سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
بسمه تعالی سه گروهی که کرونا را فرصت میبینند (یادداشت میهمان)

ر

کاریکاتور/اختیارات رییس جمهور



  محمدهادی صحرایی
اگر منافقان و کسانى که در دل‌هاشان مرض است و شایعه‌افکنان در مدینه، از کارشان دست برندارند، تو را سخت بر آنها مسلط مى‏‌کنیم تا دیگر جز مدت کوتاهی در کنارت نمانند. در حالى که ملعون‌اند و هر جا دیده شوند کشته شوند. سنت خدا در اقوام گذشته و قبل از این نیز همین بود، و تو هرگز سنت خدا را دگرگون نخواهى یافت. سوره احزاب آیات 60 تا 62
این آیات مدنی که شیوه ایجاد و حفظ آرامش روانی جامعه و برخورد با سه گروه موذی منافقان، بیماردلان و شایعه‌سازان اجتماع را بسیار گویا و راهگشا بیان می‌کند، داروی مشکلات امروزین جوامع مسلمین و پادزهر سمومی است که دشمنان حیله‌گر و نفوذی‌های خودفروش، به اجتماع مسلمین وارد می‌کنند. خداوند در این آیاتِ تهدیدگر و تحدیدگر، این سه گروه را تشر می‌زند که اگر آدم نشوند و دست از خباثت برندارند، در مدت کوتاهی یا معدوم می‌شوند یا تبعید. به گونه‌ای که جامعه اسلامی، بی‌لوث آنان خواهد شد و همسایگان پیامبر مکرم در مدینه النبی، تنها مؤمنین پاکباخته یا توابین راه یافته خواهند بود. وه که اگر می‌شد چه می‌شد.
سه گروه موذی و دغل منافقین، مرض‌داران و اراجیف‌گویان اگرچه انگل‌واره‌های جوامع اخلاق محورند و از رحمت و
رأفت اسلامی سوءاستفاده می‌کنند و تا می‌توانند تولید هزینه و مشکل می‌کنند ولی تجمیع و حکم مشترکشان در این
سه آیه به خاطر این است که در اصل، مأموریت و رگ و ریشه و بدبختی این نخاله‌ها یکی است. و ایمان واقعی به قلب این سه نفوذ نکرده است و دلیل آن برای منافق، بی‌عقلی، برای بیماردل، مرض و برای شایعه‌ساز، کِرمی است درونی که همیشه مورد توجه و تحریک دشمنان بوده و هست. شیوه کار اینها هم متفاوت است. منافقان با ظاهر دینی و قلب بی‌دین، مرض‌داران با عقده‌های روانی، و اراجیف‌گوها با شایعه‌سازی، مسلمانان را آزار می‌دهند و جامعه را مضطرب و ملتهب می‌کنند برای ایجاد اغتشاش و اعوجاج و ارتعاش در دنیا و دین و دل مؤمنین. این سه گروهِ شیطان‌پسند، همیشه امید و عمله دشمنان بوده و دست شکسته مسلمین‌اند و همیشه در بزنگاه‌ها و گردنه‌های تاریخ، فرمان پیچانده‌اند. لعنت خدا و بندگانش بر آنها که قابل هدایت نیستند.
چند ماهی است بیماری جهش‌یافته‌ای به نام کرونا به جان جهان افتاده و پیش از خود، خبرش قربانی می‌گیرد. گفته‌اند ریشه‌اش از چین و به خاطر فرهنگ «هر جنبنده‌خواری» آنهاست. مثل جهان غرب که در آن زنده‌خواری و همنوع‌خواری و جنین‌خواری تا حشره‌خواری یافت می‌شود. ولی سؤال این است که با توجه به قدمت این شیوه تغذیه در چین، چرا همیشه در آستانه جهش‌های اقتصادی کشورهایی مثل چین و برزیل چنین بیماری‌هایی به وجود می‌آیند؟ بیماری سارس سال 2003 چین را زمین‌گیر کرد. جنون گاوی هم برزیل را و امروز کرونا و باز هم چین. سابقه سیاه و نوع برخورد مسئولین و رسانه‌های غربی و تجربه با تجربه‌ها می‌گوید که بعید است در این یکی نیز دست آمریکا و متحدانش در میان نباشد. مخصوصاً زمانی که وزیر بازرگانی دولت ترامپ، ناشیانه اعتراف می‌کند که «شیوع کرونا در چین می‌تواند بازگشت مشاغل به ایالات متحده را تسهیل کند.» این فرصت طلایی آمریکا می‌تواند به خاطر عقب افتادن رقیب، احیای شرکت‌های سرم‌سازی و کارخانه‌های تجهیزات پزشکی و بهداشتی و جبران ورشکستگی بوئینگ یا... باشد.
طبق گفته رئیس ‌سازمان بهداشت جهانی، در هر دقیقه، پنج نفر در جهان با ‌اشتباه پزشکی می‌میرند. یعنی سالانه بیش از دو میلیون و ششصدهزار نفر. طبق اعلام رسانه‌های انگلیس، سالانه 40 هزار نفر در بیمارستان‌های این کشور توسط پرستاران، از گرسنگی و تشنگی می‌میرند(غیر از تعداد کشته‌شدگان تبانی شرکت‌های بیمه‌ای با بیمارستان‌ها). چندین ماه است که جنگل‌های استرالیا آتش گرفته و بیش از یک میلیارد نوع جانور و ده‌ها انسان از بین رفته‌اند و میلیون‌ها تن دی اکسید کربن توسط این مستعمره بریتانیا به حلقوم جهان ریخته شده و مردم این کشور مجبور به تظاهرات علیه بی‌عرضگی دولت شده‌اند. 66 هفته است که دولت فرانسه با مردمش می‌جنگند. 500 هزار کودک یمنی زیر دندان سعودی در حال جویده شدنند. اسرائیل تعداد مبتلایان و کشته‌شدگانش کرونایی‌اش را پنهان می‌کند. کره، ژاپن، فرانسه، امارات، عربستان و... نیز همین‌گونه. آمریکا پنجاه روز است که علت مرگ تفنگدارانش در عین‌الاسد را ضربه مغزی خفیف اعلام می‌کند و جنازه‌هایشان را در میان پایگاه‌های دیگرش تخس کرده و به اسم تصادفی و شوخی با چاقو و... می‌پیچاند. در سال گذشته حدود 16000 نفر در آمریکا با آنفلوآنزا مرده‌اند و... ، چرا رسانه‌های غربی و سعودی به این تراکم در مورد ایران «دروغ اغراق‌آمیز» می‌گویند؟
در بایکوت خبری عجیب آمریکا هیچ سلبریتی و رسانه‌ای حق سؤال ندارند و در قحطی صداقت در سعودی، خبرنگار پرسشگر را با اره ریز ریز می‌کنند و در اسرائیلی که اصلاً کسی نمی‌داند در آنجا چه خبر است، با این حال همینان خجالت نمی‌کشند که ایران را متهم به کتمان کرونا می‌کنند. رسانه‌های بی‌حیای ضدانقلاب هم که پول می‌گیرند تا دروغ بگویند، مشغول پمپاژ لجن در رسانه‌هاشان هستند تا اعتماد مردم را مخدوش و دل آنها را خالی کنند. از دید آنها انتخابات، کرونا، سقوط هواپیما، اغتشاشِ بنزینی و... سوژه‌های خبری نیستند، حربه‌های حمله‌اند و هیزم‌های آتش‌افروزی. دشمن تلاش می‌کند که بتواند برای نظام از هر خبر، یک خطر بسازد. البته که از این شیاطین حربی؛ جز این انتظار نیست و از مزدور وطن‌فروش توقعی غیر این نمی‌رود. جان کلام در مورد منافقین و مرض‌داران و شایعه‌سازان داخلی است که متأسفانه آزادانه فعالند و حتی از بیت‌المال هم ارتزاق می‌کنند. حساب تبانی تلگرامی و ساخت بدل و فیلترشکن با پهنای باند زیاد، به کنار، سؤالِ دیگر این است که متولی فضای مجازی کشور و مسئول نظارت کیست و کجاست؟
تلگرام برای اغتشاشگران و غارتگران، مدرسه است و اینستا ترور حاج قاسم و حضور 40 میلیون خونخواهش را سانسور و بلاک می‌کند و برخی مسئولین که توان و توفیق بیان حقیقت را ندارند، خودی‌ها را به سانسور متهم می‌کنند و زبان به واقعیت نمی‌چرخانند و جربزه صداقت ندارند، نتیجه همین می‌شود که منافقین و مرض‌داران و شایعه‌سازان، فضای رسانه‌ای را دست می‌گیرند و هرچه می‌خواهند و می‌توانند در فضای افکار عمومی می‌پراکنند و مطمئن‌اند که مسئولین اصلی و مرتبط ناپیگیرند. در کدام کشور به درد بخورِ دنیا، فضای مجازی اینچنین بی‌صاحب است و دروغگویان تا این حد آزادند؟ شیوه دشمن، گرفتار کردن مرعوبین در رودربایستی‌هاست. خودشان می‌کنند و «خودکم‌بینان» را با اداهای روشنفکرانه و دموکراتیک سرگرم می‌کنند. با موشک می‌کشند ولی برای «قلم‌تراش» دیگران لب گاز می‌گیرند. همگی نقض عهد کرده‌اند و به مای تنها مانده در برجام از حقوق بین‌الملل و تمدن می‌گویند و جالب اینکه هنوز این شیوه «خود کردن و
منع کردن دیگرانِ» آنها برای برخی جواب می‌دهد.
دشمنی ممتد ضدانقلاب به سرکردگی آمریکا، انگلیس و اسرائیل بر احدی از عقلا پوشیده نیست ولی سؤال این است که چرا اقدام مؤثری برای کوتاه کردن دست آنها نمی‌شود؟ الان چند سالی است که مشکلات طبیعی سیل، زلزله و بیماری، مزید بر بی‌تدبیری برخی شده است و سال‌های منحصر به فردی را در جهان از سر می‌گذرانیم و این ویژگی برای ایرانی که آماج بدترین تحریم‌ها و بیشترین نفوذی‌هاست، مضاعف است و سکون و سکوت در قبال جنگ روانی دشمن خیانت است. درد و رنجِ بی‌مدیر بودن هلال احمر در این شرایط ویژه، غافلگیری همیشگی مدیریت بحران کشور، سرطانِ «طمع» سودجویان و محتکرانی که عصا از کور می‌دزدند و... بماند، چرا برخی در تحدید قدرت و رفع انحصار تلگرام و اقمار داخلی آن و اینستا و امثال آنها که تهدیدگر امنیت ملی و اسلحه دشمن برای جنگ روانی علیه مردم است تردید دارند و تعلل می‌کنند و اگر دستگاه قضا فیلتر می‌کند، با شبیه‌سازی و تولید فیلترشکن برای آنها با قانون و امنیت روانی مردم بازی می‌کنند؟
چرا مجازات‌ها بازدارنده نیست؟ چرا یک بار برای همیشه با طمع‌کاران و محتکران به گونه‌ای برخورد نمی‌شود که عبرت سایرین بشود؟ خدارا شکر که انتخابات مجلس با وجود امواج و سیلاب‌های تخریبی دشمنان و نفوذی‌ها به صحت و سلامت و موفقیت برگزار شد و مردم رغبتشان را به شعارهای انقلاب نشان دادند و گفتند که از منتخبان جدید چه می‌خواهند. پاکدامنی و پاکدستی مسئولان و شجاعت آنها دربرخورد با مشکلات و مشکل آفرینان، قطعاً خواسته مردم است که مستلزم قانونگذاری خوب و نظارت بر حسن اجرای آن است. مهم این است که نمایندگان محترم منتخب جدید بدانند که عملکرد خوب و خداپسندانه آنان باعث روی کارآمدن دولتی انقلابی، طاهر، صادق، جوان و خدمتگزار خواهد شد که بتواند با قدرشناسی مردم، روحیه و اعتمادشان را مرمت کند و کشور را از نو بسازد و امنیت خاطر مردم را با صداقتش آن‌گونه فراهم کند که در مشکلات مشابه، از مسئولین و مردم صدای یکدلی و یکرنگی و اعتماد شنیده شود.

