البرزخ القبر، و هو الثواب و العقاب بین الدنیا و الاخره... واللّه ما یخاف علیکم الاّ البرزخ ;(3) برزخ همان عالم قبر است که پاداش و کیفر میان دنیا و آخرت است... به خدا ما بر شما نمى ترسیم مگر از برزخ.»

 

ابى بصیر مى گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره ارواح مؤمنین پرسش نمودم در پاسخ فرمود:

 

فی حُجُرات الْجَنَّةِ یَاْکُلُون مِنْ طَعامِها و یَشْرَبُون مِنْ شرابِها وَ یَقُولُون رَبَّنا اَقِمِ السّاعَةَ; (4)

 

در حجره هاى بهشت مستقرّاند، از غذاى بهشتى مى خورند، از مایع بهشتى مى نوشند و از خدا مى خواهند هر چه زودتر قیامت را برپا کند تا به پاداش هاى نهایى خود نایل گردند.

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود: این عذاب صبح و شب که در آیه; « وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ * النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُـدُوّاً وَعَشِـیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا الَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ العَذابِ ;(5) آل فرعون را عذاب بد و سخت احاطه نموده است. صبح و شب بر آتش عرضه مى شوند و روز قیامت به فرشتگان فرمان مى رسد که آنان را در شدیدترین عذاب وارد سازند.» آمده ناظر به عذاب پیش از قیامت است [ که در عالم برزخ مى بیند] ، زیرا در آتش قیامت صبح و شبى نیست. سپس فرمود: اگر آل فرعون در قیامت صبح و شب معذّب باشند، پس بین این دو وقت از سعدا و خوشبخت ها خواهند. چنین نیست و این عذاب صبح و شب در برزخ پیش از قیامت است. آن گفته خداوند را در همین آیه شنیده اى که فرموده است: روز قیامت فرمان مى رسد آل فرعون را در شدیدترین عذاب وارد نمایند.(6)

 

پس ارواح در عالم برزخ به حیات خویش ادامه مى دهند. و این یک واقعیّت واقعى و مسلم است. اگر صاحب روح از گروه پاکان و نیکان باشند به پاداش اعمال خوب در آن عالم متنعّم است، و اگر از گروه بدان و گناه کاران باشند به کیفر کارهاى ناپسند خویش معذب خواهند بود. و این وضع هم چنان باقى است تا زمانى که قیامت برپا گردد.

 

عمروبن یزید گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: شنیدم مى فرمودى شیعیان ما هر جور باشند با همه گناهان در بهشت اند. فرمود:

 

راست گفتم، به خدا سوگند همه آنها در بهشت هستند، عرض کردم: قربانت گردم، گناهان بزرگ دارند؟ فرمود: اما در قیامت همه شما به شفاعت پیامبر گرامى و مطاع یا جانشین پیامبر به بهشت مى روید، ولى به خدا سوگند! در برزخ بر شما


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. رحمن(55) آیات 19 و 20.


2. مؤمنون (23) آیه 103.


3. طریحى، مجمع البحرین ، کلمه برزخ; حویزى، عبدعلى، تفسیر نورالثقلین ، ج2.


4. مجلسى، محمدباقر، بحارلأنوار ، ج 6، ص 234، روایت 49.


5. مؤمن (40) آیات 45 ـ 46.


6. طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان ، ذیل آیه.

 


 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 
 

صفحه 120 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 


هراسانم، عرض کردم: برزخ چیست؟ فرمود: قبر از هنگام مردن تا قیامت.(1)

 

راغب اصفهانى (رحمه الله) در مفردات مى گوید: برزخ بین زمان مرگ است تا روز قیامت.

 

 


حضرت على (علیه السلام) و برزخیان

 


حضرت على (علیه السلام) هنگام مراجعت از جنگ صفین وقتى که نزدیک کوفه کنار قبرستانى که بیرون دروازه قرار داشت رسید،رو به سوى قبرها کرد و چنین فرمود:

 

اى ساکنان خانه هاى وحشت ناک و مکان هاى خاکى و قبرهاى تاریک! اى خاک نشینان! اى غریبان! اى تنهایان! اى وحشت زدگان! شما در این راه بر ما پیشى گرفتید و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد. اگر از اخبار دنیا بپرسید به شما مى گویم خانه هایتان را دیگران ساکن شدند، همسران تان به نکاح دیگران در  آمدند،  و اموال تان تقسیم شده این ها چیزهایى است که نزد ما است، نزد شما چه خبر؟! پس رو به یاران اش کرد و فرمود: اگر به آنها اجازه گفتن داده شود، حتماً  به  شما خبر مى دهند که بهترین زاد و توشه براى سفر، پرهیزگارى است. (2)

 

و در حدیث دیگرى از اصبغ بن نباته از على (علیه السلام) مى خوانیم که: روزى حضرت از کوفه خارج شد و به نزدیک سرزمین «غرى» (نجف) آمد و از آن گذشت. اصبغ بن نباته مى گوید: ما به حضرت رسیدیم در حالى که دیدیم روى زمین دراز کشیده است.

 

قنبر گفت: اى امیرمؤمنان اجازه نمى دهى عبایم را زیر پاى شما پهن کنم! فرمود: نه، این جا سرزمینى است که خاک هاى مؤمنان در آن قرار دارد و با این کار تو مزاحمتى براى آنهاست.

 

اصبغ بن نباته مى گوید: عرض کردم خاک مؤمن را فهمیدم چیست؟ اما مزاحمت آنها چه معنى دارد؟ حضرت فرمود: «یابن نباته! لو کشف لکم لرأیتم ارواح المؤمنین فی هذا الظهر حَلقاً، یتراورون و یتحدثون، أن فى هذاالظهر روح کل مؤمن و بوادی برهوت نسمة کل کافر; (3) اى فرزند نباته! اگر پرده از مقابل چشم شما برداشته شود ارواح مؤمنان را مى بینید که در این جا حلقه حلقه نشسته اند و یک دیگر را ملاقات مى کنند و سخن مى گویند این جا جایگاه، مؤمنان است و در وادى برهوت ارواح کافران مى باشند.»

 

 


«مرگ» را بهتر بشناسیم

 


یکى از آیات حکیمانه خداوند در نظام آفرینش مرگ است. ولى با پیشرفت علوم روز و دست یابى به بیشترین مجهولات عالم محسوس هنوز از حقیقت مرگ پرده بر نداشتند و از اسرار پر رمز و راز آن آگاه نشدند. و بهتر است بگوییم:

 

مرگ همان پرواز روح از جسم است. و بریده شدن علاقه روح از بدن ظاهرى را مرگ گویند. مرگ آخرین منزل دنیا و اوّلین منزل آخرت است. و مرگ پلى است که دوست را به دوست مى رساند.(4) در خصوص تلاش بشر براى شناخت مرگ آورده اند:

 

بشر، از آغاز براى شناخت مرگ، تلاش و کوشش بسیار نموده و همواره علاقه داشت بداند این چیست که پرونده حیات آدمى را مى بندد و به زندگى اش خاتمه مى دهد؟ علما و دانشمندان در طول قرون و اعصار، مرگ را از جهات مختلف مورد بحث و تحقیق قرار دادند و سپس کنجکاوى و دقت درباره بعضى از آن جهات نظریه هایى عرضه نمودند. قسمتى از آن نظریه ها مقبول و قسمتى مردود شناخته شد و بعضى از آن نظریه ها در گذشته و حال مورد اختلاف بوده و هست.(5) ولى بهترین ره گشاه در این مقوله همان کلام خداوند و روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) است.

 

خداوند در قرآن مى فرماید:

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. محمد بن یعقوب، کلینى، اصول کافى ، کلمه برزخ.


2. فیض الاسلام، على نقى، نهج البلاغه ، کلمات قصار.


3. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ، ج6، ص 242، روایت 65.


4. عطّار نیشابورى.


5. فلسفى، محمدتقى، معاد ، ج1، ص 153.

 


 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 
 

صفحه 121 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 


چنین نیست(که انسان مى پندارد! او هرگز ایمان نمى آورد) تا جان به گلوگاه اش رسد; «وَقِـیلَ مَنْ راق * وَظَنَّ أَ نَّهُ الفِراقُ» ;(1)و گفته شود: آیا کسى هست که این بیمار را از مرگ نجات دهد؟! و یقین به فراق از دنیا پیدا کند; «وَ التَفَّتِ السّاقُ بِالسّاق إلى رَبَّکَ یَؤْمَئذ المَساقُ» .(2)

 

قرآن شریف در آیات مربوط به مرگ از کلمه «توفّى» به صورت مختلف استفاده نموده و آن را گاهى به خداوند گاهى به ملک الموت و گاهى به فرشتگان نسبت مى دهد، به طورى که معنى این کلمه تحویل گرفتن چیزى است به طور کامل و تمام: « اَللّهُ یَتَوَفّى الأَنْفُسَ حِـینَ مَوْتِـها ;(3) خداوند است که موقع مرگ، جان هاى شما را بى کم و کاست تحویل مى گیرد. همین کلمه عیناً در مورد خواب به کار رفته و در قرآن شریف آمده است: « وَهُوَ الَّذِى یَتَوَفّاکُمْ بِاللَّیلِ ;(4) اوست خداوندى که شب هنگام در موقع خواب، شما را به طور کامل تحویل مى گیرد.»

 

از این دو آیه فهمیده مى شود که مرگ و خواب نظیر یک دیگرند «النوم اخ الموت» و هر دو امر وجودى هستند. و در هر دو مورد چیزى که معیار شخصیت انسان است از آدمى گرفته مى شود. با این تفاوت که در مورد خواب گرفته شده برگشت داده مى شود جز در موارد معدود. اما در مورد مرگ قابل برگشت نیست جز در قیامت.

 

شباهت و هم مانندى خواب و مرگ در نظر اولیاى گرامى اسلام به اندازه اى است که رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) وقتى از خواب بیدار مى شد، خدا را این چنین حمد و ستایش مى نمود:

 

اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذى لَقیانا بَعْدَ ما اَماتَنا وَ اَلیْهِ النُّشُورُ; (5)

 

سپاس خداوندى را سزاست که ما را پس از مردن زنده کرد و حشر و نشر مردم در قیامت به سوى او خواهد بود.

 

و قرآن مجید مرگ و حیات را در ردیف هم آورده، قبل از حیات از مرگ نام برده و هر دو را به طور یکسان مخلوق آفریدگار جهان خوانده است: « الَّذِى خَلَقَ المَوْتَ وَالحَیوةَ لِـیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ;(6) او خداوندى است که مرگ و حیات را آفریده براى آن که شما را امتحان نماید تا کدام تان نیکو کار ترید.» این آیه در کمال صراحت روشن گر این حقیقت است که مرگ و حیات دو امر وجودى هستند و خالق توانا به مشیّت حکیمانه خود هر دو را با هم آفریده و از نعمت هستى برخوردارشان ساخته است.

