سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
مواظب فرار پدر خوانده های انقلاب مخملی باشید





بار دیگر مسجد ضرار(یادداشت روز)


1-«ابوعامر» در میان مردم یثرب- مدینه قبل از هجرت پیامبر(ص)- نفوذ و
اعتبار فراوانی داشت. او که نصرانی و مشهور به زهد و عبادت بود با استناد
به آموزه های انجیل مردم را به ظهور پیامبر آخرالزمان بشارت می داد و می
گفت بی صبرانه چشم به راه آمدن اوست. رسول خدا(ص) که به مدینه هجرت فرمود،
مردم به اسلام گرویدند و ابوعامر که انتظار می رفت در پیوستن به رسول
خدا(ص) پیشقدم باشد، وقتی جایگاه و منزلت قبلی خود را از دست رفته و بی
رونق دید، کینه پیامبر خدا(ص) را به دل گرفت و به مخالفت با اسلام برخاست.
کار اسلام که در مدینه بالا گرفت، ابوعامر به مکه رفت و با مشرکان علیه
رسول خدا(ص) همساز شد. او در طراحی جنگ احد نقش داشت. ابوعامر پس از آن که
نشانه های شکست را در جبهه مشرکان حجاز مشاهده کرد و از پیروزی آنها
ناامید شد، مکه را ترک کرد و نزد هراکلیوس -هرقل- امپراتور روم رفت و
پیشنهاد خود برای مقابله با اسلام را با وی در میان گذاشت. برای هراکلیوس
مهم نبود که انگیزه ابوعامر از مخالفت با اسلام چیست؟ مهم آن بود که
ابوعامر نیز مانند امپراتور روم در مخالفت با اسلام اشتراک نظر داشت،
بنابراین در این نقطه می توانستند با هم ائتلاف کنند، اگرچه هریک برای
«حجاز بعد از فروپاشی اسلام»! سودای جداگانه ای در سر داشتند. ابوعامر اهل
یثرب بود و سابقه حضور او در میان مردم آن سامان که حالا به اسلام گرویده
بودند می توانست یک «فرصت» باشد، چرا که مردم مدینه او را «بومی» و
«هموطن» خویش تلقی می کردند و غیر از تعدادی اندک و کم شمار، بقیه چه می
دانستند که ماموریت بیگانه برعهده دارد!
طرح مقابله با اسلام و پیامبر
خدا(ص) بعد از چند نشست پی درپی با حضور مشاوران امپراتور آماده شد و
هراکلیوس براساس آنچه در طرح پیش بینی شده بود، اجرای مرحله مقدماتی آن را
به ابوعامر ابلاغ کرد. ابوعامر نامه ای خطاب به چند تن از منافقان مدینه
نوشت. این عده همگی از اشراف بودند که بعد از گرویدن مردم به اسلام، زندگی
اشرافی خود را از دست داده و کینه اسلام و مسلمین را به دل داشتند اما به
علت اقتدار اسلام و باورهای عمیق مردم، جرات مخالفت آشکار نداشتند و از
این روی، ضمن مخالفت های پنهان با رسول خدا(ص) و کارشکنی در امور مسلمین،
در انتظار فرصتی مناسب نشسته و تظاهر به اسلام می کردند. ابوعامر این عده
را می شناخت و با آنان مراوده پنهانی داشت. در نامه ابوعامر خطاب به
منافقان که با پیک پنهان از روم به مدینه ارسال شد، آمده بود؛ اگر شما
شرایط و زمینه لازم را فراهم آورید، سپاه روم برای برچیدن بساط اسلام به
مدینه حمله خواهد کرد و قدرت و جایگاه قبلی به شما بازمی گردد اما پیش از
این باید در مدینه پایگاهی داشته باشیم- بخوانید چیزی شبیه برخی از
ستادهای انتخاباتی این روزها- تا پوشش مناسبی برای تجمع مخالفان اسلام و
رسول خدا(ص) و مدیریت برنامه ها باشد.
در طرح ابوعامر- همان طرح
هراکلیوس امپراتور روم- آمده بود اگر پایگاه مورد نظر، نشانه ای از ما
داشته باشد به آسانی شناخته شده و از میان برداشته می شود و توصیه اکید
شده بود که این پایگاه باید ظاهری کاملا اسلامی داشته و در تبلیغ و ترویج
آن از مناسک و شعارهای مورد قبول و احترام مسلمانان استفاده شود- به زبان
امروز بخوانید، استفاده از شال سبز! شعار الله اکبر! ادعای پیروی از خط
امام(ره)! و ...- و اینگونه بود که «مسجد ضرار» ساخته شد.
2-رسول
خدا(ص) سپاهی از مسلمانان پاکباز، آراسته و عازم جنگ «تبوک» بود. منافقانی
که با واسطه ابوعامر از امپراتور روم ماموریت گرفته بودند- شما می توانید
روم آن روز را به زبان امروز، آمریکا ترجمه کنید- نزد حضرت آمدند و خبر
دادند که قصد دارند در مدینه مسجدی بنا کنند تا پایگاهی برای گسترش اسلام
باشد و از این طریق برای دفاع از رسالت الهی رسول خدا(ص) - همان خط
امام(ره) امروز- فعالیت کنند. آنها از پیامبر اعظم(ص) خواستند که شخصا در
این مسجد نماز گزارده و آن را افتتاح کند. پیامبر اکرم(ص) تصمیم در این
باره را به هنگام بازگشت از «جنگ تبوک» موکول فرمودند و در بازگشت پیش از