  محمدهادی صحرایی
اگر منافقان و کسانى که در دل‌هاشان مرض است و شایعه‌افکنان در مدینه، از کارشان دست برندارند، تو را سخت بر آنها مسلط مى‏‌کنیم تا دیگر جز مدت کوتاهی در کنارت نمانند. در حالى که ملعون‌اند و هر جا دیده شوند کشته شوند. سنت خدا در اقوام گذشته و قبل از این نیز همین بود، و تو هرگز سنت خدا را دگرگون نخواهى یافت. سوره احزاب آیات 60 تا 62
این آیات مدنی که شیوه ایجاد و حفظ آرامش روانی جامعه و برخورد با سه گروه موذی منافقان، بیماردلان و شایعه‌سازان اجتماع را بسیار گویا و راهگشا بیان می‌کند، داروی مشکلات امروزین جوامع مسلمین و پادزهر سمومی است که دشمنان حیله‌گر و نفوذی‌های خودفروش، به اجتماع مسلمین وارد می‌کنند. خداوند در این آیاتِ تهدیدگر و تحدیدگر، این سه گروه را تشر می‌زند که اگر آدم نشوند و دست از خباثت برندارند، در مدت کوتاهی یا معدوم می‌شوند یا تبعید. به گونه‌ای که جامعه اسلامی، بی‌لوث آنان خواهد شد و همسایگان پیامبر مکرم در مدینه النبی، تنها مؤمنین پاکباخته یا توابین راه یافته خواهند بود. وه که اگر می‌شد چه می‌شد.
سه گروه موذی و دغل منافقین، مرض‌داران و اراجیف‌گویان اگرچه انگل‌واره‌های جوامع اخلاق محورند و از رحمت و
رأفت اسلامی سوءاستفاده می‌کنند و تا می‌توانند تولید هزینه و مشکل می‌کنند ولی تجمیع و حکم مشترکشان در این
سه آیه به خاطر این است که در اصل، مأموریت و رگ و ریشه و بدبختی این نخاله‌ها یکی است. و ایمان واقعی به قلب این سه نفوذ نکرده است و دلیل آن برای منافق، بی‌عقلی، برای بیماردل، مرض و برای شایعه‌ساز، کِرمی است درونی که همیشه مورد توجه و تحریک دشمنان بوده و هست. شیوه کار اینها هم متفاوت است. منافقان با ظاهر دینی و قلب بی‌دین، مرض‌داران با عقده‌های روانی، و اراجیف‌گوها با شایعه‌سازی، مسلمانان را آزار می‌دهند و جامعه را مضطرب و ملتهب می‌کنند برای ایجاد اغتشاش و اعوجاج و ارتعاش در دنیا و دین و دل مؤمنین. این سه گروهِ شیطان‌پسند، همیشه امید و عمله دشمنان بوده و دست شکسته مسلمین‌اند و همیشه در بزنگاه‌ها و گردنه‌های تاریخ، فرمان پیچانده‌اند. لعنت خدا و بندگانش بر آنها که قابل هدایت نیستند.
چند ماهی است بیماری جهش‌یافته‌ای به نام کرونا به جان جهان افتاده و پیش از خود، خبرش قربانی می‌گیرد. گفته‌اند ریشه‌اش از چین و به خاطر فرهنگ «هر جنبنده‌خواری» آنهاست. مثل جهان غرب که در آن زنده‌خواری و همنوع‌خواری و جنین‌خواری تا حشره‌خواری یافت می‌شود. ولی سؤال این است که با توجه به قدمت این شیوه تغذیه در چین، چرا همیشه در آستانه جهش‌های اقتصادی کشورهایی مثل چین و برزیل چنین بیماری‌هایی به وجود می‌آیند؟ بیماری سارس سال 2003 چین را زمین‌گیر کرد. جنون گاوی هم برزیل را و امروز کرونا و باز هم چین. سابقه سیاه و نوع برخورد مسئولین و رسانه‌های غربی و تجربه با تجربه‌ها می‌گوید که بعید است در این یکی نیز دست آمریکا و متحدانش در میان نباشد. مخصوصاً زمانی که وزیر بازرگانی دولت ترامپ، ناشیانه اعتراف می‌کند که «شیوع کرونا در چین می‌تواند بازگشت مشاغل به ایالات متحده را تسهیل کند.» این فرصت طلایی آمریکا می‌تواند به خاطر عقب افتادن رقیب، احیای شرکت‌های سرم‌سازی و کارخانه‌های تجهیزات پزشکی و بهداشتی و جبران ورشکستگی بوئینگ یا... باشد.
طبق گفته رئیس ‌سازمان بهداشت جهانی، در هر دقیقه، پنج نفر در جهان با ‌اشتباه پزشکی می‌میرند. یعنی سالانه بیش از دو میلیون و ششصدهزار نفر. طبق اعلام رسانه‌های انگلیس، سالانه 40 هزار نفر در بیمارستان‌های این کشور توسط پرستاران، از گرسنگی و تشنگی می‌میرند(غیر از تعداد کشته‌شدگان تبانی شرکت‌های بیمه‌ای با بیمارستان‌ها). چندین ماه است که جنگل‌های استرالیا آتش گرفته و بیش از یک میلیارد نوع جانور و ده‌ها انسان از بین رفته‌اند و میلیون‌ها تن دی اکسید کربن توسط این مستعمره بریتانیا به حلقوم جهان ریخته شده و مردم این کشور مجبور به تظاهرات علیه بی‌عرضگی دولت شده‌اند. 66 هفته است که دولت فرانسه با مردمش می‌جنگند. 500 هزار کودک یمنی زیر دندان سعودی در حال جویده شدنند. اسرائیل تعداد مبتلایان و کشته‌شدگانش کرونایی‌اش را پنهان می‌کند. کره، ژاپن، فرانسه، امارات، عربستان و... نیز همین‌گونه. آمریکا پنجاه روز است که علت مرگ تفنگدارانش در عین‌الاسد را ضربه مغزی خفیف اعلام می‌کند و جنازه‌هایشان را در میان پایگاه‌های دیگرش تخس کرده و به اسم تصادفی و شوخی با چاقو و... می‌پیچاند. در سال گذشته حدود 16000 نفر در آمریکا با آنفلوآنزا مرده‌اند و... ، چرا رسانه‌های غربی و سعودی به این تراکم در مورد ایران «دروغ اغراق‌آمیز» می‌گویند؟
در بایکوت خبری عجیب آمریکا هیچ سلبریتی و رسانه‌ای حق سؤال ندارند و در قحطی صداقت در سعودی، خبرنگار پرسشگر را با اره ریز ریز می‌کنند و در اسرائیلی که اصلاً کسی نمی‌داند در آنجا چه خبر است، با این حال همینان خجالت نمی‌کشند که ایران را متهم به کتمان کرونا می‌کنند. رسانه‌های بی‌حیای ضدانقلاب هم که پول می‌گیرند تا دروغ بگویند، مشغول پمپاژ لجن در رسانه‌هاشان هستند تا اعتماد مردم را مخدوش و دل آنها را خالی کنند. از دید آنها انتخابات، کرونا، سقوط هواپیما، اغتشاشِ بنزینی و... سوژه‌های خبری نیستند، حربه‌های حمله‌اند و هیزم‌های آتش‌افروزی. دشمن تلاش می‌کند که بتواند برای نظام از هر خبر، یک خطر بسازد. البته که از این شیاطین حربی؛ جز این انتظار نیست و از مزدور وطن‌فروش توقعی غیر این نمی‌رود. جان کلام در مورد منافقین و مرض‌داران و شایعه‌سازان داخلی است که متأسفانه آزادانه فعالند و حتی از بیت‌المال هم ارتزاق می‌کنند. حساب تبانی تلگرامی و ساخت بدل و فیلترشکن با پهنای باند زیاد، به کنار، سؤالِ دیگر این است که متولی فضای مجازی کشور و مسئول نظارت کیست و کجاست؟
تلگرام برای اغتشاشگران و غارتگران، مدرسه است و اینستا ترور حاج قاسم و حضور 40 میلیون خونخواهش را سانسور و بلاک می‌کند و برخی مسئولین که توان و توفیق بیان حقیقت را ندارند، خودی‌ها را به سانسور متهم می‌کنند و زبان به واقعیت نمی‌چرخانند و جربزه صداقت ندارند، نتیجه همین می‌شود که منافقین و مرض‌داران و شایعه‌سازان، فضای رسانه‌ای را دست می‌گیرند و هرچه می‌خواهند و می‌توانند در فضای افکار عمومی می‌پراکنند و مطمئن‌اند که مسئولین اصلی و مرتبط ناپیگیرند. در کدام کشور به درد بخورِ دنیا، فضای مجازی اینچنین بی‌صاحب است و دروغگویان تا این حد آزادند؟ شیوه دشمن، گرفتار کردن مرعوبین در رودربایستی‌هاست. خودشان می‌کنند و «خودکم‌بینان» را با اداهای روشنفکرانه و دموکراتیک سرگرم می‌کنند. با موشک می‌کشند ولی برای «قلم‌تراش» دیگران لب گاز می‌گیرند. همگی نقض عهد کرده‌اند و به مای تنها مانده در برجام از حقوق بین‌الملل و تمدن می‌گویند و جالب اینکه هنوز این شیوه «خود کردن و
منع کردن دیگرانِ» آنها برای برخی جواب می‌دهد.
دشمنی ممتد ضدانقلاب به سرکردگی آمریکا، انگلیس و اسرائیل بر احدی از عقلا پوشیده نیست ولی سؤال این است که چرا اقدام مؤثری برای کوتاه کردن دست آنها نمی‌شود؟ الان چند سالی است که مشکلات طبیعی سیل، زلزله و بیماری، مزید بر بی‌تدبیری برخی شده است و سال‌های منحصر به فردی را در جهان از سر می‌گذرانیم و این ویژگی برای ایرانی که آماج بدترین تحریم‌ها و بیشترین نفوذی‌هاست، مضاعف است و سکون و سکوت در قبال جنگ روانی دشمن خیانت است. درد و رنجِ بی‌مدیر بودن هلال احمر در این شرایط ویژه، غافلگیری همیشگی مدیریت بحران کشور، سرطانِ «طمع» سودجویان و محتکرانی که عصا از کور می‌دزدند و... بماند، چرا برخی در تحدید قدرت و رفع انحصار تلگرام و اقمار داخلی آن و اینستا و امثال آنها که تهدیدگر امنیت ملی و اسلحه دشمن برای جنگ روانی علیه مردم است تردید دارند و تعلل می‌کنند و اگر دستگاه قضا فیلتر می‌کند، با شبیه‌سازی و تولید فیلترشکن برای آنها با قانون و امنیت روانی مردم بازی می‌کنند؟
چرا مجازات‌ها بازدارنده نیست؟ چرا یک بار برای همیشه با طمع‌کاران و محتکران به گونه‌ای برخورد نمی‌شود که عبرت سایرین بشود؟ خدارا شکر که انتخابات مجلس با وجود امواج و سیلاب‌های تخریبی دشمنان و نفوذی‌ها به صحت و سلامت و موفقیت برگزار شد و مردم رغبتشان را به شعارهای انقلاب نشان دادند و گفتند که از منتخبان جدید چه می‌خواهند. پاکدامنی و پاکدستی مسئولان و شجاعت آنها دربرخورد با مشکلات و مشکل آفرینان، قطعاً خواسته مردم است که مستلزم قانونگذاری خوب و نظارت بر حسن اجرای آن است. مهم این است که نمایندگان محترم منتخب جدید بدانند که عملکرد خوب و خداپسندانه آنان باعث روی کارآمدن دولتی انقلابی، طاهر، صادق، جوان و خدمتگزار خواهد شد که بتواند با قدرشناسی مردم، روحیه و اعتمادشان را مرمت کند و کشور را از نو بسازد و امنیت خاطر مردم را با صداقتش آن‌گونه فراهم کند که در مشکلات مشابه، از مسئولین و مردم صدای یکدلی و یکرنگی و اعتماد شنیده شود.