 

حضرت على (علیه السلام) نامه اى که به امام مجتبى (علیه السلام) مرقوم فرموده این نکته را یادآور مى شود: « وَاعْلَمْ اَنَّ مَالِکَ الْمَوْتِ هُوَ مالِکُ الْحَیوةِ وَ اَنَّ الخالِقَ هُوَ الْمُمیتُ; (7) بدان مالک مرگ همان خدایى است که مالک حیات است و آفریدگار، همان کسى است که مى میراند.»

 

امام هشتم از پدر بزرگوارش (علیها السلام) روایت مى کند: مردى به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: صفت مرگ را برایم بیان فرما؟ امام (علیه السلام) فرمود:

 

براى مؤمن در هنگام مرگ هم مانند آن است که خوش بوترین بوها را استشمام کند. و از بوى خوش آن خواب آلود و سرمست گردد و هرگونه رنج و دردى از او برطرف شود. ولى براى کافر مانند آن است که به گزش اژدها و گژدم ها یا سخت تر از آنها دچار گردیده باشد! یکى از حاضران عرض کرد: ما شنیده ایم گروهى مى گویند: مرگ براى کافر دشوارتر از بُرِش با ارّه و چیدن با قیچى و کوبیده شدن با سنگ ها و حرکت آوردن سنگ هاى آسیاب است بر حدقه چشم ها.

 

[ امام (علیه السلام) ] فرمود: آرى! بعضى کافران و تباه کاران وضع شان چنان است، مگر نمى بینید بعضى از آنها در همین زندگى مانند آن سختى ها به سرشان مى آید، پس این شدایدى که در حال مرگ احساس مى کنند از آن جهت سخت تر است که شمّه اى از عذابِ آخرت مى باشد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. قیامه (75) آیات 28 ـ 29.


2. قیامه (75) آیه 26.


3. عنکبوت (29) آیه 42.


4. انعام (6) آیه 60.


5. قمى، شیخ عباس، سفینة البحار ، ج2 کلمه (نوم)، ص 626.


6. ملک (67) آیه 2.


7. فیض الاسلام، على نقى، نهج البلاغه ، نامه31.

 


 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 
 

صفحه 122 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 


... . (1)

 

امیرالمؤمنین على (علیه السلام) مى فرماید: « لِکلّ دار بابٌ و بابَ دارَ الاخرةَ الموت ; هر خانه اى درى دارد و درِ خانه آخرت مرگ است.»

 

از حضرت جواد (علیه السلام) سؤال شد مرگ چیست؟

 

پاسخ فرمود:

 

مرگ همان خواب است که هر شب سر وقت شما مى آید، جز آن که مدّت خواب مرگ طولانى است و آدمى از آن خواب بیدار نمى شود، جز روز قیامت. (2)

 

گویى چو مُردم نشوم زنده دگر *** گویا زخودت نیست هیچ خبر

 

هر شب میرى هر روز زنده شوى *** سور اسرافیل بود با ده سحرى

 

 


آرامش خاطر سیدالشهداء (علیه السلام)

 


امام سجاد على بن حسین (علیه السلام) فرمود: هنگامى که روز عاشورا جریان کار بر امام حسین (علیه السلام) بسیار سخت شد، عده اى از اصحاب آن حضرت دیدند که حالات امام (علیه السلام) با حالات آنها فرق دارد. حال آنها چنین بود: هر چه بیشتر در محاصره دشمن قرار مى گرفتند ناراحت تر مى شدند، و دل هاى شان بیشتر به طپش مى افتاد. ولى امام حسین (علیه السلام) و بعضى از خوّاص آن حضرت چنین نبودند. رنگ چهره آنها برافروخته تر مى شد و اعضاى شان آرام تر مى گردید. در این حال بعضى به یک دیگر مى گفتند: ببینید، گویى این مرد اصلا باکى از مرگ ندارد. امام حسین (علیه السلام) رو به آنها کرد و فرمود: اى فرزندان عزیز و بزرگوار من! قدرى آرام بگیرید و صبر و تحمّل کنید. زیرا مرگ پلى است که شما را از گرفتارى ها و سختى ها به سوى بهشت هاى وسیع و نعمت هاى جاویدان مى رساند; « فَاَیُّکُمْ یَکْرَهُ اَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْن اِلى قَصر ; کدام یک از شماها دوست ندارید که از زندانى به سوى قصرى انتقال یابید؟» در حالى که مرگ براى دشمنان شما هم مانند پلى است که از قصرى به سوى زندان و شکنجه گاه انتقال مى دهد; زیرا پدرم نقل کرد که رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: « اِنَّ الدُّنْیا سِجْنُ المُؤْمِنِ وَ جنَّةُ الکافِرِ، والمَوْتُ جِسْرُ هؤلاء الى جَنانِهِمْ و جِسْرُ هؤلاء اِلى جَحیم ; همانا دنیاى زندان مؤمنان و بهشت کافران است; و مرگ پلى است که این ها (مؤمنان) را به سوى بهشت و آنها را (کافران) را به سوى دوزخ مى کشاند.» سپس فرمود: « ما کَذَبْتُ ولا کَذِبْتُ ; من دروغ نمى گویم و به من دروغ گفته نشده است. و نه من دروغ مى گویم نه پدرم به من دروغ گفته است.»(3)

 

رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در روز بدر رو به شهداى بدر کرد و فرمود: « هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبَّکُمْ حَقّا ; اى کشته شدگان آیا یافتید آنچه را که پروردگار شما به حق و راست وعده داده بود.» بعضى از اصحاب گفتند: یا رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) ! این ها که مرده اند چگونه ایشان را آواز مى دهى در حالى که جسدى بیش نیستند؟ حضرت فرمود: « اِنَّهُمْ اَسْمَعْ مِنْکُمْ ; ایشان از شما شنواترند و فهم و ادراک ایشان در این حال از شما بیشتر است.»(4)

 

روشن است که شنیدن آنها در آن وقت به آن بدن (جسد بى روح) نیست که در صحرا بدر افتاده بودند. بلکه همان نفسى مجرّد یا روح باقیّه آنها است. و آن حضرت مى فرماید: « النّاسُ نیامٌ فَاذِا ماتو اِنْتَبِهُوا ; مردم در خواب اند وقتى که مردند بیدار مى شوند.»

 

در معاصى شد همه عمرت تباه *** قامتت خم گشت از بار گناه

 

موى تو در روسیاهى شد سپید *** یعنى از ره، قاصد مرگت رسید

 

 


کتمان حقایق

 

 


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. شیخ صدوق، محمدابى جعفر، معانى الاخبار ، ج2، ص 192.


2. شیخ صدوق، ابى جعفر، معانى الأخبار ، ص 195.


3. همان ، ص 195.


4. نراقى، ملااحمد، معراج السعاده ، ص 10.

 


 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 
 

صفحه 123 
 

--------------------------------------------------------------------------------

 


بعضى به خیال پوچ و بى اساس خود که افکارشان ظرفیت پذیرش حقایق را ندارد، مى پندارند که اگر کسى مُرد در حکم جمادات است ـ نظیر چوب خشکیده و... سؤال و جواب قبر براى اش معنا ندارد، و مى پندارند اگر در دهان مرده چیزى پر کنیم و روز دیگر قبرش را بشکافیم و جسدش را بازبینى و وارسى کنیم، خواهیم دید که چیزى از دهان اش برداشته نشده.

 

این نوع اشکالات از ضعف ایمان و عدم شناخت از حقیقت عوالم آفرینش انسان است. زیرا همان طور که در بحث اوّل عوالم ششگانه بیان کردیم; حرف زدن، راه رفتن، سیر کردن، خوردن و آشامیدن همان صفات مشترک انسان و حیوان است. در حالى که انسان هر شب در عالم رؤیا نطق ها و گفتوگوها دارد، بدون این که زبان و یا لب او جنبشى و تکانى داشته باشد. و کسى که نزدیک اش بیدار باشد صداى اش را نمى شنود، و هم چنین سیر و سفرهاى او را در کوه، صحرا و سبزه زارها ـ بدون این که بدن اش در بستر خواب حرکتى داشته باشد ـ نمى بیند. این ها لازمه تکامل پرواز روح از جسم است تا بدین وسیله حقیقت مرگ براى انسان معلوم و روشن شود.

 

در این باره باید گفت که جسم و روح بعد از فعالیت هاى روزانه و خستگى مفرط احتیاج به یک استراحت مطلق دارند، تا قدرت و آسایش از دست رفته را باز یابد. احتمالا خداوند احلام (خواب دیدن) را بر وجود انسان قرار داده تا حکمت پرواز روح از کالبد جسم را به او بفهماند و این اتفاق از دوران کودکى تا پیرى هر چند وقت به وقوع مى پیوندد، تا انسان به واقعیّت زندگى در عالم برزخ و قیامت پى ببرد. و شک و تردید را در بقاى روح از ذهن بیرون کند و حیات پس از مرگ را یکى از اصول دین و ایمان خود بگمارد. و این در صورتى امکان پذیر است که انسان کتمان حقایق نکند و آنچه در تعالیم اسلامى آمده عقلا بپذیرد و مغلطه ننماید. حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) مى فرماید: «بشر در ابتداى خلقت، رؤیا (خواب دیدن) نداشت و بعد از مرور زمان خداوند به او عطا کرد. بیش از آن بود که خداوند پیغمبرى را براى دعوت و هدایت مردم زمان اش فرستاد; و مردم را به اطاعت و بندگى پروردگار عالم امر مى کرد. گفتند: اگر ما خدا را بپرستیم در برابرش چه داریم، در حالى که دارایى تو از ما بیشتر نیست. آن پیامبر فرمود:

 

اگر اطاعت خدا کنید، جزاى شما بهشت است. و اگر معصیت کردید و حرف مرا نشنیده گرفتید، جاى شما دوزخ است. گفتند: بهشت و دوزخ چیست؟ براى شان توصیف کرد و توضیح داد. پرسیدند کى به آن مى رسیم؟ فرمود: هنگامى که مُردید. گفتند: ما مى بینیم که مرده هاى ما پوسیده و خاک مى شوند و براى آنها چیزى از آنچه وصف کردى نیست؟ و آن پیغمبر را تکذیب کردند. خداوند رؤیا یا خواب دیدن را براى آنها قرار داد. در خواب دیدند که مى خورند، مى آشامند، حرکت مى کنند، مى گویند، مى شنوند و... چون بیدار شدند اثرى از آنچه دیده بودند، ندیدند. نزد پیغمبرشان آمدند، و خواب هاى خود را بیان کردند. آن پیغمبر فرمود: خداوند خواست حجّت را بر شما تمام کند. روح شما هم چنین است هنگامى که مُردید هر چند بدن هاى شما در خاک پوسیده مى شود ولى روح هاى شما در عذاب و یا در ناز و نعمت مى باشد.»(1)

 

از حضرت جواد (علیه السلام) سؤال شد:

 

مَاالْمَوْتُ؟ قالَ: هُوَ النَّومُ الَّذى یَاْتیکُمْ کُلَّ لَیْلَة اِلاّ اِنَّهُ طَویلٌ مُدَّتُهُ لا یُنْتَبَهُ مِنهُ اِلاّ یَوْمَ الْقِیامَةِ; (2)

 

مرگ چیست؟ در پاسخ فرمود: مرگ همان خواب است که هر شب سروقت شما مى آید، جز آن که مدّت خواب مرگ طولانى است و آدمى از آن خواب بیدار نمى شود جز روز قیامت.

