سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران
سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران
رمالی عباس غفاری برای دفتر آیتالله هاشمی

رمالی عباس غفاری برای دفتر آیت‌الله هاشمی چهارشنبه ? خرداد ???? ساعت ??:?? عماریون نوشت: در آن زمان بود که با آقای حمید فض.. رئیس آتش نشانی تهران و خلیل با.. در شهرداری تهران، آقای مرتضی ب.. و محمد ر.. رج.. رئیس دفتر اقای هاشمی(از بازداشتی ها و مجرمان فتنه ??) و سید محسن ن.. و خیلی دیگر از مسئولین آشنا و دوست شد. در این زمان غفاری برای بعضی از اعضای دفتر هاشمی رفسنجانی اقدام به رمالی و نوشتن طلسم و ... می کرده و جای خود را دفتر هاشمی محکم می کند. در این موقع بود که دید چقدر راحت میشود اعتمادها را جلب کرد و وارد حریم خصوصی مردم گردید؛ به عنوان مثال: چقدر راحت فلان مسئول زنش را با این ملعون و با هزینه آن چنانی راهی مکه میکند و یا مثل آقای حمید فض... که بخاطر ازدواج مجدد، غفاری را به منزل خود برده و این شیطان با زنش! گرم می گیرد و خودش را عاشق و واله نشان میدهد، تا جائی که زن بدبخت فریب خورده و باور میکند که با دیگر زنان متفاوت! است و هر چه این ملعون گفته قبول می کند و حمید فض.. با اجازه زنش همسر دیگری را می گیرد و غفاری هم کم کم فاصله اش را با زن به علل مختلف کم میکند... غفاری دوستانی در اصفهان از جمله اقای طل... و ط... که از بزرگان اصفهان بودند پیدا میکند که بعدا آنها را هم به خاک ذلت نشاند، از طریق این افراد با کرباسچی آشنا میشود و میدانید که کرباسچی دارای فرزندی تقریبا معلول میباشد... به نیت درمان فرزند کرباسچی در شهرداری هم نفوذ کرده و به تدریج با اقدامات شیطانی در مدیریت شهری تهران تاثیرات منفی زیادی بر جای می گذارد. در زمان آقای هاشمی این ملعون برای اولین بار مزه آشنائی و رفاقت با مسئولین را چشید و دید که که هم آشنا شدن راحت است و هم اینکه از رانتهای خوبی میتواند برخوردار شود و ضمنا با گفتن جوکهای آنچنانی هم خلاء موجود و خط قرمزهایی که مسئولین جرات عبور از آنرا ندارند و یا اینکه بخاطر مسائل شغلی و... از ابراز آنها معذورند را شکست... شاید باورش کمی سخت باشد ولی همه کسانی که از نزدیک این فرد خبیث را میشناسند میتوانند شهادت دهند که در چند دقیقه اول آشنائی چند فحش انچنانی و توهین به مسئولین رده بالا، حضرت امام(ره) و مقام عظمای ولایت و گفتن سخیف ترین جوکها میکرد و جالب اینکه همه با خنده و اینکه عجب آدم با مزه ای و... او را همراهی میکردند! سپس با دیدن کف دست و این قبیل چیزها و پرسیدن نام و نام پدر و مادر و از این قبیل چیزها بلافاصله دست به قلم میشد و یک شعر مینوشت آنهم با خط خوش و تقدیم میکرد و می گفت الان با رسیدن این شعر به من از جانب فلان امام! و... فهمیدم که تو مرد خدا هستی و یا تو نظر کرده هستی و شروع به تعریف میکرد. چه کسی در دنیا هست که از تعریف و تملق بدش بیاید و دست آخر هم برگ برنده را برای طرف رو میکرد که حرفهای اول شعر را کنار هم بگذار تا بدانی که چقدر مورد توجه هستی و آن شخص با دقت میدید که حروف اول هر بیت در نهایت اسم خودش و نام پدر و مادرش در آمده است. این شیطان بخاطر دانستن علم کف بینی دست ... بلافاصله بعد از دیدن دست طرفش می فهمید که طرفش چه گونه آدمیست و آیا میشود در او رسوخ کرد یانه... به جنس مخالف علاقه دارد یا با عرض معذرت (خانم بازه) یا نه... اهل مادیات هست یا نه... تک و یا دو شخصیتی است یا نه... ریاست طلب است یا نه... سوابق مذهبی دارد یا نه... زمینه انحراف دارد یا نه... آیا در حال حاضر به غیر از همسرش باکسی به صورت مخفی ارتباطی دارد یا نه... وضع اقتصادی گذشته و حالش و آینده اش چگونه است... در طول عمرش مریضی و یا حادثه ای داشته و آیا در اینده حادثه ای برایش اتفاق می افتد یا نه... در نهایت آیا انسانیست که زندگی را جدی گرفته و یا سطحی نگر است و هم چنین طول عمر و نوع علاقه کاری و فکریش چیست؟ آیا اهل سفر و سرگرمی های دیگری هست یا نه... و از همین راه ها وارد میشد و این تازه آغاز و شروع کارش برای انجام اعمال خلاف و نفوذهای شیطتنی بود. به عنوان مثال: رد پای عباس غفاری در پروژه آب معدنی شهر کرد و اخراج از پروژه بخاطر شناخت مسئولان وقت و توطئه علیه سرمایه گذار با پشتیبانی مسئولین حامی این شیطان و کار شکنیهای آن چنانی برای ضربه زدن به پروژه و در نهایت با تبانی با دو نفر از یاران مهدی هاشمی معدوم که یک نفر از آنها نماینده دو دوره مجلس و بعد به علت نزدیکی به باند مهدی هاشمی و بیت مرحوم منتظری رد صلاحیت میشود و دیگری هم به همین علل از قوه قضائیه اخراج میشود. چرا که به گفته خودش شیطان به او ماموریت داده بود که این روژه را از کار بیندازد؛ چرا که مالک کارخانه آب معدنی با داخل کردن آب زمزم در محصولات کارخانه انسان ها را از شیطان دور کرده و به خدا نزدیک تر می کند...


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 90/3/4ساعــت 7:1 عصر تــوسط عباس | نظر