  محمدهادی صحرایی
اگر منافقان و کسانى که در دل‌هاشان مرض است و شایعه‌افکنان در مدینه، از کارشان دست برندارند، تو را سخت بر آنها مسلط مى‏‌کنیم تا دیگر جز مدت کوتاهی در کنارت نمانند. در حالى که ملعون‌اند و هر جا دیده شوند کشته شوند. سنت خدا در اقوام گذشته و قبل از این نیز همین بود، و تو هرگز سنت خدا را دگرگون نخواهى یافت. سوره احزاب آیات 60 تا 62
این آیات مدنی که شیوه ایجاد و حفظ آرامش روانی جامعه و برخورد با سه گروه موذی منافقان، بیماردلان و شایعه‌سازان اجتماع را بسیار گویا و راهگشا بیان می‌کند، داروی مشکلات امروزین جوامع مسلمین و پادزهر سمومی است که دشمنان حیله‌گر و نفوذی‌های خودفروش، به اجتماع مسلمین وارد می‌کنند. خداوند در این آیاتِ تهدیدگر و تحدیدگر، این سه گروه را تشر می‌زند که اگر آدم نشوند و دست از خباثت برندارند، در مدت کوتاهی یا معدوم می‌شوند یا تبعید. به گونه‌ای که جامعه اسلامی، بی‌لوث آنان خواهد شد و همسایگان پیامبر مکرم در مدینه النبی، تنها مؤمنین پاکباخته یا توابین راه یافته خواهند بود. وه که اگر می‌شد چه می‌شد. ادامه مطلب...
+ نوشته شـــده در شنبه 98/12/10ساعــت 11:50 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی دوم اسفند «مجلس مقاومت»(یادداشت روز) انتخابات دوم

کاریکاتور تعریف مذاکره با آمریکا
 

انتخابات دوم اسفند ماه مجلس شورای اسلامی ایران
بدون تردید علاوه‌بر محیط داخلی، تأثیرات مهمی در فضای وسیع منطقه‌ای و بین‌المللی نیز برجای می‌گذارد و درست به این دلیل است که قبل و بعد از انتخابات، دشمنان خارجی و منطقه‌ای ایران تلاش وسیعی برای زیر سؤال بردن کمیت و کیفیت آن نمودند. انتخابات دوم اسفند ماه ایران پیام‌های روشنی به محیط منطقه‌ای و بین‌المللی منعکس نمود که به مواردی از آن اشاره می‌شود:
1- از حدود یک سال پیش، راهبرد آمریکایی‌ها ممانعت از تثبیت موقعیت و موفقیت‌های جبهه مقاومت در منطقه و به خصوص در سه کشور لبنان، سوریه و عراق بود و به همین جهت شاهد برنامه‌ریزی آنان در لبنان و عراق بودیم که در قالب تجمعات میدانی بروز و ظهور پیدا کرد کما اینکه نسخه‌ای از آن در ایران نیز به اجرا درآمد. همزمانی وقوع رخدادهای سیاسی-امنیتی در لبنان، عراق و ایران و حمایت آشکار مقامات آمریکایی در هر سه مورد، کمترین تردیدی باقی نگذاشت که دست آمریکایی‌ها پشت راه‌اندازی این قضایا قرار دارد و در هر سه مورد هم پدیده گرانی که با تصمیم‌گیری‌های مشکوک داخلی پیوند خورد، جرقه اولیه را زد. ادامه مطلب...
+ نوشته شـــده در پنج شنبه 98/12/8ساعــت 8:38 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی انتخابات دوم اسفند سیلی بزرگ به امریکا ونفوذی های دا