آن که وارد مدینه شوند همان منافقان نزد ایشان آمده و درخواست خویش را
تکرار کردند؛... یا رسول الله(ص) به مسجد ما بیا و در آنجا نماز بگزار و
از خدا بخواه به کار ما برکت دهد و... اما پیک وحی از توطئه منافقان پرده
برداشت؛
«مسجدی که آن منافقان ساخته اند برای ضربه زدن به مسلمانان،
حمایت از کافران، تفرقه افکنی در میان مؤمنان و کمینگاه برای کسی است که
از دیرباز به مقابله با خدا و رسولش پرداخته است. آنان سوگند یاد می کنند
که غیر از نیت خیر و خدمت به اسلام مقصودی نداشته اند، اما خدا گواهی می
دهد که دروغ می گویند... ای پیامبر! هرگز در آن مسجد قدم مگذار، همان
مسجد- مسجد قبا- که از ابتدا برپایه تقوا بنا شده برای عبادت شایسته تر
است، در آن مردانی هستند که به تهذیب نفس اشتیاق دارند و خدا مردم پاک و
مهذب را دوست می دارد...(آیات 107 و 108 سوره مبارکه توبه).
در پی نزول
این آیات، رسول خدا(ص) کسانی را مأمور کردند تا آن مسجد را که در کلام خدا
مسجد ضرار- آسیب زننده- نامیده شده بود، ویران کنند و آن ویرانه را نیز به
آتش بکشند... و مسجد ضرار که از سوی امپراتور روم و اشراف مشرک و موقعیت
از دست داده حجاز به عنوان پایگاهی برای مقابله با اسلام و پیامبرخدا(ص)
بنا شده بود، اینگونه به فرمان خدا و به دست پیامبر حامی محرومان و
پابرهنگان ویران شد.
4- سعدی می گوید... یکی گیسوان بافت که علویم و با
قافله حجاز به شهر آمد که از حج همی آیم و قصیده ای نزد ملک برد که خود
سروده ام!... یکی از ندیمان پادشاه که از سفر دریا آمده بود گفت؛ من او را
عید اضحی-عید قربان- در بصره دیدم حاجی چگونه باشد؟ دیگری گفت؛ پدرش
نصرانی بود پس علوی-سید- نباشد و شعرش را به دیوان انوری یافتند!
این
روزها، هزار و چهارصد و چند ده سال بعد از آن روزها که ماجرای « مسجد
ضرار» اتفاق افتاده بود بار دیگر «ابوعامر»ها و «هراکلیوس»ها به فکر
بازسازی آن ماجرا افتاده بودند. بازی همان بازی بود و شخصیت ها، همان
شخصیت ها، فقط جای اشخاص عوض شده بود. بازیگران جدید در همان نمایشنامه به
بازی گرفته شده بودند، از بازیگران، انتظار چندانی نبود، چرا که برخی در
هوس بازگشت به قدرت و برخورداری دوباره از ثروت و امکاناتی که متعلق به
آنها نبود، وارد بازی شده بودند- مانند طلحه و زبیر در فتنه جمل که حق را
می شناختند ولی برنمی تافتند- شماری به مأموریت آمده بودند- مانند ابوعامر
از بیرون و عبدالله بن ابّی از درون- و جمعی نیز در غباری که میدان را فرا
گرفته بود، به توهم افتاده بودند. اما، انگیزه ها هرچه بود و بازیگران هر
که بودند بازی همان بازی بود، بازسازی ماجرای «مسجد ضرار» .
ظاهرا
سازندگان «مسجد ضرار جدید»! بخش پایانی آن داستان را که مربوط به سرنوشت
مسجد ضرار اول است فراموش کرده و نمی دانستند آن کانون فتنه چگونه ویران
گردیده و به آتش کشیده شد. اگر، از سرنوشت مسجد ضرار اول با خبر بودند و
هوشیاری مردم ایران مخصوصا تجربه 30 ساله اخیر آنان را دست کم نمی گرفتند،
شاید می توانستند پیشاپیش از پایان ماجرای خویش باخبر شوند و رسوایی
ابوعامرها و عبدالله بن ابّی ها را تکرار نکنند. البته، خیلی هم قابل
ملامت نیستند، چون فقط مومنان از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شوند!
اگر
قرار بود مردم مسلمان ایران که پرورش یافته اسلام، امام راحل و خلف حاضر
او هستند، هر سرابی را «آب» تلقی کنند، از هر سبزی تلقی سیادت داشته
باشند، هر صدای الله اکبری را نشانه انقلابی بودن بدانند و هر که نام امام
راحل را بر زبان آورد، پیرو خط امام(ره) تصور کنند و... اگر چنین بود که
ایران اسلامی تاکنون و طی 30 سال گذشته هزاران بار در چنگال خونین و دست
های غارتگر آمریکا و اسرائیل گرفتار شده بود!
روز دوشنبه رهبر معظم انقلاب در مراسم تنفیذ حکم رئیس جمهور خطاب به جماعتی که درپی بازسازی «مسجد ضرار دوم» بودند، فرمود؛
«با
مسجد ضرار و تقلید از امام بزرگواری که از عمق دل و جان غرق قرآن بود، نمی
توان این مردم آگاه را فریب داد، چرا که دل این ملت به نور ایمان روشن
است.»
حسین شریعتمداری

 



+ نوشته شـــده در چهارشنبه 88/5/14ساعــت 7:29 صبح تــوسط عباس | نظر