 

شباهت و هم مانندى خواب و مرگ در نظر اولیاءاللّه به اندازه اى است که رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) هر وقتى از خواب بیدار مى شدند، خدا را این گونه حمد و سپاس مى نمود: «اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى اَقیانا بَعْدَ ما اَماتَنا وَ اِلَیْهِ النُّشُورُ; (3) سپاس و ستایش خداوندى را سزاست که ما را پس از مردن دوباره زنده کرد و حشر و نشر مردم در قیامت به سوى او خواهد بود.»


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 87/2/25ساعــت 9:1 صبح تــوسط عباس | نظر
از مرگ تا قیامت 2

صفحه 125


پنداشت و چشم واقع بین را با آرزوهاى دراز و غیر قابل تحقق نابینا ساخت. و یا فاصله را طورى کوتا کند که هماننده بیمار لاعلاجى که طبیب از درمان اش اظهار عجز نموده و او از زندگى ناامید شده و در کنج خانه به انتظار خموشى عمر بنشیند و حیات را بر خود تار که تاریک ببیند. و امام على (علیه السلام) مى فرماید:

مَن رَأى الْمَوْتَ بِعَیْنِ یَقینِهِ رَاهُ قَریباً وَ مَن رَأى الْمَوتَ بِعَیْنِ اَمَلِهِ رَاهُ بَعیداً; (1)

کسى که مرگ را با چشم یقین نگاه کند آن را نزدیک مى بیند. و کسى که با چشم آرزو مى نگرد آن را دور مى پندارد.

و یا:

وَمَنْ اَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْتِ رَضِىَ مِنَ الدّنیا بِالْیَسیرِ; (2)

کسى که زیاد در یاد مرگ باشد از حرص و فزون طلبى رهایى مى یابد و با مقدار کمى از آنچه در زندگى دنیا دارد، راضى مى شود.

یاد مرگ پیش گیرى از سقوط اخلاقى

همان طور که براى بهداشت فردى ـ اجتماعى اهمیّت زیاد قائل هستیم تا خود و جامعه مان بیمار نشود. و توصیه ها و پیش گیرى هاى بهداشتى را نصب العین قرار مى دهیم تا خانواده و جامعه اى شاداب و با طراوت داشته باشیم; براى پیش گیرى از سقوط اخلاقى نیز خداوند نعماتى قرار داده که یکى از نعمت هاى الهى وجود مرگ است، که حیات فناپذیر دنیوى را تبدیل به حیات جاویدان مى کند. و اگر عقلا به زوایاى عدم مرگ و یا عدم فناپذیرى حیات انسان بنگریم و این عدم را به اثبات برسانیم که مرگ نیست و حیات انسان در دنیا پایان نمى یابد. واقعاً چه دنیایى خواهیم داشت؟ جالب این که عالم قبل از مرگ یعنى دنیایى که هم اکنون در آن زندگى مى کنیم با عالم بعد از مرگ یعنى جهانى که با مردن به آن جا مى رویم، دو عالم جدا و متغایر از هم است. تا در دار دنیا هستیم از عالم بعد از مرگ بى خبریم و چون به عالم بعد از مرگ انتقال یافتیم از دنیا منقطع مى شویم. جالب تر از آن این که انتقال از این عالم به آن عالم با سرعت و در مدت کوتاه انجام مى پذیرد و ظرف یک یا چند لحظه حیات دنیاى گذران را ترک مى گویم و به عالم ناشناخته وارد مى شویم. و این نعمت الهى از آن جهت داراى اهمیت است که به انسان بر اثر غفلت از مرگ به افراط کارى نگراید. و در امور مادّى و دنیوى اسراف و زیاده روى نکند و در مسیر کسب تعالى اخلاق که سرشت انسان است در سقوط فساد و تباهى قرار نگیرد. و طورى پرورش یابد که هر چند گاه مرگ را یاد کند و ذکر زبان اش قرار گیرد. و از گذشتگان درس عبرت بیاموزد و از این سرنوشت اجتناب ناپذیر پند و اندرز گیرد. و بدین وسیله خویشتن را از گناه و تجاوز به حقوق دیگران مصون دارد. و در این مسیر اولیاى الهى سفارش کرده اند که بسیار به یاد مرگ باشید و خاطرنشان ساخته اند که یاد مرگ مى تواند در افراد آگاه و با ایمان اثر مفید و سودبخش بگذارد; اخلاق شان را اصلاح کنند، آنان را از گناه و ناپاکى بر حذر دارد، موجبات رستگارى و سعادت باشد و در اصلاح جامعه خود بکوشند. در این راستا امام صادق (علیه السلام) مى فرماید:

یاد  مرگ،  شهوات  غیر  مشروع  را  در  ضمیر  انسان  مى میراند.  ریشه هاى  غفلت  و ناآگاهى  را  مى کند،  دل را به وعده هاى الهى تقویت مى کند. به طبیعت آدمى نرمى و رقّت مى بخشد نشانه هاى هواپرستى را درهم مى شکند، آتش حرص را فرو مى نشاند و دنیا را در نظر آدمى کوچک و حقیر مى سازد. (3)

و ابى بصیر تفسیر آیه: « فَلَوْلا إِذا بَلَغَتِ الحُلْقُومَ ... إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِـینَ * تَرْجِعُونَها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِـینَ »(4) از امام صادق (علیه السلام) سؤال مى کند. امام فرمود:

موقعى که جان مؤمن در گلو هست و هنوز فروغ حیات اش پایان نیافته و چراغ زندگى اش به کلى خاموش نشده است. منزلى را که در بهشت دارد به وى ارائه مى شود، از دیدن آن به هیجان مى آید و مى گوید: مرا به دنیا باز گردانید تا خانواده ام را به آنچه مشاهده مى کنم


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ،ج 32، ص 354، روایت 337; آمدى، عبدالواحد، فهرست غررالحکم .

2. فیض الاسلام، على نقى، نهج البلاغه ، کلمات قصار.

3. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار ، ج3، ص 135.

4. واقعه (56) آیات 83 ـ 87.


صفحه 126


آگاه سازم. در پاسخ اش مى گویند: این کار ناشدنى است و راهى براى برگشت به دنیا ندارى. (1)

آرى! در تعالیم اسلام و در مکتب پرفیض شیعه به ما آموخته شده که دنیاى گذرا براى انسان هاى با معرفت خانه خودسازى و انجام وظایف الهى و اداى تکالیف الهى و انسانى است. و عالم آخرت براى آنان خانه حساب و کتاب، پاداش و کیفر بارى تعالى است و این مطلب در بیانات حضرت على (علیه السلام) چنین آمده است:

وَاِنَّ الّیَوْمَ عَمَلٌ وَلاحِسابَ وَغَداً حِسابٌ وَلاعَمَلَ ;(2)

امروز روز عمل است نه روز حساب و فردا روز حساب است نه روز عمل.

و از قول شاگردان حضرت آیة الله بروجردى (قدس سره) که در آن لحظات آخر عمر، شاگردان آقا دورش حلقه زده بودند و چشم هاى اشگ گین آقا را مشاهده مى کردند، خدمات آقا را نسبت به اسلام و مذهب به حق شیعه یادآور مى شدند، آقا اشاره به یک حدیث نبوى که مى فرمایند: « خلّص العمل لِلّه فانّ الناقده بصیرٌ بصیر ; عمل براى خداوند باید خالص محض باشد، زیرا نقّاد و نقد کننده عمل بسیار بینا و ظریف بین است.» یادآور مى شوند که این عمل صالح و مخلصانه است که به فریاد انسان مى رسد نه خدمات گسترده.

حضرت سیّدالسّاجدین امام سجاد (علیه السلام) در یاد مرگ، چنین مى فرماید:

اى خداوند بزرگ! ما را از فریب زندگى و خطرهاى این فریب بر کناردار. و همواره هراس مرگ را در برابرمان به جلوه [ و مسرور] انداز، تا در آن لحظه که چنگ بر گریبان ما اندازد از وى هراسناک نباشیم. و مردن را حادثه اى دور از ترغیب و انتظار نپنداریم. چنان کن که در فروغ نیکى ها و حسنات، جمال مرگ را زیبا و خواستنى بیابیم. و به اشتیاق مرغ قفس که همواره بال و پر مى آراید تا از قفس آزاد شود بال و پر بیاراییم.

از دام طبایع بدر آییم و به سوى تو پرواز کنیم. چنان کن که مرگ محبوب ما و مطلوب ما و عزیزترین یار ما باشد. و هر چه زودتر ما را به تو اى منبع لایزال وجود! باز گرداند. و هستى ناچیزمان را در هستى مطلق و بى منتهاى تو محو کند.

اى پروردگار من! میان ما و مرگ ما الفتى برقراردار، که بر او لبخند زنیم و سایه اش را براى خویش پناهگاهى مطمئن و مأنوس بشماریم; تا وقتى که به روى ما آغوش مى گشاید مشتاقانه به آغوشش در افتیم و مشتاقانه در سایه اش بیاساییم. و مقدم مرگ را در بستر ما مسعود و مبارک گردان و میهمانى او را بر ما خجسته و فرخنده بدار، تا ضیافت مرگ براى ما ضیافتى شقاوت آمیز نباشد و در دیدارش خسته و شرمسار نمانیم.

اى پروردگار من! مقدّر فرماى که دست مرگ بر روى ما به مغفرت و مرحمت گشوده شود و کلید مرگ براى ما کلید رحمت باشد.(3)

هیبت عزرائیل و عمل صالح

هیبت ملک الموت نسبت به محتضر فرق مى کند. براى خوبان و صالحان طبیب حاذق و براى مشرکان و کسانى که در عمرشان عمل خیرى انجام نداده اند، بدترین شکل و هیبت مى باشد. براى کسانى که عمل نیک و شایسته انجام مى دهند، حضرت عزرائیل طبیب حاذق مى شود و عمل صالح او واسطه خیر مى گردد تا جسم معذّب مریض مؤمن را در مقابل امراض جسمى نجات دهد. و به آن درجه و مکانى که خداوند در قرآن اش بشارت داده هدایت کند.