محمد ایمانی
انتخابات مجلس، یک ماراتن دست کم هشت نُه ماهه بود. انتخابات در بسیاری از کشورهای غربی، معارض ندارد. اما در مقابل انتخابات الهام‌بخش ایران، سنگ‌اندازی‌های فراوانی از سوی مستکبران انجام می‌شود. وقتی عملیات ضد انتخابات با برخی هم‌پوشانی‌های داخلی همراه شد، موجب کارشکنی سنگین می‌شود. مانند سال 82 که می‌خواستند انتخابات مجلس را تعطیل کنند. ما در سوئیس و نروژ انتخابات برگزار نمی‌کنیم، بلکه در قلب منطقه‌ای آشوب‌زده و پر از دشمنانی عنود، پرچم برگزاری انتخابات را بالا برده‌ایم. تفاوت ماجرا مانند تفاوت حرکت در یک اتوبان هموار، با عبور از یک گردنه پر پیچ و خم در کولاک زمستانی است. بله، اگر گردنه و کولاک نبود و برخی همراهان ناهمدل، کژتابی نمی‌کردند، می‌شد آسان‌تر عبور کرد، اما با وجود همه بد عملی‌های برخی همراهان، به سلامت و موفقیت از چنان گردنه‌ای گذشتن، یک موفقیت بزرگ ارزیابی می‌شود.
برای فهم واقعیت، باید کمی عمیق‌تر در برخی روندهای مدیریتی ناراضی تراش مطالعه کرد. قبلا در همین ستون از قول سایت دولتی خبر آن لاین و نشریه حزب اتحاد ملت نوشتیم که تحقیر و توهین نهفته در ماجرای توزیع سبد کالا در بهمن 92 و همچنین شوک غافلگیرانه سه برابر کردن قیمت بنزین در آبان 96، سهوی نبود. نشریه صدا در این باره نوشت «روحانی وقتی دید چیزی دستش ندارد، بنزین را گران کرد تا جامعه به شرایط اقتصادی واکنش نشان دهد؛ فشار از پایین اتفاق بیفتد تا در بالا چانه‌‌زنی کنند که مذاکره انجام شود. می‌گویند وزیر اطلاعات در جلسه دولت هشدار داده اگر بنزین را گران کنید، ‌جامعه به هم می‌‌‌ریزد و روحانی خندیده است. اینکه می‌‌گویند گران کردن بنزین، تصمیم غیرکارشناسی و اطلاع‌‌رسانی آن هم غلط بوده؛ اتفاقاً از نظر روحانی، تصمیم هم کارشناسی بوده و هم نحوه اطلاع‌ رسانی- در واقع اطلاع‌ نرسانی- درست بوده تا جامعه بیشتر عصبانی شود. روحانی قمار کرد تا ببیند نتیجه‌‌اش چه می‌‌شود.»
آقای صادق خرازی (معاون وزیرخارجه در دولت اصلاحات و سفیر بعدی در پاریس) از حامیان جدی دولت و برجام بود. اما هم او درباره ماجرای تلخ بنزین به خبر آنلاین گفت: «حقیقتا در ماجرای بنزین، بی‌خردی حاکم بود. مگر می‌‌شسسود بنزین را
سه برابر کنید و قبلش هیچ آگاهی نداده باشید!؟ شما باید از یک سال قبل به افکار عمومی آگاهی می‌‌دادید... گاهی به شوخی می‌گویم مسئولین ما صبح به صبح که بیدار می‌شوند برنامه‌‌ریزی و بخشنامه صادر می‌کنند که انقلاب را از بین ببرند و این مردمند که آن را حفظ می‌‌کنند(!)...انتخابات آینده، انتخابات پیچیده‌ای است. فکر می‌‌کنم با فضایی که در آن قرار داریم، مشارکت در شهرستان‌‌ها بالای 40-50 درصد و در تهران حدود 25 تا
30 درصد باشد که خودش رقم قابل‌ توجهی است، هرچند که ایده‌آل نیست».
متاسفانه به دفعات شاهد بودیم که هر وقت طیف مدعی اعتدال و اصلاحات و خوش‌بین به غرب در دولت و مجلس
بر سر کار آمدند، امید و اعتماد عمومی آسیب خورد، نارضایتی افزون شد و میزان مشارکت مردم پایین آمد. در واقع، کارکرد دولت‌های شبه‌لیبرال، تزریق نارضایتی و نا امیدی به جامعه بوده است. روزنامه غربگرای شرق چند هفته قبل، با اذعان به اینکه شدید‌ترین اعتراضات در دولت‌‌های هاشمی و روحانی رخ داده، نوشت «مطمئنا گسترده‌‌ترین اعتراض‌‌ها مربوط به شورش‌‌های اجتماعی و اقتصادی مردم حاشیه‌‌نشین بوده است؛ مانند آنچه در آبان 98 رقم خورد. اگر بخواهیم مقایسه‌ای میان اعتراض‌‌های سیاسی و اقتصادی داشته باشیم، تا قبل از آبان 98، گسترده‌ترین تظاهرات در خرداد 1371 در مشهد و
پُرتلفات‌‌ترین حادثه در فروردین 1374 در اسلامشهر
رقم خورده. نخستین اعتراض‌‌ها از جنس نارضایتی مردم از برنامه‌‌های اقتصادی دولت،  برای اولین بار در کوی طلاب مشهد شروع شد و تا شیراز و اراک پیش رفت. موج تظاهراتی که خرداد 1371 و پس از آن آغاز شد، برآمده از تورم 50 درصدی در دولت سازندگی بود. هاشمی در جریان برنامه پنج ساله اول توسعه، طرح تعدیل ساختاری را اجرا کرد و نتیجه آن،
کوچک شدن سفره‌‌ مردم بود».
توجیه آقای روحانی برای کم‌قدر نمایاندن برنامه هسته‌ای و سپس توقف 95 درصد آن، به چرخش درآوردن چرخ اقتصاد و رونق معیشت مردم در حد بی‌نیاز کردن از یارانه بود. اما ثمره مدیریت وی، کاهش ارزش پول ملی، افزایش چشمگیر شکاف طبقاتی، پنج برابر شدن نقدینگی ویرانگر، و تحمیل
رکود اقتصادی سنگین در کنار تورم 52 درصدی بود. همه این تلخی‌ها در وضعیت تعلیق و انتظار دیپلماتیک، در حالی
رخ می‌داد که 2200 هزار میلیارد تومان نقدینگی، میلیون‌ها مهندس و کارگر آماده کار، و هزاران کارخانه مهیای فعالیت، معطل تسهیل فضای سرمایه‌گذاری و تولید و کسب و کار و ایجاد ‌اشتغال در تیراژ چند میلیونی بودند و فقط یک هماهنگ‌کننده با تدبیر را که آنها را به هم برساند، انتظار می‌کشیدند. فرصتی شش ساله (عمر یک برنامه توسعه) در این رکودزدگی مدیریتی سپری شد و به امید بخش‌هایی از جامعه آسیب زد.
عملیات ضدانتخابات، از دشمنانی که کودتای سوم اسفند 1299 و 28 مرداد 1332 را طراحی کردند تا استبداد را جایگزین جمهوریت و مردم‌سالاری کنند، عجیب نبود. اما بی‌اعتبار کردن انتخابات از سوی برخی محافل داخلی و مدیریتی چه؟ تصادف بود؟ نتیجه نفوذ بود؟ کتمان خطا و کم‌کاری با جفایی بزرگ‌تر یا...؟ به یاد داریم وزیر محترم اطلاعات دو سال قبل، از فعالیت گسترده «ناتوی اطلاعاتی» علیه ایران خبر داد. بی‌شک یکی از ابزار‌های ناتوی اطلاعاتی، ترمینال رسانه‌ای (کانال) «آمدنیوز» بود که برای عملیات مشترک محافل معارض خارجی و داخلی راه‌اندازی شد. این کانال تلگرامی با کُدها و گراهایی که از داخل می‌گرفت اقدام به عملیات سنگین در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 96 کرد؛ ظاهرا به نفع آقای دولت و ضد رقبا، اما در اصل با هدف زدن انقلاب و رویکرد 40 ساله جمهوری اسلامی. متاسفانه این عملیات تخریبی علیه اصل نظام، در برخی مناظره‌ها هم تکرار شد. آمدنیوز در عین حال چند ماه بعد (دی ماه 96)،
از تدارک‌کنندگان آشوب یک‌هفته‌ای بود.
نیما زم مدیر آمدنیوز، سال 97 ضمن گفت‌و‌گو با یکی از شبکه‌های ضد انقلاب، از تحلیل ضدامنیتی کارفرمایان خود پرده برداشت: «ما در انتخابات ریاست‌جمهوری تحلیل داشتیم. این جوری نبود که راه بیفتیم و بگوییم اصلاح‌طلبیم یا عاشق روحانی هستیم. مجموعه ما، تحلیل امنیتی داشت. می‌خواهم بازش نکنم تا قضایای دیگر اتفاق بیفتد تا بنشینیم و مفصل‌تر با هم صحبت بکنیم. آیا اگر رئیسی یا قالیباف سر کار بود، این مشکلاتی که در کشور وجود دارد، الان بود؟ این تظاهراتی که ایجاد شد، آیا بود؟ ما بر اساس تحلیل امنیتی... (مجری: می‌شود این طور تعبیر کرد که شما خواستید روحانی بیاید، تضاد درونی حاکمیت و عدم تدبیر و مدیریت روحانی، سبب این بشود که مردم معترض شوند؟ تدبیر شما این بود؟) می‌شود این‌جوری هم تعبیر کرد و یک‌سری سناریوها را کنارش گذاشت.
با توجه به شرایط سیاسی داخلی و خارجی، ما به این نتیجه رسیدیم که باید برویم پشت سر یک فردی مثل روحانی. ما شیفته و دلباخته کسی نبودیم. من همین الان هم از کاری که آمدنیوز در انتخابات 96 کرد، دفاع می‌کنم. چون ما با تحلیل این کار را کردیم. کشور باید به نقطه جوش می‌رسید و اگر آدمی مثل رئیسی یا قالیباف سر کار می‌آمد، کار به نقطه جوش نمی‌رسید. آن وقت روند چهل سال گذشته ادامه پیدا می‌کرد».
ما در این دوره با سه جفای بزرگ مواجه شدیم: نخست، سوء مدیریت اقتصادی و فشار سنگین بر مردم. دوم، تقلا برای لکه‌دار کردن انتخابات و انداختن آن از چشم مردم با این ارزیابی که طیف ائتلافی همسو با این مدیریت، یقینا بازنده انتخابات خواهند بود و به قول معروف، دیگی که برای ما نجوشد، همان بهتر که نجوشد! (مقبولیت این طیف در نظرسنجی‌ها به زیر هفت درصد رسیده بود و در رای 90 تا 30 هزار نفری نامزدهای آن در تهران پیداست). سوم، ترویج فضای مجازی لجام‌گسیخته و بی‌پشت و پناه واگذاشتن معیشت و روح و روان مردم در برابر تروریست‌های رسانه‌ای. بخشی از خسارت‌ها، از طریق همین فضا و با رضایت ضمنی برخی دولتمردان به زیست عمومی تزریق شد. برخی مدیران و شبکه سیاسی هم‌پوشان آنها، برای لاپوشانی سوء مدیریت آزاردهنده خود، در چند ماهه اخیر، اقدام به مسموم کردن فضای افکار عمومی علیه انتخابات کردند، به نحوی که اگر نام گویندگان حذف می‌شد، انسان تصور می‌کرد از طرف مقامات عنود آمریکایی یا گروهک‌های معاند ادا شده است. همین سخنان ناجوانمردانه و خلاف واقع، مستند مقامات آمریکا و رسانه‌های معاند برای تخریب انتخابات قرار گرفت. تلخ بود اما کسانی که منت‌دار انتخاباتند و بارها در همین فرآیند انتخاب شده‌اند، با ادبیات دشمنان و منافقین، انتخابات را نمایشی و انتصابات وانمود کرده و با دوره رضاخان مقایسه می‌کردند! انتخابات مجلس، با وجود همه این ناملایمات، و در حالی برگزار شد که دشمن، حتی در شب و روز انتخابات هم از آتش‌باران (چه با شوک رسانه‌ای معطوف به شیوع کرونا و چه با اعلام رفتن ایران به لیست سیاه FATF) دریغ نکرد.
بنابراین باید گفت کشور از یک گردنه سخت و ناهموار، با موفقیتی بسیار بالا عبور کرده و گامی بزرگ در پویش پیشرفت برداشته است. این موفقیت، با خانه‌تکانی ملت در مجلس و انتخاب نمایندگانی غالبا انقلابی و با انگیزه، همراه شده است. مجلس جدید، راه ناهمواری را با بازگرداندن مدیریت به ریل درست در پیش دارد؛ اما می‌توان امیدوار بود به فضل الهی و همت نیروهای انقلابی، مجلسی قوی، شجاع و با برنامه تشکیل شود. لازمه چنین اقتداری، انسجام و همدلی و هم‌افزایی و داشتن راهبرد و جدیت پایدار است. کم‌کاری نیروهای انقلاب در قبل از انتخابات، باید به واسطه همدلی و همفکری منتخبان جدید و تدوین برنامه‌های امیدبخش جبران شود. منتخبان نباید منتظر افتتاح مجلس جدید در خرداد 99 باشند، بلکه باید از همین حالا اهتمام برای برنامه‌ریزی و تغییرات سازنده را به نمایش بگذارند؛ شبیه حس مثبتی که در دستگاه قضایی ایجاد شد.
تدبیر و تلاش جهادی، لازمه افزایش امید و اعتماد مردم، و تاب‌آوری در مقابل خباثت دشمن است. جریان انقلابی باید کم‌کاری‌های خود را در دوره پس از پیروزی جبران کند نه اینکه خدای ناکرده دچار مستی و سستی پس از ظفر شود. غرور، تشتت و تفرقه، خراشیدن همدیگر، پرداختن به دلخوری‌ها، هم‌فرسایی به جای هم‌افزایی، و غفلت از نفوذ و سربازگیری بدخواهان، موانع اهتمام به مسئولیت سنگین مجلس است. فرصت‌ها را باید مغتنم شمرد و درست هزینه کرد. این، مبارک‌ترین رسم شکرگزاری نسبت به اعتماد مردم و توفیق الهی است. انتخابات دوم اسفند، یک حماسه بزرگ بود و ثمرات آن می‌تواند چالش‌های بسیاری را از پیش روی کشور بردارد، ان‌شاءالله.

+ نوشته شـــده در دوشنبه 98/12/5ساعــت 10:8 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی بخوانید و کلاه خود را قاضی کنید! (یادداشت روز) عل

.

