سفارش تبلیغ
صبا
سفارش تبلیغ
صبا
انتخابات محشرمدعیان دروغین اصلاحات
جراحى پلاستیک در CCU ! (یادداشت روز)
 کارگزارانی ها، مشارکتی ها و سازمان مجاهدینی ها و من تبع آنها به نقطه «توقف» رسیده اند و کمترین امکان مانور را دارند. 20 سال- دو دهه- فرصت کمی نیست برای امتحان پس دادن طیفی از آنها. آنها این 20 سال را به هنجارشکنی، بد مستی با مسئولیت، تکاثر قدرت و ثروت، لاابالیگری با ارزش ها و باورهای ملت، خوار شمردن و کم مقدار کردن خدمتگزاری، تبعیض طلبی و عدالت کشی، نرمش و سازش با دشمن ترین دشمنان ملت و نظام در داخل و خارج کشور و در یک کلام، آتش انداختن در خرمن منافع ملی و سوختن و تباه کردن فرصت ها و سرمایه ها گذراندند. بارها موج سواری کردند و تغییر قیافه دادند و با ظاهر آراسته وگریم تازه یا جراحی پلاستیک! بازگشتند. بارها برای هم قلاب گرفتند و با تردستی از دیوار سیاست و قدرت و انتخابات بالا رفتند. اما این چهره ها آن قدر گریم خورده و رنگ عوض کرده که جای جراحی و گریم تازه ندارد. آنها به کسی می مانند که طناب به کمر، مدام بر مدار و محور «خودخواهی» و «ارضای تمنیات» گشته اند. آنها در این گردش دایره وار ظاهراً هر روز در موقعیتی متفاوت ایستاده اند. یک روز خط امامی و ضدآمریکایی و طرفدار پابرهنگان و محرومان، روز دیگر مدعی سازندگی و توسعه و آزادسازی اقتصاد و روز سوم داعیه دار اصلاح طلبی، دموکرات مآبی و حقوق بشر خواهی، آزادی طلبی. ظاهراً هر یک از این تیپ ها هم برای آنها فرصت مانور و جولان تازه ای داد تا 16 سال تمام با انواع تردستی کام جویی کنند. اما چون گرد خود می چرخیدند، با هر گردش و دورزدنی، عرصه را بر خود تنگ تر کرده اند تا امروز که به نقطه توقف رسیده و طناب عملکرد را به دور خود پیچیده و در نقطه این پرگار، خود را با ستون بسته و آینه وار عملکرد خویش صورت به صورت می بینند. آنها اکنون با عمل خویش یکی شده اند و این آزاردهنده ترین و طاقت فرساترین وضعیت ممکن است که نتوانند مانند گذشته از عمل خود سلب مسئولیت کنند و از سابقه و یادگار خود بگریزند. انتخابات برای آنها، نه یک جشن و جشنواره ملی، که یک محشر کوچک است؛ با اعمالی آویخته به گردن که همه و حتی صاحب عمل را فراری می دهد.
این وضعیت ترسیم شده که خیلی سیاه است. آیا آنها هیچ در رو و گریزگاهی ندارند؟ ندارند و دارند. ندارند چون برای خروج از این وضعیت باتلاقی، اصرار دارند بیشتر در آن فرو بروند و با شتاب بیشتر دور محوری که خود را بدان بسته اند، بچرخند. و چاره دارند اگر که رسیدن به «بن بست» را باور کنند. باور کنند که اینجا نقطه توقف و اسارت است و باید از آن بازگشت. می شود آن طناب بسته به دور خود را با برگشتن و بر عکس گذشته سیر کردن گشود. اما تشدید تندروی و رادیکالیسم و ساختارشکنی، صرفاً به بنزین ریختن در آتشی می ماند که دامانشان را گرفته است.
 
محمد ایمانی

+ نوشته شـــده در شنبه 88/2/26ساعــت 9:6 صبح تــوسط عباس | نظر