طبق احادیث و روایات معصومین (علیهم السلام) هیبت ملک الموت نسبت به محتضر فرق مى کند. و لذا خود شخصاً شاهد بودم که بعضى از افراد در حال جان کندن، داد و فریاد مى زنند، زن و بچه ها را صدا مى کنند، مرتب دست و پا را به شدّت تکان مى دهند و چنگ مى انداختند، تا خلاصى یابند. ولى افسوس! که راه فرارى نیست. و بعضى ها نیز بدون هیچ مشکل و عذابى در بهترین وجه و با توصیه هاى قبلى که کرده اند تسلیم قدرت لایزال حق مى شوند و این مسائل خود نشان دهنده حالات


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. کلینى، محمدبن یعقوب، اصول کافى ، ج3.

2. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ، ج 6، ص 154، روایت 9.

3. صحیفه سجادیه ، ص 344، ترجمه جواد فاضل.


صفحه 127


ملک الموت بر بالین محتضر است.

حضرت ابراهیم (علیه السلام) از حضرت عزرائیل تقاضا کرد که شکل و هیبت اش را هنگام قبض روح کافر ببیند. عزرائیل عرض کرد: طاقت ندارى! فرمود: میل دارم ببینم. عزرائیل خودش را به آن هیبت نشان داد. و ابراهیم (علیه السلام) دید صورت مردى است سیاه که موهاى بدن اش ایستاده، بدبو، با لباس سیاه پوشیده و از دهان و بین او شراره آتش و دود خارج مى شود و... ابراهیم (علیه السلام) غش کرد. پس از به حال آمدن فرمود: اگر کافر هیچ عذابى نداشته باشد، بس است عذاب اش در دیدن تو و بالعکس.(1)

در تفسیرالمیزان در ذیل آیه: « یا أَیَّتُها النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ... »(2) آمده که در اصول کافى صدیر صیرفى مى گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرضه داشتم: فدایت شوم، یابن رسول اللّه! آیا مؤمن مرگ را و قبض روح خود را کراهت مى دارد؟ فرمود: نه، به خدا سوگند! وقتى فرشته مرگ نزدش مى آید تا روح اش را قبض کند، مؤمن به جزع در مى آید و ملک الموت به او مى گوید: جزع مکن، اىولى خدا! به آن خدایى که محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) را به نبوّت مبعوث کرد، من نسبت به تو دل سوزتر و مهربان تر از پدرى مهربان هستم، اگر پدرت این جا بود پیش از من به تو مهر نمىورزید، چشم خودت را بازکن و ببین.

آن گاه فرمود: در آن هنگام رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) و امیر مؤمنان و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) و امامان ذریّه او در برابرش ممثل مى شوند. و به وى گفته مى شود:

این رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) و این امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و اینان امامان از ذریّه اویند، که همه رفقاى تو هستند. فرمود: پس مؤمن چشم خود باز نموده حضرات را تماشا مى کند، در این هنگام ندا کننده اى از طرف رب العزّة روح او را ندا مى کند و مى گوید: « یا أَیَّتُها النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ... »(3)

اى نفس که با دیدن محمد و اهل بیت اش (علیهم السلام) اطمینان یافتى، به سوى پروردگارت برگرد، در حالى که به ولایت راضى و به ثواب مرضى هستى، پس داخل در بندگان من شو، یعنى در زمره محمد و اهل بیت اش که آنها محبوب تر از مرگ ات مى باشند، و ملحق شدن به منادى حقّ ات که از هر چیزى براى ات عزیزتر است. « وَالنّازِعاتِ غَرْقـاً * وَالنّاشِطاتِ نَشْـطاً ;(4) قسم به فرشتگانى که جان کافران را به سختى مى گیرند. سوگند به فرشتگانى که جان مؤمنان را به آرامى باز گیرند.»

امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى فرماید: که چون خداوند اراده فرمود، پیامبرش حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) را قبض روح کند، ملک الموت عزرائیل به سوى او فرستاد. ملک الموت چون به ابراهیم رسید، عرض کرد:

السلام علیک یا ابراهیم! سلام بر تو باد اى ابراهیم.

ابراهیم گفت: و علیک السلام یا ملک الموت. آمده اى که مرا به سوى پروردگارم بخوانى که با اختیار اجابت کنم، یا این که خبر مرگ مرا آورده اى و باید به اضطرار شربت مرگ را بنوشم؟!

عزرائیل گفت: اى ابراهیم! آمده ام که تو را به اختیار به سوى خدایت ببرم. پس اجابت کن دعوت خدایت را و تسلیم مرگ باش، خدایت تو را فراخوانده است.

ابراهیم گفت: آیا دیده اى دوست و یار مهربانى، دوست خود را بمیراند؟! چگونه خداوند مى خواهد خلیل اش را که ابراهیم است بمیراند؟!

عزرائیل به سوى بارگاه حضرت ربَّ العِزّة بازگشت و عرض کرد: اى پروردگار من! شنیدى آنچه را که یار مهربان و خلیل ات گفت، خداوند جلّ جلاله به ملک الموت خطاب کرد: اى عزرائیل به سوى ابراهیم رهسپار شو و به او بگو: آیا هیچ [ جاى عالم] دیده اى که یار مهربانى از ملاقات و دیدار محبوب اش گریزان باشد. و از برخورد با او ناخرسند گردد؟ به راستى که حبیب دوست دارد محبوب خود را ملاقات کند.(5)

على بن ابراهیم قمى در تفسیرش از حضرت على (علیه السلام) روایت کرده، که آن حضرت فرمود: «هنگامى که فرزند آدم در آخرین


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار ، ج3 باب ملک الموت; تهرانى، علامه سیدمحمد حسین، معادشناسى به نقل از جامع الاخبار .

2. فجر (89) آیه 27.

3. فجر (89) آیه 27 ـ 30.

4. نازعات (79) آیات 1 و 2.

5. صدوق، ابى جعفر، امالى ، ص 197.


صفحه 128


روز دنیا و نخستین روز آخرت قرار مى گیرد، مال و فرزندان و عمل او برابرش مجسم مى شوند. رو به مال اش مى کند، به وى مى گوید: به خدا قسم من نسبت به تو حریص و بخیل بودم. حال سهم من نزد تو چیست؟ مال جواب مى دهد و مى گوید: به اندازه کفن ات از من بردار.

پس رو مى کند به فرزندان خود مى گوید: به خدا قسم شما را دوست مى داشتم و حامى شما بودم سهم من نزد شما چیست؟ آنها مى گویند: تو را به قبرت مى رسانیم و در آن دفن مى کنیم. پس از آن روى مى کند به طرف عمل اش و مى گوید: به خدا قسم، من نسبت به تو بى اعتنا بودم و تو بر من گران بودى بهره من از تو چیست؟ مى گوید: من در قبر و قیامت هم نشین تو خواهم بود تا من و تو به پیشگاه پروردگارت عرضه شویم.

اگر این شخص دوست خدا باشد عمل اش به صورت خوش بوترین و زیباترین مردم با بهترین لباس ها نزد او مى آید و مى گوید: بشارت باد بر تو، به روح و ریحان و بهشت نعیم خدا خوش آمدى، و مى پرسد تو کیستى؟ مى گوید عمل صالح تو هستم از دنیا به بهشت حرکت کن.»

قیس بن عاصم روایت کرد: با جمعى از قبیله بنى تمیم، خدمت رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) مشرف مى شودیم و [ کسى] عرض مى کند یا رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) ! ما را موعظه اى فرما که از آن بهره مند شویم، زیرا ما بیابان گردیم (کمتر به زیارت حضرت ات موفق مى شویم) پس آن حضرت ایشان را به کلمات خویش مؤعظه فرمود، از آن جمله فرمود: اى قیس! براى تو چاره اى نیست، از قرینى که با تو دفن شود و او زنده است و تو با او دفن مى شوى در حالى که مرده اى. اگر یک قرین کریمى باشد تو را گرامى خواهد داشت. و اگر لئیم باشد، تو را واخواهد گذاشت و محشور نمى شوى مگر با او; و پرسیده نمى شوى مگر از او، پس آن را قرار مده مگر صالح (نیک) زیرا اگر صالح باشد با او انس خواهى گرفت و اگر فاسد باشد وحشت نخواهى کرد، مگر از او. و آن قرین عمل تو است.(1)

حضرت عزرائیل طبیب حاذق

ظاهراً از جناب علاّمه حلّى (رحمه الله) است که نوشت: عصرى به قبرستان حلّه رفتم براى فاتحه اهل قبور، اسم ناآشنایى بر قبرى مشاهده کردم. معلوم بود که اهل حلَّه نیست، چون اسم غیر عربى نوشته شده بود و از اهل علم مى باشد. آرزو مى کردم او را مى شناختم. دعا کردم خدایا! صاحب این قبر را به من بشناسان.

شب در عالم رؤیا سیّد جلیل القدرى را دیدم، که منوّر است و با نشاط گفت: من صاحب همان قبرم که برایم فاتحه خواندى از شما متشکرم. علاّمه پرسید شما کیستید؟ گفت: من ایرانى هستم که براى تحصیل علوم دینى به حلّه آمدم. پس از مدّتى که در فلان مدرسه بودم مریض شدم، بعد طورى شد که دیگر از حجره هم نتوانستم بیرون بیایم. حالم خیلى سخت بد شده بود و در آن حال درد بدن مرا مى آزرد. ناگهان بوى خوشى به مشامم رسید، صورت زیبا و دل ربایى دیدم که دلم آرام گرفت، احوالم را پرسید. گفتم: از سر تا پایم ناراحت است.

گفت: میل دارى طبیب حاذق براى تو بیاورم که راحت شوى. گفتم: چه احسانى از این بهتر و محبّتى از این بالاتر; طولى نکشید یک نفر دیگر آمد، زیبا، معطّر، با مهر و محبّت، احوالم را پرسید: کجایت درد مى کند؟ گفتم: از نوک پا تا مغز سرم. دست اش را روى پایم گذاشت و بالا مى آورد، گفتم: تا این جا خوب شد. همین طور بالا مى آورد و من مى گفتم تا این جا خوب شدم. تا دست اش را از سرم گذراند، دیدم خودم کنارى هستم و بدنم (جسدم) کف اطاق افتاده است. در همین اثنا یکى از طلاب مدرسه وارد شد و دست به بدن من گذاشت، و گفت: آخ! سیّد مرد. دیدم بدنم را حرکت دادند، و بردند در غسال خانه و بعد کفنم کردند، آن لحظه اى که مى خواستند مرا وارد قبر کنند، صورت زیباى نخستین را دیدم، اوّل از ترس قبر وحشت کردم، ولى با آمدن آن صورت، دل خوش شدم. پرسید: مى دانى من کیستم؟ گفتم: نه. گفت: من عمل صالح و خوب تو هستم. آن طبیب هم ملک الموت جناب حضرت عزرائیل بود که روح ات را از جسم تو جدا کرد، و رفت. امّا من همیشه با تو هستم.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. شیخ صدوق، ابى جعفر، امالى ، ص 3.