 
  علی‌رغم هیاهوی پر حجم آمریکا و متحدانش و عملیات روانی گسترده‌ای که از طریق صدها رسانه مکتوب، صوتی و تصویری برای پیشگیری از حضور مردم در انتخابات مجلس شورای اسلامی تدارک دیده و به میدان آورده بودند، این انتخابات با حضور پرشمار مردم و در میان رقابت همه‌جانبه گرو‌ه‌ها و جریانات سیاسی صورت پذیرفت و مردم ایران در سراسر کشور نامزدهای مورد نظر و علاقه خود را برگزیدند.
و اما، اگرچه هنوز نتیجه نهایی اعلام نشده است ولی گزارش‌های رسیده از استان‌ها و نتایج به دست آمده از شمارش آراء در تهران نشان می‌دهد نامزدهایی که مقابله با فساد اقتصادی، ضدیت با آمریکا، حمایت از محرومان و تاکید بر عدالت اجتماعی اصلی‌ترین شاخصه آنهاست، اکثریت قاطع مجلس آینده را در اختیار دارند. این خبر نه فقط برای آمریکا و متحدانش و برخی از دنباله‌های داخلی آنها خبری ناگوار است بلکه خوابی که برای مجلس یازدهم دیده بودند را به کابوسی هولناک بدل کرده است. از این روی قابل پیش‌بینی بوده و هست که ریل جدیدی برای ماشین تبلیغاتی خود برگزینند و هجوم تبلیغاتی خود را از تقلا برای پیشگیری از حضور مردم در انتخابات و تلاش برای دوری از گزینه‌های ضد‌آمریکایی و طرفداران عدالت اقتصادی و اجتماعی، به تخطئه انتخاب مردم و آینده مجلس پیش‌روی تغییر دهند که از هم‌اکنون نیز حرکت در این مسیر را آغاز کرده‌اند و در این باره گفتنی‌هایی هست، بخوانید!
1- ظاهراً و بر اساس شواهد و قرائن موجود، حدس‌زده می‌شود که میزان مشارکت مردم در انتخابات دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی نسبت به دوره قبل، چند درصد کمتر باشد. درصد بیشتر مشارکت اگرچه اهمیت قابل توجهی دارد ولی نوسان در میزان مشارکت نیز طبیعی است و عوامل متعددی می‌تواند در افزایش یا کاهش مشارکت نقش داشته باشد که طی 41 سال گذشته و در جریان برگزاری 10 دوره از انتخابات مجلس شورای اسلامی شاهد این نوسانات بوده‌ایم.
و اما، دشمنان بیرونی و برخی از دنباله‌های داخلی آنها اصرار دارند این کاهش چند درصدی مشارکت را به حساب نا‌امیدی مردم از انقلاب و نظام بنویسند که باید گفت؛
2- طی چند سال اخیر (از انتخابات دوره دهم مجلس در سال 1394‎ تاکنون) شاهد رخدادهای فراوانی بوده‌ایم که از آن میان چند رخداد از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و نقش تعیین‌کننده و مثال‌زدنی داشته‌اند.
 مردم، سردار سلیمانی را فدایی اسلام و انقلاب می‌دانستند و از راه و روش و خصوصیات آن شهید بزرگوار با خبر بودند. حضور چند ده میلیونی و بی‌نظیر مردم از همه اقشار اجتماعی در تشییع پیکر پاک و مطهر سردار و مراسم یادبود آن عزیز، بدون کمترین تردید و شائبه‌ای نه فقط از اعتقاد قلبی، بلکه از دلباختگی مردم به اسلام و انقلاب و نظام و مقاومت و... حکایت می‌کرد. از این روی، بی‌آنکه پای شعار و اغراق در میان باشد به جرأت و با اطمینانی بدون کمترین خدشه، می‌توان نتیجه گرفت که مردم به اسلام و انقلاب و نظام وفادار بوده و هستند. بنابراین نسبت دادن کاهش چند‌درصدی مشارکت به ناامیدی مردم از اسلام و انقلاب و نظام علاوه‌بر آنکه یک دروغ شاخدار است، اهانت به توده‌های چند ده میلیونی مردم نیز هست. آیا می‌تواند غیر از این باشد؟!
اکنون سؤال این است که اگر ناامیدی مردم از نظام! علت کاهش چند درصدی مشارکت نبوده است، پس این کاهش چه علتی داشته است؟!
3- نیم نگاهی به عملکرد دولت مدعی اصلاحات و تدبیر بیندازید.
غیر از تحمیل ده‌ها و حتی صدها مشکل به مردم و کشاندن معیشت ملت به مرز
فلج شدن چه دستاورد قابل‌توجهی داشته است؟! گرانی لجام گسیخته کالا و خدمات به‌گونه‌ای که همه روزه شاهد افزایش نجومی و سرسام‌آور آن بوده‌اند، تورم بالای 43 درصد، تعطیلی ده‌ها کارخانه بزرگ و صدها مرکز تولید، افزایش
106 درصدی قیمت مسکن فقط طی یک سال، افزایش نقدینگی از 470 هزار میلیارد تومان -هنگام تحویل دولت- به 2هزار هزار میلیارد تومان، افزایش نرخ بیکاری و اضافه شدن انبوهی از جوانان جویای کار به خیل بیکاران،
فساد اقتصادی هزاران میلیارد تومانی و نه فقط بی‌توجهی دولت به آن بلکه در مواردی حمایت از مفسدان، کاهش غیر‌قابل تصور ارزش پول ملی، افزایش قیمت دلار از 3200 تومان به 14 هزار تومان، برباد دادن تاسیسات هسته‌ای و خروج شماری از دانشمندان هسته‌ای از کشور، هزینه کردن امکانات و ظرفیت‌های 6 ساله کشور در مذاکرات هسته‌ای با هدف اعلام شده لغو تحریم‌ها که نه فقط هیچ دستاوردی نداشت بلکه فاجعه برجام را به ملت و نظام تحمیل کرد، و ده‌ها تحریم دیگر نیز به بار آورد، درپیش گرفتن دیپلماسی التماسی و بازی با حیثیت ملی در عرصه بین‌المللی، دهن‌کجی به مردم با پرداخت حقوق‌های نجومی به نورچشمی‌ها و ذخیره نظام! نامیدن آنها و... باعث دلسردی مردم و پاشیدن
بذر نا‌امیدی در میان آنها نبوده است؟!
4- بی‌توجهی دولت به نقد خیر‌خواهانه و مستند دلسوزان نظام و سرازیر کردن انواع ناسزا‌ها و تهمت‌ها به آنان نظیر «بی‌سواد، بی‌شناسنامه، مزدور، کاسب‌تحریم‌، کودک‌صفت، حسود، بزدل، ترسو، جیب‌بر، بی‌قانون، مستضعف‌‌فکری، بیکار، متوهم، غوطه‌ور در فساد، سوءاستفاده‌گر، خرابکار، عقب‌مانده، تازه به دوران رسیده، عصر‌حجری، هوچی‌باز، منفی‌باف، یأس‌آفرین، ناشکر، باید به جهنم بروند»! و... اخیرا انقلابیون نفهم!، یک مشت لات!... و ده‌ها نمونه دیگر که فقط شرم‌آور است.! و این همه در حالی است که تمامی پیش‌بینی‌های آنها به حقیقت پیوست ولی آقایان هنوز هم دنبال آب و صابون برای منتقدان هستند که صورت خود را بشویند! به این فهرست باید ‌ صدها وعده بر زمین مانده و خلاف‌گویی‌های آشکار را نیز اضافه کرد و از حضرات پرسید آیا جایی برای امیدواری مردم باقی گذاشته‌اید؟!
5- رئیس‌جمهور محترم کشورمان که خود 10 بار، با رای مردم و در همین ساز و کار انتخاباتی به مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان راه یافته است، طی چند هفته نزدیک به انتخابات از انتخابات مهندسی شده و انتصابات به جای انتخابات سخن گفت! و -انشاءالله- بی‌آنکه متوجه باشد، به عملیات روانی دشمنان علیه انتخابات مجلس یازدهم دامن زد! آیا این اقدام ایشان را نمی‌توان در کاهش چند‌درصدی مشارکت موثر دانست؟!
6- مجلس با حضور اکثریت مدعیان اصلاحات که حامیان سینه‌چاک دولت بوده‌اند اگرچه برخی از اقدامات شایسته و مفید نیز داشته است ولی در مجموع نه فقط خروجی قابل قبولی نداشته است بلکه با حمایت‌های بی‌چون و چرا از اقدامات خسارت‌آفرین دولت و رها کردن وظیفه نظارتی و تقنینی خود آسیب‌های بعضاً غیر‌قابل جبرانی هم به مردم تحمیل کرده است. تصویب برجام فاجعه‌بار آنهم بی‌اعتنا به ده‌ها روز بررسی دقیق و کارشناسانه کمیسیون ویژه با مدیریت برادر کارشناس و متعهدمان آقای دکتر زاکانی که بعدها معلوم شد بسیاری از انتقادات آن کمیسیون بجا بوده است، ظاهر‌شدن برخی از نمایندگان در نقش وکیل‌الدوله و بی‌توجه به سوگندی که برای حمایت از نظام و مردم یاد کرده بودند، که به عنوان یک نمونه -و فقط یک نمونه- می‌توان از استیضاح وزرای ناکارآمد از سوی نمایندگان متعهد و باز‌گرداندن آنها به پست وزارت با لابی‌های وکیل‌الدوله‌ها یاد کرد! ماجرای استیضاح وزیر مسکن سابق یکی از آن نمونه‌هاست! ایشان بعد از آنکه به میل خود -و نه وظیفه‌شناسی مجلس دهم- کنار رفت، با صراحت گفت افتخارم آن است که یک مسکن هم نساختم! و نمایندگان مدعی‌اصلاحات و تدبیر! نه برای تائید قبلی او توجیهی داشتند و نه به روی خود آوردند که با این بینش و منش چرا چند سال وزیر مسکن! بوده است؟! آیا تعجب‌آور است که عملکرد اکثریت مجلس کنونی باعث دلزدگی مردم و کاهش چند درصدی مشارکت آنان شده باشد؟!
7- در جریان بررسی صلاحیت نمایندگان کنونی مجلس، معلوم شد که 75 تن از آنها به علت آلودگی به فساد اقتصادی رد صلاحیت شده‌اند. یعنی 25 درصد از 290 نماینده مجلس. به آسانی می‌توان حدس زد که این 75 نماینده می‌توانسته‌اند چه نقش مخربی در مواضع و عملکرد مجلس کنونی داشته باشند؟! این وضعیت پلشت نمی‌تواند در کاهش میزان مشارکت موثر بوده باشد؟!
 8- دقیقاً 48 ساعت مانده به روز رای‌گیری به ناگاه برخی از مقامات مسئول درباره خطر شیوع ویروس کرونا سخن می‌گویند! و روزنامه‌های زنجیره‌ای و رسانه‌های بیرونی وابسته به دشمن که گویی منتظر صدور فرمان بوده‌اند،
به جوسنگین و بزرگنمایی شده‌ای پیرامون خطر هولناک این ویروس دامن می‌زنند و ترجیع‌بند همه این فضا‌سازی‌ها به این نقطه ختم می‌شود که حضور مردم در پای صندوق‌های رای خطر ابتلای آنان به ویروس کرونا را در پی دارد!...
آیا این فضا‌سازی کاذب بی‌حساب بوده است؟!
9- حالا کلاه خود را قاضی کنیم. حضور توده‌های چند ده میلیونی در شهادت سردار بزرگوارمان حاج قاسم سلیمانی به وضوح از اعتقاد راسخ مردم به اسلام و انقلاب و نظام که از ویژگی‌های بارز سردار سلیمانی بوده است خبر می‌دهد، بنابراین کاهش چند در‌صدی مشارکت اگرچه بسیار طبیعی و متداول است ولی چنانچه بخشی از آن را ناشی از دلسردی برخی از مردم بدانیم، با توجه به موارد یاد شده، این دلسردی! برخلاف اصرار دشمنان بیرونی و دنباله‌های داخلی آنها، از عملکرد ناهنجار، شماری از دولتیان و برخی از مجلس‌نشینان کنونی
ریشه می‌گیرد که ترکیب مجلس آینده باطل‌السحر آن است.
حسین شریعتمداری

+ نوشته شـــده در یکشنبه 98/12/4ساعــت 9:22 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی روحانی چه میکند؟ ساندیسخورها چه میخواهند؟ (یادداشت ر