صفحه 129


خداوند عالمین در اوصاف مؤمنین و جایگاى شان مى فرماید:

« إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولـئِک َ هُمْ خَیْرُ البَرِیَّةِ * جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْن تَجْرِى مِنْ تَحْتِها الأَنْهارُ خالِدِینَ فِـیها أَبَداً رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذ لِک َ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ ;(1) به درستى آنان که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، آن گروه بهترین خلق اند. پاداش ایشان است نزد پروردگارشان بهشت هایى جاى اقامت دایمى، که مى رود از زیر آنها نهرهاى جاویدان و همیشه جارى ـ و همیشه در آن مکان مى مانند ـ خوشنود شد خدا از ایشان و خوشنود شدند از او، آن ـ بهشت هاى جاى اقامت و نهرهاى همیشه جارى ـ براى کسى است که از پروردگارش ترسد.»

حیات پس از مرگ

حیات پس از مرگ از آن روح جاوید مى باشد، نه جسم زوال، چون روح ودیعه الهى و از آن خداست و در نهایت به سوى خدا بر مى گردد. در حالى که جسم از خاک است و عاقبت نیز به خاک تبدیل مى شود. همان طور که در زیست شناسى تسلسل زنجیره اى وجود دارد، بر انسان فارق از روح نیز هم چنان تسلسلى را مى توان متصوّر شد.

و خداوند نیز اشاره به عظمت روح چنین مى فرماید: « وَیَسْأَلُونَکَ   عَنِ الرُّوحِ قُلِ   الرُّوحُ   مِنْ أَمْرِ رَبِّى وَما   أُوتِـیتُمْ   مِنَ   العِلْمِ   إِلاّ قَلِـیلاً ;(2) اى رسول ما کسانى که از تو درباره روح پرسش مى کنند، در پاسخ به آنان بگو; روح از امر خداست و به شما در این باره جز علم قلیلى اعطا نشده است.»

آن چیزى که فرشته مرگ از محتضر به طور کامل تحویل مى گیرد روح است; روحى که ودیعه الهى در پیکر انسان است. روحى که انسانیّت، انسان وابسته به آن است. روحى که شخصیّت و بزرگوارى آدمى بر آن استوار است. در نهایت روحى است که همه فرشتگان به عظمت و بزرگى آن به فرمان الهى مأمور شدند تا او را سجده کنند و مراتب تکریم خود را در برابر او ابراز دارند: « فَإِذا سَـوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِـیهِ مِنْ رُوحِى فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ ;(3) پس چون او را آراسته کرد و از روح خویش در او دمید پس از جهت بزرگ داشت او را سجده کنید.» و این روح هست که داراى حیات جاویدان مى باشد. بدن ظاهرى در معرض مرگ و ویرانى قرار مى گیرد، ولى روح از جسم جدا و منتقل به جهان دیگرى مى شود، تا زندگى جاوید و باقى داشته باشد. و آن جاست که ارواح به یک دیگر ندا مى زنند که: «آنچه را که خداوند از روى حق به ما وعده داده بود یافتیم. آیا شما هم به وعده حق پروردگار خود رسیده اید؟ [ جهنم یان] در پاسخ مى گویند: بلى! ما نیز وعده هاى حقّ خدا را یافتیم.»(4)

خداوند که در خالقیّت، آدمى را از هفت مرحله سلاسه; نطفه; علقه; مضغه; عظام; لحم ـ که همه این شش مرحله تعلق به بدن ظاهرى یا جسم دارد ـ و ایلاج روح(5) به حد انسانیّت رسانید، چنان چه مى فرماید: « ثم انشأناه خلقاً آخر »(6) که ترکیب میان روح و بدن از عجایب خلقت است; زیرا صفات و حالات روح که نورانى، لطیف و عِلویست ضد صفات و حالات جسم یا بدن که ظلمانى، کثیف و سفلى است. چنان چه مولانا با عنایت به این مراحل مى سراید:

میل جان اندر ترقى و شرف *** میل تن در کسب اسباب و علف

میل جان در فکر و ذکر است و علوم *** میل تن در باغ و راغ است و کروم

جاگشاده سوى بالا بالها *** تن زده اندر زمین چنگالها

همچو مجنون در تنازع باشتر *** گه شتر چربید گه مجنون حر

آیا اموات در عالم برزخ یک دیگر را ملاقات مى کنند؟


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بیّنه (98) آیات 6 ـ 8 .

2. اسرى (17) آیه 85 .

3. حجر (15) آیه 29.

4. اعراف (7) آیه 44.

5. داخل کردن روح در بدن را گویند.

6. مؤمنون (23) آیه 14.


صفحه 130


عدل خداوند یکى از ارکان و اصول دین ما مسلمانان است. و هر عمل خیر و شر بر مبناى و معیار ترازوى عدل و میزان خداوند سنجیده مى شود، که در آن هیچ گونه کم و کاستى وجود ندارد، اجر، پاداش، عقاب و جزا در مقابل پروردگار براى صاحبان اش یکسان است: « قُضِىَ بَیْنَهُمْ بِالقِسْطِ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ ;(1) به عدل در میان شان حکم شود و هرگز بر احدى ستم نخواهد شد.»; « قُلْ أَمَرَ رَبِّى بِالْقِسْطِ ;(2) بگو اى رسول ما! مرا پروردگارم به عدل و دوستى امر فرموده» است.

بحث این است، آیا مردان خدا و آنانى که عمرى در عبادت و اعمال صالح گذراندند، چنان چه جسم و روح شان در بلاد کفر معذّب باشد، و یا مسلمانى که عمرى عاشق اهل بیت (علیهم السلام) بوده و آرزوى زیارت شان را داشته، و یا شهیدانى که در کوه هاى یخبندان و صحراهاى بى آب و علف در مرزهاى داخل یا خارج از کشور به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و جسد مطهّرشان در همان مکان ها مانده اند، و یا روح و جسم شان در محل و مکانى معذّب است، آیا امکان انتقال آنها به مکان پاک و مطهّر که شایسته آن باشند نیست؟

جواب این سؤالات را حضرت امام صادق (علیه السلام) طبق روایتى مى دهد که مى فرماید: «قال رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) : اِن لِلّه مَلائکة نقّالة ینقلون أموات العباد حیث ینابهم; (3) خداوند متعال فرشتگانى دارد که مردگان و اموات را به جایى که مناسب حال و درجه شان است منتقل مى کنند».

شیخ طوسى از ابى بصیر نقل کرد، که گفت: در خدمت امام صادق (علیه السلام) در حج بودم تا در مدینه قبر پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) را زیارت نمودم، و عرض کردم: اى پسر پیامبر! چگونه است جابه جا کردن مردگان و دیگرى را به جاى او قرار دادن؟

امام (علیه السلام) فرمود: «اى ابى بصیر! خداوند متعال هفتاد هزار فرشته آفرید، که آنان را فرشتگان «نقّاله» گویند. و در شرق و غرب زمین هستند، پس مى گیرند مردگان را و هر یک را در جاى مناسب اش به خاک مى سپرند، آنها جنازه میّت را از تابوت اش گرفته و میّت دیگرى را به جاى اش مى گذارند، به طورى که شما آگاه نیستید و نمى دانید، این کار بعید نیست و خداوند به بندگان ستم روا نمى دارد.»(4)

درست فهمیدن این قضایا براى مردم دنیا که با عالم برزخ رابطه اى ندارند ممکن نیست. چنان چه جنین در شکم مادر نمى تواند عالم دنیا را پس از عالم رحم درک کند. مگر نه این است که هنگام نزول جبرئیل (علیه السلام) و آوردن وحى، اصحاب در خدمت رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) نشسته بودند. پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) جبرئیل را مى دید و با او سخن مى گفت، ولى اصحاب نه او را مى دیدند و نه سخن او را مى شنیدند. و نمونه دیگر آن در عالم دنیا، مانند شخصى است که نزد جمعى به خواب رفته در عالم رؤیا چیزهایى مى بیند در عین حال حاضرین آنچه را که او دیده و شنیده نه مى بینند و نه مى شنوند.

امام صادق (علیه السلام) در حدیث طولانى که در آخر آن حدیث چنین مى فرماید:

«هنگامى که خداوند روح متوفّى را قبض کرد، روح وى را به صورتى مانند صورت اصلى دنیا به بهشت مى فرستد، در آن جا مى خورند، مى آشامند و هرگاه شخص تازه اى بر آنها وارد شود آنها را به همان صورتى که در دنیا داشتند مى شناسند. مى فرمایند: ارواح مؤمنان یک دیگر را ملاقات، و از یک دیگر سؤال مى کنند. و یک دیگر را مى شناسند، تا آن جا که وقتى یکى را ببینى مى گویى: آرى! فلان کس است.

و در حدیث دیگر فرمود: ارواح یک دیگر را مى شناسند و از یک دیگر سؤال مى کنند. و هنگامى که روح تازه اى بر آنها وارد مى شود مى گویند: او را رها کنید، زیرا از هول عظیمى به طرف ما مى آید (یعنى وحشت مرگ). پس از وى مى پرسند: فلان کس چه شد؟ فلان شخص چه شد؟ اگر بگوید: من که آمدم زنده بودند. اظهار امیدوارى مى کنند. که او هم نزد آنها بیاید، ولى اگر بگوید: از دنیا رفته بود، مى گویند: سقوط کرد، (چون این جا نیامده لابد به دوزخ رفته است.)(5)


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. یونس (10) آیه 47.

2. اعراف (7) آیه 29.

3. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ، ج 6، ص 472; و نیز ر.ک: لآلى الأخبار به نقل از امالى ، شیخ طوسى.

4. همان.

5. همان .


صفحه 131


بهترین هدیه براى مردگان

بعضى از صحابه، از حضرت رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل کردند، که آن حضرت فرمود: «هدیه بفرستید براى مردگان خود، پس گفتیم هدیه مرده ها چیست یا رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) ؟ آن حضرت فرمود: صدقه و دعا.»

و فرمود: «ارواح مؤمنین هر جمعه به آسمان دنیا مقابل خانه ها و منزل هاى خود مى آیند و فریاد مى کنند، هر یک از ایشان به آواز حزین و با گریه که اى اهل و اولاد من! اى پدر و مادر من! و خویشان من مهربانى کنید بر ما، با آنچه در دست ما بود. و عذاب و حساب او بر ماست و نفع اش براى غیرما، و هر یک فریاد مى کنند و صدا مى زنند خویشان خود را که: مهربانى کنید با ما به درهمى یا قرص نانى یا به جامه اى، که خداوند بپوشاند شما را از جامه هاى بهشت; پس رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) گریست. و ما هم گریه کردیم، و آن جناب از زیادى گریستن قدرت بر سخن گفتن نداشت.

پس فرمود: این ها برادران دینى شمایند که بعد از سرور و نعمت، در خاک پوسیده اند. پس ندا مى کنند به عذاب و هلاکت بر جان هاى خود، و مى گویند: واى بر ما! اگر انفاق مى کردیم آنچه را که در دست ما بود در اطاعت و رضاى خداوند، محتاج نبودیم به سوى شما; پس برمى گردند با حسرت و پشیمانى، و فریاد مى کنند زود بفرستید صدقه مردگان را... .»(1)


+ نوشته شـــده در سه شنبه 87/2/24ساعــت 7:6 صبح تــوسط عباس | نظر
از مرگ تا فیامت

درباره عالم برزخ شاهد بحث ها و نشر کتاب هاى زیادى بودیم. ولى مزیّت و اولویّت این بحث به این است، که بسیار مرتب، سلیس و روان آمده. و با احادیث و روایات که نفوذ به عمق جان آدمى دارد به این عالم پرداخته است. و مضامین بحث به طور اجمال عبارت اند از:

برزخ چیست؟ آیا بهشت و جهنّم در عالم برزخ است یا فقط در قیامت؟ مؤمنین یا گناه کاران در عالم برزخ یک دیگر را ملاقات مى کنند؟ و حالات مردگان در عالم برزخ چگونه است و... .

پراکندگى و نیافتن جواب قطعى این مورد سؤالات در ذهن همگان ـ از بدوِ تولد تا مرگ ـ متصوّر است. و دوست دارند بدانند که انسان وقتى چشم از این دنیاى پر رمز و راز بر بست، چه دنیایى در پیش دارد. ندانستن این مسائل و نداشتن جواب صحیح و هم چنین شک و تردید نسبت به عالم برزخ و قیامت، ضعف و تزلزل ایمان و عدم اعتقاد به زندگانى جاوید است.

البتّه جواب تمام این سؤالات توسط آیات صریح قرآن، روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) به درستى داده شده است. و شک و تردیدى در خصوص عالم برزخ و قیامت یا زندگى جاوید و مهذّب ـ که اصول اعتقادى ما است ـ نمانده و نیست، بلکه


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. مؤمنون (23) آیه 102 ـ 103.


صفحه 119


همگان باید خود را مهیا به سراى دیگر کنند که کیفیّت و چگونگى آن براى انسان ها نامفهوم، غیر قابل قبول و دیرباور است. شناساندن عالم برزخ و قیامت در این کتاب امکان ادراک و پذیرش واقعى را در حدّ فراخور براى همه روشن کرده، و دل ها را از هرگونه تشویش و سردرگمى به یقین مبدّل مى کند.

برزخ چیست؟

برزخ، در لغت به معناى فاصله اى است که میان دو چیز قرار گرفته و مانع از آمیخته شدن آنها گشته و آن دو را از یک دیگر جدا مى سازد. خداوند در قرآن مى فرماید: « مَرَجَ البَحْرَیْنِ یَلْتَقِـیانِ * بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ ;(1) بین دو دریاى گوارا حایلى است که نمى گذارد ـ شیرین و شورى ـ با یک دیگر مخلوط شوند.»

و هم چنین مى فرماید: « من ورائِهِم برزخٌ اِلى یَومِ یُبْعَثُونَ ;(2) و از پشت ایشان برزخى است تا روز قیامت.»

در اصطلاح برزخ گذرگاهى است که خداوند بین زندگى دنیا و آخرت قرار داده است. و یا عالمى بین امور دنیا و آخرت است. و روى همین جهت به عالمى که میان دنیا و عالم آخرت قرار گرفته برزخ گفته اند. و گاهى از آن تعبیر به عالم قبر و یا عالم ارواح مى شود.

و امام صادق (علیه السلام) در تعریف برزخ مى فرماید: « البرزخ القبر، و هو الثواب و العقاب بین الدنیا و الاخره... واللّه ما یخاف علیکم الاّ البرزخ ;(3) برزخ همان عالم قبر است که پاداش و کیفر میان دنیا و آخرت است... به خدا ما بر شما نمى ترسیم مگر از برزخ.»

ابى بصیر مى گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره ارواح مؤمنین پرسش نمودم در پاسخ فرمود:

فی حُجُرات الْجَنَّةِ یَاْکُلُون مِنْ طَعامِها و یَشْرَبُون مِنْ شرابِها وَ یَقُولُون رَبَّنا اَقِمِ السّاعَةَ; (4)

در حجره هاى بهشت مستقرّاند، از غذاى بهشتى مى خورند، از مایع بهشتى مى نوشند و از خدا مى خواهند هر چه زودتر قیامت را برپا کند تا به پاداش هاى نهایى خود نایل گردند.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: این عذاب صبح و شب که در آیه; « وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ * النّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُـدُوّاً وَعَشِـیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا الَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ العَذابِ ;(5) آل فرعون را عذاب بد و سخت احاطه نموده است. صبح و شب بر آتش عرضه مى شوند و روز قیامت به فرشتگان فرمان مى رسد که آنان را در شدیدترین عذاب وارد سازند.» آمده ناظر به عذاب پیش از قیامت است [ که در عالم برزخ مى بیند] ، زیرا در آتش قیامت صبح و شبى نیست. سپس فرمود: اگر آل فرعون در قیامت صبح و شب معذّب باشند، پس بین این دو وقت از سعدا و خوشبخت ها خواهند. چنین نیست و این عذاب صبح و شب در برزخ پیش از قیامت است. آن گفته خداوند را در همین آیه شنیده اى که فرموده است: روز قیامت فرمان مى رسد آل فرعون را در شدیدترین عذاب وارد نمایند.(6)

پس ارواح در عالم برزخ به حیات خویش ادامه مى دهند. و این یک واقعیّت واقعى و مسلم است. اگر صاحب روح از گروه پاکان و نیکان باشند به پاداش اعمال خوب در آن عالم متنعّم است، و اگر از گروه بدان و گناه کاران باشند به کیفر کارهاى ناپسند خویش معذب خواهند بود. و این وضع هم چنان باقى است تا زمانى که قیامت برپا گردد.

عمروبن یزید گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: شنیدم مى فرمودى شیعیان ما هر جور باشند با همه گناهان در بهشت اند. فرمود:

راست گفتم، به خدا سوگند همه آنها در بهشت هستند، عرض کردم: قربانت گردم، گناهان بزرگ دارند؟ فرمود: اما در قیامت همه شما به شفاعت پیامبر گرامى و مطاع یا جانشین پیامبر به بهشت مى روید، ولى به خدا سوگند! در برزخ بر شما


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. رحمن(55) آیات 19 و 20.

2. مؤمنون (23) آیه 103.

3. طریحى، مجمع البحرین ، کلمه برزخ; حویزى، عبدعلى، تفسیر نورالثقلین ، ج2.

4. مجلسى، محمدباقر، بحارلأنوار ، ج 6، ص 234، روایت 49.

5. مؤمن (40) آیات 45 ـ 46.

6. طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان ، ذیل آیه.


صفحه 120


هراسانم، عرض کردم: برزخ چیست؟ فرمود: قبر از هنگام مردن تا قیامت.(1)

راغب اصفهانى (رحمه الله) در مفردات مى گوید: برزخ بین زمان مرگ است تا روز قیامت.

حضرت على (علیه السلام) و برزخیان

حضرت على (علیه السلام) هنگام مراجعت از جنگ صفین وقتى که نزدیک کوفه کنار قبرستانى که بیرون دروازه قرار داشت رسید،رو به سوى قبرها کرد و چنین فرمود:

اى ساکنان خانه هاى وحشت ناک و مکان هاى خاکى و قبرهاى تاریک! اى خاک نشینان! اى غریبان! اى تنهایان! اى وحشت زدگان! شما در این راه بر ما پیشى گرفتید و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد. اگر از اخبار دنیا بپرسید به شما مى گویم خانه هایتان را دیگران ساکن شدند، همسران تان به نکاح دیگران در  آمدند،  و اموال تان تقسیم شده این ها چیزهایى است که نزد ما است، نزد شما چه خبر؟! پس رو به یاران اش کرد و فرمود: اگر به آنها اجازه گفتن داده شود، حتماً  به  شما خبر مى دهند که بهترین زاد و توشه براى سفر، پرهیزگارى است. (2)

و در حدیث دیگرى از اصبغ بن نباته از على (علیه السلام) مى خوانیم که: روزى حضرت از کوفه خارج شد و به نزدیک سرزمین «غرى» (نجف) آمد و از آن گذشت. اصبغ بن نباته مى گوید: ما به حضرت رسیدیم در حالى که دیدیم روى زمین دراز کشیده است.

قنبر گفت: اى امیرمؤمنان اجازه نمى دهى عبایم را زیر پاى شما پهن کنم! فرمود: نه، این جا سرزمینى است که خاک هاى مؤمنان در آن قرار دارد و با این کار تو مزاحمتى براى آنهاست.

اصبغ بن نباته مى گوید: عرض کردم خاک مؤمن را فهمیدم چیست؟ اما مزاحمت آنها چه معنى دارد؟ حضرت فرمود: «یابن نباته! لو کشف لکم لرأیتم ارواح المؤمنین فی هذا الظهر حَلقاً، یتراورون و یتحدثون، أن فى هذاالظهر روح کل مؤمن و بوادی برهوت نسمة کل کافر; (3) اى فرزند نباته! اگر پرده از مقابل چشم شما برداشته شود ارواح مؤمنان را مى بینید که در این جا حلقه حلقه نشسته اند و یک دیگر را ملاقات مى کنند و سخن مى گویند این جا جایگاه، مؤمنان است و در وادى برهوت ارواح کافران مى باشند.»

«مرگ» را بهتر بشناسیم

یکى از آیات حکیمانه خداوند در نظام آفرینش مرگ است. ولى با پیشرفت علوم روز و دست یابى به بیشترین مجهولات عالم محسوس هنوز از حقیقت مرگ پرده بر نداشتند و از اسرار پر رمز و راز آن آگاه نشدند. و بهتر است بگوییم:

مرگ همان پرواز روح از جسم است. و بریده شدن علاقه روح از بدن ظاهرى را مرگ گویند. مرگ آخرین منزل دنیا و اوّلین منزل آخرت است. و مرگ پلى است که دوست را به دوست مى رساند.(4) در خصوص تلاش بشر براى شناخت مرگ آورده اند:

بشر، از آغاز براى شناخت مرگ، تلاش و کوشش بسیار نموده و همواره علاقه داشت بداند این چیست که پرونده حیات آدمى را مى بندد و به زندگى اش خاتمه مى دهد؟ علما و دانشمندان در طول قرون و اعصار، مرگ را از جهات مختلف مورد بحث و تحقیق قرار دادند و سپس کنجکاوى و دقت درباره بعضى از آن جهات نظریه هایى عرضه نمودند. قسمتى از آن نظریه ها مقبول و قسمتى مردود شناخته شد و بعضى از آن نظریه ها در گذشته و حال مورد اختلاف بوده و هست.(5) ولى بهترین ره گشاه در این مقوله همان کلام خداوند و روایات و احادیث معصومین (علیهم السلام) است.