محمد ایمانی
داستانی که می‌خوانید، با همه شگفتی و تلخی‌اش، واقعی است. ماجرا به ادعای دلسوزی برخی سیاست‌بازان و مدیران دولتی برای حقوق مردم در انتخابات برمی‌گردد. اخیرا حزب «اتحاد ملت» در نامه‌ای، از آقای روحانی خواسته لایحه‌ای برای همه‌پرسی درباره تفسیر شورای نگهبان از نظارت بر انتخابات (اصل 99 قانون اساسی) تهیه و ارائه کند. روحانی هم ضمن استقبال، دستور تدوین لایحه‌ مذکور را صادر کرده است. حزب اتحاد ملت چه نسبت و سنخیتی با روحانی دارد؟ آنها واقعا نگران حقوق و مصالح مردم هستند یا در نقطه مقابل مصالح و منافع عمومی رفتار می‌کنند؟
آنها طیفی هستند که صراحتا گفته‌اند دولت روحانی را «رحم اجاره‌ای» می‌دانند. آقای روحانی، هرگز درباره چنین انتساب توهین‌آمیزی، اعلام انزجار و برائت نکرده است؛ ولو به خاطر روحیات خاصش، از طیف مذکور منزجر است. آنها نگاه آمرانه به روحانی دارند. می‌گویند اعتدال، گفتمان نیست و فقط اصلاح‌طلبی گفتمان است. می‌گویند روحانی خودش رای نداشت و ما او را رئیس‌جمهور کردیم. و این در حالی است که نه عارف و نه جهانگیری هیچ کدام بالای 8 درصد رای در سال 92 و 96 نداشتند. افراطیون مدعی اصلاح‌طلبی با وجود این واقعیت و اینکه بدون پاسخگویی توانسته‌اند در سایه دولت روحانی، از رانت‌های قدرت و ثروت برخوردار شوند، همواره کوشیده‌اند او را بدهکار و وامدار خود وانمود کنند.
واقعیت همان است «عابد توانچه» عضو سابق دفتر تحکیم و انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، 6 تیر 92 گفت. «اصلاح‌ طلبان نگاه ابزاری دوگانه به روحانی دارند. از یک طرف او را پس می‌‌زنند تا هزینه‌ای پرداخت نکنند. از طرف دیگر تأیید می‌کنند... آنها به روحانی مثل ساندیسی نگاه می‌‌کنند که تا زمانی که آخرین قطره ممکن در او را میک نزنند، لوله ساندیس را از آن بیرون نخواهند کشید. وقتی مطمئن شوند دیگر نمی‌‌توانند از روحانی استفاده‌‌ای کنند، همان کاری را که با هاشمی رفسنجانی کردند با او می‌کنند... اصلاح‌طلبان در وضعیت بدی گرفتار شده‌‌اند. از یک طرف باید به روحانی بچسبند. از طرف دیگر مطمئن هستند به‌زودی بخش‌هایی که از ترس جلیلی یا بر مبنای توقعاتی به روحانی رأی داده‌اند، از فضای احساسی خارج شده و کم‌کم بازار انتقاد و اعلام برائت داغ خواهد شد. اصلاح‌طلبان می‌خواهند نهایت استفاده را بکنند اما جوابگوی کارنامه او نباشند.»
این طیف انتظار خودزنی از روحانی دارند. روزنامه سلام در تیرماه 1378، استارت آشوبی یک هفته‌ای را زد؛ آشوبی که برخی دست‌اندرکاران آن، پس از فرار از ایران، با جرج بوش و مقامات صهیونیست دیدار کردند. «جعفر-گ» از همکاران سلام، خرداد امسال در روزنامه‌ زنجیره‌ای آرمان، تحلیلی نوشت که جمع ‌بندی افراطیون مدعی اصلاحات است: «دولت روحانی که برجام را به‌عنوان برگ اصلی برنده‌‌اش تقریبا از دست داده، و در غیاب آن، زمان و قدرت لازم برای ارائه بدیل دیگری را ندارد، روزها و ماه‌‌های طاقت فرسا و نفسگیر خود را سپری می‌‌کند. دولت برای تاریخ هم که شده، باید گوشه‌ای از پرده را کنار بزند تا در برابر انواع نگاه‌‌های تند و مطالبه‌گر پناهگاهی فراهم کند. اینجا اگر کسی بخواهد آهسته بیاید و آهسته برود، همانا انبان خالی خود را به نمایش گذاشته و دست خالی خواهد رفت و کتاب سیاست را می‌‌بندد و می‌‌رود... آقای روحانی، دولت و آقای ربیعی، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند [!] و می‌توانند این دو سال را با برنامه‌ای حداکثری سپری سازند؛ مثل یک تیم فوتبال که اگر گلی بوده، خورده‌اند و دیگر نیاز چندانی به حفظ دروازه ندارند»!
در این میان، «اتحاد ملت»، خلف حزب منحله مشارکت است؛ تندروهایی که در دولت اصلاحات، به خاتمی هم رحم نکردند و خواستار خروج از حاکمیت شدند. نشریه اجاره‌ای «صدا» ارگان حزب، آذر گذشته به نقل از عباس عبدی خواستار استعفای روحانی شد. آنها دی 96 همزمان با آشوب‌افکنی دشمن هم، خواستار استعفای روحانی شدند و حال آنکه شش ماه قبل، از او حمایت کرده بودند. تندروها با وجود مشاهده کارنامه چهار ساله روحانی، خواستار رای مجدد به وی در انتخابات سال 96 شدند و بنابراین در شش ماه بعدی، آگاهی جدیدی کسب نکرده بودند که خواستار استعفا
شوند.
آنها یا نباید در سال 92 از روحانی حمایت می‌کردند، یا اگر هم آمده و غیر از تجربه هشت ساله دولت خاتمی، تجربه دولت اول روحانی را دیده بودند، باید همان آغاز سال 96 با نامزدی دوباره روحانی مخالفت می‌کردند. اما آنها نه صداقت داشتند و نه اراده مستقل. صرفا مامور اجرای نقشه‌ای بودند که آمریکا و انگلیس و اسرائیل طراحی کرده‌اند. نقشه استعفای رئیس ‌دولت و تحمیل بی‌ثباتی به کشورهای عضو محور مقاومت، به کمک آشوب‌افکنی مزدوران غربگرا در لبنان و عراق اجرا شد. بقایای حزب بعث صدام در عراق، و فالانژیست‌های جنایتکار و منفوری مانند جنبلاط و جعجع در «قوات اللبنانیه» لبنان، طبق نقشه غرب، خواستار استعفای رئیس‌دولت شدند. در ایران، این ماموریت به حلقه‌هایی مانند حزب اتحاد ملت سپرده
 شد.
برای شناخت هویت این حزب، باید سخنان مشمئز‌کننده و لاشخور‌مآبانه دبیرکل حزب را پس از بلوای بنزین به یاد بیاوریم. علی شکوری‌راد، روز ثبت‌نام برای انتخابات مجلس، سخنانی بر زبان راند که شدیدا بوی بی‌اخلاقی و خیانت می‌داد. در اثر سوء‌تدبیر مشکوک دولت روحانی و سه برابر کردن ناگهانی قیمت بنزین، دشمنان و ضد انقلاب، سوار موج التهاب شدند که نتیجه آن، جان باختن ده‌ها نفر بود. این اتفاق تلخ، موجب تاسف بود، اما شکوری راد با ابراز ذوق‌زدگی از فشار بر طبقات محروم و پایین شهر گفت: «اعتراضات اخیر، موجب ریزش رای اصلاح‌طلب‌ها نشده یا اگر شده خیلی کمتر از میزانی است که از رای اصولگراها ریزش کرده. اعتراضات معمولا در حواشی شهرهای بزرگ و در مناطقی که مردم از برخورداری مالی کمتری بهره‌مند هستند، اتفاق افتاد. این جاها به طور سنتی جاهایی بوده که مردم مناسکی رای می‌دادند، یعنی همانطور که نماز می‌خوانند و روزه می‌گیرند، می‌آمدند و رای می‌دادند، خب اینها الان آسیب دیده‌اند. بنابراین برخلاف دوره‌های قبل که کاهش مشارکت، بیشتر به ضرر اصلاح‌طلب‌ها بود، بعد از این اعتراضات اخیر در حقیقت کاهش رای بیشتر در اردوگاه اصولگرایان اتفاق
 افتاده است».
اما گویا فقط شکوری‌راد و حزبش نبودند که از پیامدهای تلخ فشار بر مردم استقبال کردند. آن چنانکه محمد جواد روح، سردبیر نشریه صدا 16 آذر در سرمقاله نشریه «اتحاد ملت» نوشت، روحانی با آگاهی به پیامدهای تلخ ماجرا، آن را طراحی و اجرا کرد! «چرا روحانی چهار روز قبل از گرانی بنزین آنگونه سخنرانی می‌‌کند؟ کدام رئیس‌جمهور اعلام کرده بود که فلان ‌قدر کسری بودجه داریم؟ آقای روحانی در یزد از کسری بودجه گفت و یکسری حملات هم به رئیسی انجام داد. همین روش را در کرمان به شکلی دیگر ادامه داد. مهم‌تر از همه اینها، اعلام کرد به توافقات پشت ‌پرده هم‌ پایبند است؛ همه اینها، یعنی روحانی می‌خواهد به هر قیمتی شده، دوباره مذاکره کند. اینجا بود که روحانی قمار کرد. وقتی دید چیزی دستش ندارد، بنزین را گران کرد تا جامعه به شرایط اقتصادی واکنش نشان دهد؛ فشار از پایین اتفاق بیفتد تا در بالا چانه ‌زنی کنند که مذاکره انجام شود. می‌گویند وزیر اطلاعات در جلسه دولت هشدار داده اگر بنزین را گران کنید، ‌جامعه به هم می‌‌ریزد و روحانی خندیده است.
اینکه می‌گویند گران کردن بنزین تصمیم غیرکارشناسی و اطلاع‌رسانی آن هم غلط بوده؛ اتفاقاً از نظر روحانی، تصمیم هم کارشناسی بوده و هم نحوه اطلاع‌رسانی
- در واقع اطلاع‌ نرسانی- درست بوده تا جامعه بیشتر عصبانی شود. روحانی قمار کرد تا ببیند نتیجه‌اش چه می‌شود».
این روایت، مشابه همان روایتی است که یک سایت دولتی درباره پشت پرده ارائه سبد کالا به مردم در آستانه راهپیمایی 22 بهمن فاش کرد. «خبر آن‌لاین» که توسط کسانی چون انتظامی و معزّی (معاون وزیر ارشاد و معاون ارتباطات دفتر روحانی) اداره می‌شود، 19 بهمن 1392 در تحلیلی با عنوان «جایزه بهترین کارگردانی برای روحانی؛ در حاشیه چگونگی توزیع کالاهای اساسی» نوشت «توزیع سبد کالا به مردم با شیوه‌ای که انجام شد، نه یک اتفاق بود و نه عملی که تبعات آن برای روحانی و مردانش غیرقابل پیش‌‌بینی باشد. او دقیقا همین اتفاق - ازدحام، دعوا و مرافعه و احیانا له شدن در زیر دست و پا - را پیش‌‌بینی می‌‌کرد و اصلا آن را برای پیشبرد استراتژی خارجی خود لازم داشت[!] به عبارت دیگر روحانی به یک نمایش داخلی برای ارائه در جشنواره‌‌های سیاسی خارجی نیازمند بود. نگاه کنیم به اظهارات اخیر وندی شرمن که گفته؛ «شما در اخبار دیدید که ایران اخیرا به‌طور قابل مشاهده‌ای غذا بین مردم فقیر توزیع کرده تا نشان دهد کاهش هدفمند و محدود تحریم‌‌ها، تاثیر مستقیم بر مردم این کشور داشته است». به هر حال این دقیقا همان نتیجه‌‌ای بوده که روحانی از توزیع سبد کالا داشته است، اینکه تحریم‌‌ها بر روی مردم تاثیر مستقیم داشته؛ اینکه اوضاع اقتصادی مردم نه تنها روبه‌راه نیست بلکه حاضرند برای چند عدد مرغ و چند کیلو برنج با یکدیگر درگیر شوند. درست است که روش توزیع سبد کالا چندان مناسب نبود، اما اگر با این نمایش بتوان جایزه اول بهترین اثر را در فستیوال سیاست جهانی به خود اختصاص داد، به تحقیر چند روزه‌‌ای که بازیگران آن شدند، می‌ارزید.»!!
واقعیت این است که گردانندگان ائتلاف مدعی اصلاحات و اعتدال، چند برابر نیاز، نامزد برای حضور در رقابت انتخاباتی دارند اما در عین حال، از سقوط شدید مقبولیت خود در نظرسنجی‌ها باخبرند و می‌دانند که اگر انتخابات، بدون حاشیه، مبتنی بر «برنامه‌محوری» و قضاوت مردم نسبت به کارنامه دولت و مجلس برگزار شود، قطعا بازنده انتخابات خواهند بود. آنها از سقوط محبوبیت روحانی و طیف خودشان به زیر هفت درصد باخبرند و به همین دلیل از محمدرضا عارف (رئیس‌فراکسیون امید و رئیس ‌شورای سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان) خواستند در انتخابات مجلس نامزد نشود. با این اوصاف، طیف مذکور برآنند که جرزنی کنند، زیر میز و قواعد بازی بزنند و تصویر پاکیزه و شوق‌برانگیز انتخابات مهم مجلس را مشوّش سازند.
افراطیون اجاره‌ای می‌دانند که اگر مردم با امید و مبتنی بر درس‌آموزی از عبرت‌ها پای صندوق بروند، ریل مدیریت اجرایی، از ناتوانی و التماس غرب، به توانمندی و اتکا به ظرفیت‌های بزرگ ملی تغییر می‌کند و این، به منزله نابودی رادیکالیسم غربگراست. کسانی که با بی‌کفایتی و بعضاً آگاهی از تبعات سوءتدبیرهای خود، خسارات بزرگی را به کشور و مردم تحمیل کردند، در جشن مردمی انقلاب و انتخابات عزادارند. عزای غربگرایان و شادمانی مردم، مستدام باد. مردم به فضل الهی و به‌رغم خواست دشمنان و بدخواهان، از راهپیمایی 22 بهمن تا انتخابات مهم مجلس، حماسه‌هایی را رقم خواهند زد که موجب عزت و اقتدار ایران سربلند و یأس دشمنان شود.
کاریکاتور فشار دولت روی مردم