خداوند در قرآن مى فرماید:


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. محمد بن یعقوب، کلینى، اصول کافى ، کلمه برزخ.

2. فیض الاسلام، على نقى، نهج البلاغه ، کلمات قصار.

3. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ، ج6، ص 242، روایت 65.

4. عطّار نیشابورى.

5. فلسفى، محمدتقى، معاد ، ج1، ص 153.


صفحه 121


چنین نیست(که انسان مى پندارد! او هرگز ایمان نمى آورد) تا جان به گلوگاه اش رسد; «وَقِـیلَ مَنْ راق * وَظَنَّ أَ نَّهُ الفِراقُ» ;(1)و گفته شود: آیا کسى هست که این بیمار را از مرگ نجات دهد؟! و یقین به فراق از دنیا پیدا کند; «وَ التَفَّتِ السّاقُ بِالسّاق إلى رَبَّکَ یَؤْمَئذ المَساقُ» .(2)

قرآن شریف در آیات مربوط به مرگ از کلمه «توفّى» به صورت مختلف استفاده نموده و آن را گاهى به خداوند گاهى به ملک الموت و گاهى به فرشتگان نسبت مى دهد، به طورى که معنى این کلمه تحویل گرفتن چیزى است به طور کامل و تمام: « اَللّهُ یَتَوَفّى الأَنْفُسَ حِـینَ مَوْتِـها ;(3) خداوند است که موقع مرگ، جان هاى شما را بى کم و کاست تحویل مى گیرد. همین کلمه عیناً در مورد خواب به کار رفته و در قرآن شریف آمده است: « وَهُوَ الَّذِى یَتَوَفّاکُمْ بِاللَّیلِ ;(4) اوست خداوندى که شب هنگام در موقع خواب، شما را به طور کامل تحویل مى گیرد.»

از این دو آیه فهمیده مى شود که مرگ و خواب نظیر یک دیگرند «النوم اخ الموت» و هر دو امر وجودى هستند. و در هر دو مورد چیزى که معیار شخصیت انسان است از آدمى گرفته مى شود. با این تفاوت که در مورد خواب گرفته شده برگشت داده مى شود جز در موارد معدود. اما در مورد مرگ قابل برگشت نیست جز در قیامت.

شباهت و هم مانندى خواب و مرگ در نظر اولیاى گرامى اسلام به اندازه اى است که رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) وقتى از خواب بیدار مى شد، خدا را این چنین حمد و ستایش مى نمود:

اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذى لَقیانا بَعْدَ ما اَماتَنا وَ اَلیْهِ النُّشُورُ; (5)

سپاس خداوندى را سزاست که ما را پس از مردن زنده کرد و حشر و نشر مردم در قیامت به سوى او خواهد بود.

و قرآن مجید مرگ و حیات را در ردیف هم آورده، قبل از حیات از مرگ نام برده و هر دو را به طور یکسان مخلوق آفریدگار جهان خوانده است: « الَّذِى خَلَقَ المَوْتَ وَالحَیوةَ لِـیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ;(6) او خداوندى است که مرگ و حیات را آفریده براى آن که شما را امتحان نماید تا کدام تان نیکو کار ترید.» این آیه در کمال صراحت روشن گر این حقیقت است که مرگ و حیات دو امر وجودى هستند و خالق توانا به مشیّت حکیمانه خود هر دو را با هم آفریده و از نعمت هستى برخوردارشان ساخته است.

حضرت على (علیه السلام) نامه اى که به امام مجتبى (علیه السلام) مرقوم فرموده این نکته را یادآور مى شود: « وَاعْلَمْ اَنَّ مَالِکَ الْمَوْتِ هُوَ مالِکُ الْحَیوةِ وَ اَنَّ الخالِقَ هُوَ الْمُمیتُ; (7) بدان مالک مرگ همان خدایى است که مالک حیات است و آفریدگار، همان کسى است که مى میراند.»

امام هشتم از پدر بزرگوارش (علیها السلام) روایت مى کند: مردى به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: صفت مرگ را برایم بیان فرما؟ امام (علیه السلام) فرمود:

براى مؤمن در هنگام مرگ هم مانند آن است که خوش بوترین بوها را استشمام کند. و از بوى خوش آن خواب آلود و سرمست گردد و هرگونه رنج و دردى از او برطرف شود. ولى براى کافر مانند آن است که به گزش اژدها و گژدم ها یا سخت تر از آنها دچار گردیده باشد! یکى از حاضران عرض کرد: ما شنیده ایم گروهى مى گویند: مرگ براى کافر دشوارتر از بُرِش با ارّه و چیدن با قیچى و کوبیده شدن با سنگ ها و حرکت آوردن سنگ هاى آسیاب است بر حدقه چشم ها.

[ امام (علیه السلام) ] فرمود: آرى! بعضى کافران و تباه کاران وضع شان چنان است، مگر نمى بینید بعضى از آنها در همین زندگى مانند آن سختى ها به سرشان مى آید، پس این شدایدى که در حال مرگ احساس مى کنند از آن جهت سخت تر است که شمّه اى از عذابِ آخرت مى باشد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. قیامه (75) آیات 28 ـ 29.

2. قیامه (75) آیه 26.

3. عنکبوت (29) آیه 42.

4. انعام (6) آیه 60.

5. قمى، شیخ عباس، سفینة البحار ، ج2 کلمه (نوم)، ص 626.

6. ملک (67) آیه 2.

7. فیض الاسلام، على نقى، نهج البلاغه ، نامه31.


صفحه 122


... . (1)

امیرالمؤمنین على (علیه السلام) مى فرماید: « لِکلّ دار بابٌ و بابَ دارَ الاخرةَ الموت ; هر خانه اى درى دارد و درِ خانه آخرت مرگ است.»

از حضرت جواد (علیه السلام) سؤال شد مرگ چیست؟

پاسخ فرمود:

مرگ همان خواب است که هر شب سر وقت شما مى آید، جز آن که مدّت خواب مرگ طولانى است و آدمى از آن خواب بیدار نمى شود، جز روز قیامت. (2)

گویى چو مُردم نشوم زنده دگر *** گویا زخودت نیست هیچ خبر

هر شب میرى هر روز زنده شوى *** سور اسرافیل بود با ده سحرى

آرامش خاطر سیدالشهداء (علیه السلام)

امام سجاد على بن حسین (علیه السلام) فرمود: هنگامى که روز عاشورا جریان کار بر امام حسین (علیه السلام) بسیار سخت شد، عده اى از اصحاب آن حضرت دیدند که حالات امام (علیه السلام) با حالات آنها فرق دارد. حال آنها چنین بود: هر چه بیشتر در محاصره دشمن قرار مى گرفتند ناراحت تر مى شدند، و دل هاى شان بیشتر به طپش مى افتاد. ولى امام حسین (علیه السلام) و بعضى از خوّاص آن حضرت چنین نبودند. رنگ چهره آنها برافروخته تر مى شد و اعضاى شان آرام تر مى گردید. در این حال بعضى به یک دیگر مى گفتند: ببینید، گویى این مرد اصلا باکى از مرگ ندارد. امام حسین (علیه السلام) رو به آنها کرد و فرمود: اى فرزندان عزیز و بزرگوار من! قدرى آرام بگیرید و صبر و تحمّل کنید. زیرا مرگ پلى است که شما را از گرفتارى ها و سختى ها به سوى بهشت هاى وسیع و نعمت هاى جاویدان مى رساند; « فَاَیُّکُمْ یَکْرَهُ اَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْن اِلى قَصر ; کدام یک از شماها دوست ندارید که از زندانى به سوى قصرى انتقال یابید؟» در حالى که مرگ براى دشمنان شما هم مانند پلى است که از قصرى به سوى زندان و شکنجه گاه انتقال مى دهد; زیرا پدرم نقل کرد که رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: « اِنَّ الدُّنْیا سِجْنُ المُؤْمِنِ وَ جنَّةُ الکافِرِ، والمَوْتُ جِسْرُ هؤلاء الى جَنانِهِمْ و جِسْرُ هؤلاء اِلى جَحیم ; همانا دنیاى زندان مؤمنان و بهشت کافران است; و مرگ پلى است که این ها (مؤمنان) را به سوى بهشت و آنها را (کافران) را به سوى دوزخ مى کشاند.» سپس فرمود: « ما کَذَبْتُ ولا کَذِبْتُ ; من دروغ نمى گویم و به من دروغ گفته نشده است. و نه من دروغ مى گویم نه پدرم به من دروغ گفته است.»(3)

رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در روز بدر رو به شهداى بدر کرد و فرمود: « هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبَّکُمْ حَقّا ; اى کشته شدگان آیا یافتید آنچه را که پروردگار شما به حق و راست وعده داده بود.» بعضى از اصحاب گفتند: یا رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم) ! این ها که مرده اند چگونه ایشان را آواز مى دهى در حالى که جسدى بیش نیستند؟ حضرت فرمود: « اِنَّهُمْ اَسْمَعْ مِنْکُمْ ; ایشان از شما شنواترند و فهم و ادراک ایشان در این حال از شما بیشتر است.»(4)

روشن است که شنیدن آنها در آن وقت به آن بدن (جسد بى روح) نیست که در صحرا بدر افتاده بودند. بلکه همان نفسى مجرّد یا روح باقیّه آنها است. و آن حضرت مى فرماید: « النّاسُ نیامٌ فَاذِا ماتو اِنْتَبِهُوا ; مردم در خواب اند وقتى که مردند بیدار مى شوند.»

در معاصى شد همه عمرت تباه *** قامتت خم گشت از بار گناه

موى تو در روسیاهى شد سپید *** یعنى از ره، قاصد مرگت رسید

کتمان حقایق


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. شیخ صدوق، محمدابى جعفر، معانى الاخبار ، ج2، ص 192.

2. شیخ صدوق، ابى جعفر، معانى الأخبار ، ص 195.

3. همان ، ص 195.

4. نراقى، ملااحمد، معراج السعاده ، ص 10.


صفحه 123


بعضى به خیال پوچ و بى اساس خود که افکارشان ظرفیت پذیرش حقایق را ندارد، مى پندارند که اگر کسى مُرد در حکم جمادات است ـ نظیر چوب خشکیده و... سؤال و جواب قبر براى اش معنا ندارد، و مى پندارند اگر در دهان مرده چیزى پر کنیم و روز دیگر قبرش را بشکافیم و جسدش را بازبینى و وارسى کنیم، خواهیم دید که چیزى از دهان اش برداشته نشده.

این نوع اشکالات از ضعف ایمان و عدم شناخت از حقیقت عوالم آفرینش انسان است. زیرا همان طور که در بحث اوّل عوالم ششگانه بیان کردیم; حرف زدن، راه رفتن، سیر کردن، خوردن و آشامیدن همان صفات مشترک انسان و حیوان است. در حالى که انسان هر شب در عالم رؤیا نطق ها و گفتوگوها دارد، بدون این که زبان و یا لب او جنبشى و تکانى داشته باشد. و کسى که نزدیک اش بیدار باشد صداى اش را نمى شنود، و هم چنین سیر و سفرهاى او را در کوه، صحرا و سبزه زارها ـ بدون این که بدن اش در بستر خواب حرکتى داشته باشد ـ نمى بیند. این ها لازمه تکامل پرواز روح از جسم است تا بدین وسیله حقیقت مرگ براى انسان معلوم و روشن شود.

در این باره باید گفت که جسم و روح بعد از فعالیت هاى روزانه و خستگى مفرط احتیاج به یک استراحت مطلق دارند، تا قدرت و آسایش از دست رفته را باز یابد. احتمالا خداوند احلام (خواب دیدن) را بر وجود انسان قرار داده تا حکمت پرواز روح از کالبد جسم را به او بفهماند و این اتفاق از دوران کودکى تا پیرى هر چند وقت به وقوع مى پیوندد، تا انسان به واقعیّت زندگى در عالم برزخ و قیامت پى ببرد. و شک و تردید را در بقاى روح از ذهن بیرون کند و حیات پس از مرگ را یکى از اصول دین و ایمان خود بگمارد. و این در صورتى امکان پذیر است که انسان کتمان حقایق نکند و آنچه در تعالیم اسلامى آمده عقلا بپذیرد و مغلطه ننماید. حضرت موسى بن جعفر (علیهما السلام) مى فرماید: «بشر در ابتداى خلقت، رؤیا (خواب دیدن) نداشت و بعد از مرور زمان خداوند به او عطا کرد. بیش از آن بود که خداوند پیغمبرى را براى دعوت و هدایت مردم زمان اش فرستاد; و مردم را به اطاعت و بندگى پروردگار عالم امر مى کرد. گفتند: اگر ما خدا را بپرستیم در برابرش چه داریم، در حالى که دارایى تو از ما بیشتر نیست. آن پیامبر فرمود:

اگر اطاعت خدا کنید، جزاى شما بهشت است. و اگر معصیت کردید و حرف مرا نشنیده گرفتید، جاى شما دوزخ است. گفتند: بهشت و دوزخ چیست؟ براى شان توصیف کرد و توضیح داد. پرسیدند کى به آن مى رسیم؟ فرمود: هنگامى که مُردید. گفتند: ما مى بینیم که مرده هاى ما پوسیده و خاک مى شوند و براى آنها چیزى از آنچه وصف کردى نیست؟ و آن پیغمبر را تکذیب کردند. خداوند رؤیا یا خواب دیدن را براى آنها قرار داد. در خواب دیدند که مى خورند، مى آشامند، حرکت مى کنند، مى گویند، مى شنوند و... چون بیدار شدند اثرى از آنچه دیده بودند، ندیدند. نزد پیغمبرشان آمدند، و خواب هاى خود را بیان کردند. آن پیغمبر فرمود: خداوند خواست حجّت را بر شما تمام کند. روح شما هم چنین است هنگامى که مُردید هر چند بدن هاى شما در خاک پوسیده مى شود ولى روح هاى شما در عذاب و یا در ناز و نعمت مى باشد.»(1)

از حضرت جواد (علیه السلام) سؤال شد:

مَاالْمَوْتُ؟ قالَ: هُوَ النَّومُ الَّذى یَاْتیکُمْ کُلَّ لَیْلَة اِلاّ اِنَّهُ طَویلٌ مُدَّتُهُ لا یُنْتَبَهُ مِنهُ اِلاّ یَوْمَ الْقِیامَةِ; (2)

مرگ چیست؟ در پاسخ فرمود: مرگ همان خواب است که هر شب سروقت شما مى آید، جز آن که مدّت خواب مرگ طولانى است و آدمى از آن خواب بیدار نمى شود جز روز قیامت.

شباهت و هم مانندى خواب و مرگ در نظر اولیاءاللّه به اندازه اى است که رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) هر وقتى از خواب بیدار مى شدند، خدا را این گونه حمد و سپاس مى نمود: «اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى اَقیانا بَعْدَ ما اَماتَنا وَ اِلَیْهِ النُّشُورُ; (3) سپاس و ستایش خداوندى را سزاست که ما را پس از مردن دوباره زنده کرد و حشر و نشر مردم در قیامت به سوى او خواهد بود.»

سه روز مهم در حیات بشر

در تدوین و تبیین عوالم ششگانه، سه روز است که از نظر تعالیم اسلام بسیار مهم تلقى شده است. و بزرگ ترین تحوّل


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. دستغیب، شهید سیدمحمد، معاد ، ص 6.

2. شیخ صدوق، محمدبن على، معانى الاخبار ، ج2، ص 195.

3. قمى، شیخ عباس، سفینة البحار ، کلمه نوم، ص 626.


صفحه 124


عوالم ششگانه در آن سه روز به وقوع مى پیوندد. که عبارتند از: روز ولادت، روز مرگ و روز قیامت.

در این سه روز، انسان از عالمى به عالم دیگر انتقال مى یابد و تمام شرایط زندگى و قوانین حیات اش دگرگون مى شود. روز ولادت، رحم مادر را ترک مى کند، و حیات جنینى او پایان مى یابد و به دنیا قدم مى گذارد. در آن روز همه صفات خوب و بدى که از پدران و مادران ـ دور و نزدیک ـ خود ارث برده و هم چنین تمام صفاتى که در حیات جنینى از مادر نصیب اش شده با خود به دنیا مى آورد و در اوضاع و احوال اش تثبیت مى گردد. و روز مرگ، زندگى دنیا را ترک مى کند. و به عالم برزخ وارد مى شود. و تمام اعمال خوب و بدى که در حیات دنیا انجام داده با خود مى برد و سود و زیان شان را مشاهده مى کند. و در روز سوّم به فرمان الهى دوباره زنده مى شود، جسم و جان اش به هم مى پیوندند، عالم برزخ یا خانه قبر را ترک مى کند و در عالم وحشت زا و هراس انگیز قیامت وارد مى شود و در شرایط بسیار سخت و طاقت فرسا در انتظار رسیدگى به حساب و روشن شدن پاداش یا کیفر اعمال خود به سر مى برد.

یاسر خادم مى گوید: از حضرت رضا (علیه السلام) شنیدم که مى فرمود:

وحشت بارترین مواقع براى این مردم، سه روز است: روزى که از شکم مادر خارج مى شوند و دنیا را مى بینند. روزى که مى میرند و عالم بعد از مرگ و اهل آن را مشاهده مى کنند. و روزى که دوباره زنده مى شوند و به صحنه قیامت قدم مى گذارند و احکامى را مشاهده مى کنند که در دنیا ندیده اند. و خداوند سلامت حضرت یحیى را در این سه روز اخبار نموده و حضرت مسیح در این سه مرحله براى خویشتن سلامت خواسته است. (1)

خداوند در قرآن، سه روز مشکل و سرنوشت ساز انسان را تعبیر به; « وَسَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَـیّاً »(2)نشان مى دهد، که در تاریخ زندگى انسان و انتقال او از عالمى به عالم دیگر سه روز سخت وجود دارد، روز گام نهادن به این دنیا « یَوْمَ وُلِدَ » و روز مرگ و انتقال به جهان برزخ « یَوْمَ یَمُوتُ » و روز برانگیخته شدن در جهان دیگر « وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَـیّاً » و از آن جا که این سه روز انتقالى طبیعتاً همرا با بحران هایى [ جسمى ـ روحى ] روبه رو است، خداوند سلامت و عافیت خود را شامل حال بندگان خاص اش قرار مى دهد و آنها را در این سه مرحله طوفانى در کنف حمایت خویش مى گیرد.

هر چند این تعبیر تنها در دو مورد در قرآن مجید آمده است: در مورد یحیى و عیسى (علیهما السلام) ، اما در مورد یحیى تعبیر قرآن، امتیاز خاصى دارد. چرا که گوینده این سخن خداست در حالى که در مورد مسیح (علیه السلام) گوینده، خود او است.(3)

با فرا رسیدن مرگ عمر دنیا یا حیات انسان در این جهان تمام مى شود. و این حیات موقت در این جهان پایان پذیر تبدیل به حیات جاویدان مى گردد. و با توجه به این که عوالم ششگانه انسان به طور ممتد و یکى پس از دیگرى است و پس از پایان هر عالمى، عالم دیگرى مى آید که تکمیل کننده عالم قبل خود مى باشد و به او تکامل مى بخشد. تا این ادوار حیات بشر که به همان سه روز سرنوشت ساز تعبیر خداوند در قرآن اش است مبدّل گردد.

رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

زیاد در یاد نابود کننده لذت ها باشید. عرض شد یا رسول اللّه آن چیست؟ در پاسخ فرمود: مرگ است. آن کسى که به حقیقت از مرگ یاد مى کند، اگر در سعه و گشایش زندگى باشد; غرورش برطرف مى شود و دنیا بر وى تنگ مى گردد. و اگر در مضیقه و سختى باشد با یاد مرگ، از فشار فکرى ـ روحى رهایى مى یابد و دنیا به نظرش وسیع و گسترده مى نماید.

مرگ اوّلین منزل از منازل آخرت و آخرین منزل از منازل دنیاست. خیر و خوش بختى از آن کسى است که هنگام فرود آمدن در اولین منزل، مورد تکریم و احترام باشد و موقع بیرون رفتن از آخرین منزل به شایستگى و خوبى بدرقه شود. (4)

به هر حال حکمت و مصلحت الهى اقتضا مى کند، که انسان ها طورى آفریده شوند که مرگ قطعى و حتمى در نظرشان همانند شک و تردید جلوه کند، تا در امرار معاش و عمران آبادى دنیا دل سرد نباشد، و دچار یأس و ناامیدى نشوند و اندیشه مرگ انسان را از شور و عشق زندگى باز ندارد. ولى با وجود این حالات نباید فاصله بین خود و مرگ را بسیار طولانى


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بحرانى، علامه سیدهاشم، تفسیر برهان ، ذیل آیه33، سوره مریم.

2. مریم (19) آیه 15.

3. مکارم شیرازى، آیة اللّه ناصر، تفسیر نمونه ، ج13، ذیل آیه.

4. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ، ج3، ص 134.


صفحه 125



+ نوشته شـــده در سه شنبه 87/2/24ساعــت 7:2 صبح تــوسط عباس | نظر