+ نوشته شـــده در شنبه 98/11/19ساعــت 11:43 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی ابهامزدایی ضرورت امروز! (یادداشت میهمان) 1- پازل

س.



+ نوشته شـــده در یکشنبه 98/11/13ساعــت 11:23 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟ پیشِ رویم چاد

 

ا


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 98/11/9ساعــت 9:6 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی ?? شعر شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

شعر شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 98/11/9ساعــت 8:55 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی دیوانگی و فاز بدتر از آن (یادداشت روز) 1- هنوز پ

کاریکاتور تعریف مذاکره با آمریکا
 
  1- هنوز پیکر مطهر پیامبر اعظم (ص) بر زمین بود که برخی همراهان ناهمدل درباره جانشین الهی او اختلاف به راه انداختند و دل زهرای مرضیه سلام‌الله علیها را به درد آوردند. این جفا در حالی بود که به دفعات، از پیامبر (ص) شنیده بودند «انما فاطمه بضعه منی یؤذینی ما آذاها» و «فاطمه بضعه منی، فمن أغضبها فقد أغضبنی.». فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد و به خشم آورد، مرا آزرده و به خشم آورده است. با وجود این تصریحات، چرا محبوبه خداوند را به خشم آوردند و آزردند؟ مگر امیر مومنان (ع) چه خصوصیاتی داشت که به ولایت الهی او تمکین نکردند و دوگانگی پدید آوردند؟ حضرت فاطمه (س) پاسخ این پرسش را داد، آن هنگام که در بستر بیماری بود و زنان مهاجر و انصار به عیادت آمدند. فرمود «من از دنیای شما سیر شده‌ام؛ از مردان شما کراهت دارم و به دورشان افکنده‌ام، پس از آن‌که آنان را آزمودم. زشت باد کُندی آنها، شکستگی شمشیر، سستی نیزه‌ها و تباهی رأیشان. وَ ما نَقَمُوا مِنْ اَبی الْحَسن؟ آنها چه ایرادى بر اباالحسن (علی علیه‌السلام) داشتند؟ والله آنها بر شمشیر برنده او ایراد گرفتند، و ثبات قدم و بى‌اعتنایی‌اش به مرگ در میدان نبرد، و قدرت او در جنگجویى، و ضربات درهم‌شکننده‌اش بر دشمن. به خدا سوگند هر گاه مردم از جاده حق منحرف مى‌شدند و از پذیرش دلیل روشن سر باز مى‌زدند، آنها را با نرمى و ملایمت به سوى منزل مقصود سیر مى‌داد و به سرچشمه زلال و گوارا وارد مى‌ساخت، و سرانجام، او را در پنهان و آشکار، خیرخواه خود مى‌یافتند».
2- فرض محال که محال نیست. تصور کنید پس از جنایت اردوگاه یزید، آقای ظریف، کاروان اهل بیت (ع) را هنگام عزیمت به کوفه و شام همراهی می‌کرد. هنوز پیکر مطهر شهیدان بر زمین بود و اهل بیت، عزادار. در این میان، یکی از ناظران آن جنایت بزرگ، از آقای ظریف می‌پرسید «آیا شما بعد از این قتل، امکان مذاکره با یزید را منتفی می‌دانید؟» و پاسخ می‌شنید «خیر. من هرگز این احتمال را منتفی نمی‌‌دانم که افراد، رویکرد خود را تغییر دهند و واقعیات را بپذیرند. برای ما فرقی نمی‌‌کند که چه کسی در کاخ کوفه یا شام (سفید) حضور دارد. آنچه اهمیت دارد، چگونگی رفتار آنهاست. دولت یزید (ترامپ) می‌‌تواند گذشته خود را اصلاح کند، تحریم‌‌ها را بردارد و به میز مذاکره برگردد. ما هنوز در میز مذاکره باقی مانده‌ایم. آنها طرفی هستند که میز مذاکره را ترک کرده‌اند. ما شکیبایی زیادی داریم»! آیا چنین سخنانی، چیزی جز نمک پاشیدن بر داغ جراحت وارده از جانب جنایتکاران محسوب می‌شد؟ و آیا این سخنان را در اردوگاه مقابل، جز به پای رضایت در قبال جنایت می‌نوشتند؟ به‌راستی آیا امام سجاد و زینب کبری -علیهما السلام- نعوذ بالله زبان مذاکره بلد نبودند، که با وجود شدت محاصره و تهدید، یزید و ابن زیاد را محاکمه و رسوا کردند؟
3- هنوز چند هفته از جنایت آمریکا و شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی نگذشته که ابتدا آقای روحانی و سپس آقای ظریف، پالس مذاکره به قاتلان آن شهید می‌فرستند؛ و حال آن‌که پیشاپیش، اعتماد دوباره به شیطان بزرگ را «دیوانگی» خوانده‌اند. بی‌تردید نتیجه این رفتار و گفتار، تشویق جنایتکاران به تحریم و ترور و جنایت بیشتر است. چرا چنین پالس‌های خطرناکی ارسال می‌شود و با توهین طرف مقابل مواجه می‌گردد؟ کدام مشورت مسمومی چنین القا کرده که خط قرمز، «عدم مذاکره» است و باید به هر قیمت بر مذاکره با آمریکا تاکید کرد؟ جرم آمریکا قبلا این بود که توافق را زیر پا گذاشته بود و با این وجود، دولت ما به انجام یکطرفه تعهدات، 20 ماه پس از خیانت آمریکا و اروپا ادامه می‌داد. آن زمان می‌شد گفت آمریکا تحریم‌ها را جبران کند تا بتواند به جمع 1+5 در برجام (و نه مذاکره برای دادن امتیاز جدید از سوی ایران) برگردد. اما اکنون به خیانت آمریکا، جنایتی بی‌سابقه در حد ترور «فرمانده مبارزه بین‌المللی با تروریسم» افزوده شده و دشمن در اقدامی خباثت‌آلود، فرمانده ارشد نیروی دفاعی ما را ترور کرده است. در اینجا آقای ظریف بیجا‌تر از بیجا مرتکب شده و به خبرنگار ‌اشپیگل می‌گوید آمریکا اگر تحریم‌ها را بردارد، ما آماده مذاکره دوباره هستیم! پس تکلیف غیرت و شرافت و عزت چه می‌شود؟ ترامپ و تیمش باید چه استنباطی از این ادبیات بکنند؟
4- قرار است دنیا ترامپ را بشناسد که اهل تعهد و مذاکره نیست؟ اینکه از اردیبهشت پارسال برای دنیا یقینی شده و اکنون همین فرد و تیمش، صراحتا می‌گویند ژنرال سلیمانی را در کشوری که مهمان رسمی‌اش بوده، ترور کرده‌اند. چرا وزارت خارجه یا معاون حقوقی ریاست‌جمهوری -که فقط بلد است سنگ FATF را به سینه بزند- به تعقیب کیفری تروریست‌ها و اقامه دعوا علیه آنها در محاکم بین‌المللی نمی‌پردازد؟ شرم‌آور نیست که برای چندمین بار دیپلماسی التماسی پیشه کنند؟ آقای ظریف را نه فقط به نیویورک (برای شرکت در نشست سازمان ملل)، بلکه به سوئیس (نشست داووس) هم راه ندادند تا خاطره تلخ دریغ کردن از یک باک بنزین در مونیخ آلمان تکرار شود؛ با این وجود چرا اصرار دارند خود را بفریبند؟
5- سراب اعتماد و رفاقت با شیطان بزرگ، نه با ترور شهید سلیمانی یا خروج ترامپ از برجام، بلکه در دولت اوباما با تحریم‌های ویزایی، تهدید طرف‌های همکاری ایران و تمهید تحریم‌های کاتسا و آیسا به پایان رسید. اما آقای روحانی و ظریف گویا نمی‌خواهند چشم بگشایند و ببینند سرگرم رویااندیشی در بحبوحه جنگ همه‌جانبه دشمن بوده‌اند. اما چرا؟ آیا آن چند ده میلیون نفری که در تشییع دشمن‌شکن پیکر شهید سلیمانی به خیابان‌ها آمدند، جز عزت و اقتدار و انتقام، مطالبه دیگری از دولتمردان داشتند و آیا سزاوار چنین ملت عظیم‌الشأنی، کاربست زبان ضعف و انفعال است؟ چرا باید درست در زمانی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در تدارک رونمایی از خیانت «معامله قرن» هستند، دولت ما به جای مواجهه جدی، پالس مذاکره بفرستد و از شیطان بزرگ دهن‌کجی ببیند؟ این کار، وفاداری به خون شهید سلیمانی و مردم قدردان خدمات اوست، یا خیانت به مرام آن شهید والامقام؟
6- آقای ظریف اخیرا در مجلس گفت «آمریکایی‌‌ها، برنامه انهدام فردو را کشیدند، اما پشت آن نوشتند اگر فردو را خراب کنیم، مردم ایران، منسجم‌‌تر در برابر ما می‌ایستند. به جان کری گفتم به فرض که فردو را خراب کنید، آنگاه چه پاسخی برای ملت دارید؟ گفت برای همین است که نمی‌خواهیم با شما وارد جنگ شویم». اما آمریکایی‌ها تیم آقای ظریف را مجاب کردند فعالیت غنی‌سازی 20 درصد در سایت فردو در عمق نود متری زمین را که قابل انهدام با بمب نبود، با برجام تعطیل کنند و 95درصد سرمایه هسته‌ای کشور را واگذار یا اوراق نمایند! چهار سال بعد و در حالی که هنوز خون حاج قاسم تازه است، کسانی دم از مذاکره با قاتلان او می‌زنند. آنها با ادبیات منفعل که هیچ نسبتی با اقتدار جمهوری اسلامی ندارد، موجب جرأت دشمن برای ارتکاب جنایت اخیر شدند و با این وجود، باز همان ادبیات پر خسارت را ادامه می‌دهند. آیا خدای ناکرده قرار است باز هم از این معبر، آسیب جدیدی به کشور وارد شود؟ در حالی که دست دشمن به خون شهید سلیمانی و همرزمانش آلوده است، چرا خود را با پالس مذاکره تحقیر می‌کنند و تهدید ناشی از جسور کردن دشمن را بر سر کشور می‌کشانند؟ چه کسانی این مشورت‌های مسموم را می‌دهند؟ دنبال کدام متاع مسموم و شوم در غرب می‌گردند؟
7- انصاف و عقلانیت به این بود که آقای ظریف به ‌اشپیگل بگوید در بیست ماه گذشته، ما جز دروغ SPV و INSTEX و فریبکاری و پشت‌هم اندازی‌های فرانسه و آلمان و انگلیس، چیز دیگری ندیدیم و دیگر حاضر نیستیم وقت تلف کنیم یا وعده دروغ به مردم خود بدهیم. ظریف آخرین بار در توییتر نوشت «اروپا شرافت خود را در برجام به آمریکا فروخت و با فروختن شرافت، هرگونه پایه اخلاقی و قانونی را از دست داده است». مذاکره با آمریکا نیز که از سوی روحانی دیوانگی نامیده شده بود. با این وصف، اکنون هنگام اقدامات متقابل و خروج کامل از برجام است و نه دور خود چرخیدن و سرگرمی ساختن. به اقتضای اصل بدیهی مدیریت، دولت و وزارت خارجه نه اکنون، بلکه از همان هنگام انعقاد برجام، می‌بایست نقشه جایگزین (پلن «B») را پیش‌بینی می‌کردند تا دشمن تصور نکند مرتکب هر خباثتی شود، طرف مقابلش به میز مذاکره چسبیده است. بماند که از همان ابتدا هم متوقف کردن رونق اقتصاد به مذاکرات و توافق، خلاف عزت و حکمت و مصلحت بود. در واقع به اذعان هفت سال قبل همین تیم، حداکثر ده تا سی درصد مشکلات اقتصادی به تحریم‌های خارجی بر می‌گشت و 70 تا 90 درصد آن به سوءمدیریت دولت مربوط می‌شد. دولتمردان به جای معطلی بیشتر، باید سراغ صاحب‌نظران و انبوه ظرفیت نخبگانی کشور بروند و مسیر به بن‌بست رسیده را تغییر دهند. نباید بیش از این، کشور و ظرفیت‌های آن را معطل غرب نگه داشت.
8- بر خلاف نگاه ظاهربینانه که مقاومت و مجاهدت را پر هزینه و کوتاه آمدن مقابل دشمن را کم هزینه می‌بیند، مقاومت و مجاهدت خوش‌عاقبت است اما کوتاه آمدن مقابل دشمن، خسارت‌های غیر قابل جبران به همراه دارد. ظاهر جهاد، هزینه و خسارت است اما حقیقت آن، بازدارندگی و امنیت و اقتدار است. امیرمومنان(ع) درباره سرانجام این دو رویکرد در خطبه 27 نهج‌البلاغه فرمود «همانا جهاد، دری از درهای بهشت است که خداوند به روی دوستان برگزیده خود گشوده است و آن، لباس پرهیزگاری، و زره محکم الهی، و سپر استوار خداوندی است. پس هر کس به اختیار، جهاد را واگذارد، خداوند لباس ذلّت بر او پوشاند، و در طوفان فتنه و بلا سقوط کند، و در زیر پا خرد و زبون شود، و عقل خود را از دست بدهد، و به کیفر این رویگردانی، حق از او رو گرداند، و سختی و مشقّت بر او فرود آید، و عدالت از او روی بر تابد». ما و ملت‌های منطقه آخرین بار، حقانیت مسیر مقاومت را در برکات حاصل از مجاهدات سردار سلیمانی و همسنگرانش دیدیم؛ او که در وسط میدان جنگ، از دیپلماسی میدانی در بغداد و دمشق و بیروت و مسکو و اربیل هم دریغ نداشت. داغ حاج قاسم هر روز برای ما تازه‌تر می‌شود. اما در عین حال، بن‌بست‌هایی که خون پاک او می‌شکند، حیرت انگیز است. قیام و قیامتی که شهید سلیمانی و ابومهدی المهندس با بذل خون پاک خویش به راه انداختند، فتنه پیچیده آمریکا و انگلیس و اسرائیل در ایران و عراق را وارونه ساخت و اسباب ضربت مردمی بی‌سابقه به دشمن شد. این معجزه واقعی، یک الگو و پشتوانه کامل برای دولت و وزارت خارجه است، اگر که جنود جهل را پس بزنند. «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین». سلیمانی به ما آموخت که می‌شود مرعوب آمریکا نشد و تمام نقشه‌های هفت هزار میلیارد دلاری‌اش را به هزیمت کشاند. «فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ». اگر کسی با وجود ستاره‌های درخشان مقاومت و مجاهدت، راه را گم کرد، حجتش برای گمراهی چیست؟
محمد ایمانی

+ نوشته شـــده در دوشنبه 98/11/7ساعــت 12:2 عصر تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی عمودی یا افقی انتخاب با شماست(یادداشت روز) دخالت نظ

خروج نیروهای آمریکا از عراق!! / کارتون: رضا باقری

دخالت نظامی آمریکا در غرب آسیا به بیش از 60 سال پیش بازمی‌گردد. «دوایت آیزنهاور»، سی‌وچهارمین رئیس‌جمهور آمریکا در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود راهبرد جدیدی را اعلام کرد که به تصویب کنگره نیز رسید. راهبرد جدید که به «دکترین آیزنهاور» مشهور شد، مبتنی بر مداخله نظامی برای حمایت از دولت‌های همسو با آمریکا در اقصی نقاط جهان بود. البته پیش از آن و در زمان ترومن، آمریکا حضور نظامی در اروپا برای جلوگیری از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی را دنبال می‌کرد. به دنبال اعلام دکترین جدید، آمریکا بطور رسمی و آشکارا در سال 1958 با حضور نظامی در لبنان، پای خود را به غرب آسیا بازکرد. بهانه لشکرکشی آمریکا به لبنان، حمایت از دولت مسیحی وقت این کشور بود.
آیزنهاور حضور نظامی در این منطقه پرالتهاب را به باز کردن «جعبه پاندورا» (جعبه‌ای که بر اساس افسانه‌های یونانی حاوی تمام بدبختی‌ها و مصیبت‌های جهان بود) تشبیه کرده بود. تحولات دهه‌های بعدی تا امروز نشان داد این تشبیه چقدر درست بوده است.
البته مداخله آمریکا در منطقه سال‌ها پیش از اعلام و اجرای این دکترین آغاز شده بود. کودتای 28 مرداد سال 1332 (1953 میلادی و در دوره آیزنهاور) که محصول مشترک آمریکا و انگلیس بود، یکی از مشهورترین این مداخلات است. آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون حداقل 25 مورد مداخله نظامی- امنیتی در منطقه غرب آسیا داشته است، یعنی بطور متوسط هر 3 سال یک تجاوز. نکته قابل توجه آنکه هرچه گذشته این تجاوزها نه تنها محدودتر نشده بلکه شدیدتر، طولانی‌تر و پرخسارت‌تر نیز شده‌اند. جنگ و‌ اشغال افغانستان و عراق که به بهانه 11 سپتامبر روی داد، مشهورترین این تجاوزات است و آنقدر طولانی شده‌اند که تحلیلگران و حتی برخی سیاستمداران آمریکایی به آنها لقب «جنگ‌های بی‌پایان» داده‌اند.
مداخلات و تجاوزهای آمریکا به کشورهای مختلف منطقه همگی به بهانه مبارزه با دولت‌های دیکتاتور و تروریسم
 بوده‌اند و آغازگران جنگ همیشه نوید آینده‌ای روشن، سپردن سرنوشت مردم کشور مورد تجاوز به خود آنها، آزادی مردم تحت ستم و امثال این وعده‌های توخالی را
داده‌اند.
نتیجه اما همیشه به‌طرز فاحشی وحشتناک بوده است؛ هرج و مرج و خشونت افزایش یافته، گروه‌های تروریستی و افراطی رشد بیشتری کرده‌اند، غیرنظامیان بیشتری
–همان‌هایی که قرار بود آزاد شوند و سرنوشت خود را انتخاب کنند- کشته شده‌اند. این خروجی صدور دموکراسی آمریکایی
 با بمب است.
اندیشکده‌ها، نشریات و رسانه‌های آمریکایی طی دو دهه اخیر مملو از تئوریزه کردن ایده دولت و ملت‌سازی پس از ‌اشغال نظامی است. مورد افغانستان و عراق به روشنی اثبات کرد که این تئوری‌ها و لفاظی‌ها چیزی جز فریبکاری یا بلاهت محض نبوده‌اند.
 ایده ساختن کشوری آباد و ملتی آزاد با بمباران، دروغی شاخدار بود که هزینه آن را به‌طور مستقیم و غیرمستقیم کمپانی‌های نظامی- صنعتی پرداخت می‌کردند، کمپانی‌هایی که رونق آنها در جنگ بوده و مرگ، کسب‌وکار آنهاست. تنش‌های اخیر در منطقه باعث کاهش ارزش سهام شرکت‌های آمریکایی در بورس شد اما سهام 7 کمپانی بزرگ
تسلیحاتی -نورتوپ گرومن، لاکهید مارتین، ال.3هریس تکنولوژیس، ریتون، هانتینگتون اینگالس، ترانسدیم گروپ و جنرال دینامیکس- با افزایش همراه بود. صلح و آرامش برای این غول‌های نظامی- صنعتی جنگ تمام‌عیار و نویددهنده مرگ است. نقش مجتمع‌های نظامی- صنعتی در حمایت
سیاسی- انتخاباتی از ترامپ، موضوع جذاب و مفصل دیگری است که خارج از بحث این نوشتار است.
هفت کمپانی فوق در مجموع حدود 400 میلیارد دلار دارایی دارند و با مشارکت پنتاگون، اصلی‌ترین تامین‌کننده تسلیحات کشورهای حاشیه خلیج‌فارس و سایر مشتریان نظامی آمریکا هستند. تولید موشک و هواپیما و رادار و... آخرین حلقه از تجارت مرگبار و صدها میلیارد دلاری کمپانی‌های مذکور است. برای تولید و فروش سلاح، اول باید دشمنان فرضی و قلابی ساخت. اگر دشمنی در کار نباشد، چطور می‌توان گاوهای شیرده منطقه را دوشید؟ مقاومت آمریکا در برابر خواست افکار عمومی منطقه برای برچیدن پایگاه‌های نظامی خود و پایان دادن به این حضور تجاوزکارانه، ریشه در چنین بستری دارد.
آمریکایی‌ها مدعی بودند و هستند که برای محافظت از دولت و ملت عراق در این کشور حضور دارند اما حال که هم دولت و هم ملت عراق به‌طور آشکار خواستار خروج نظامیان آمریکایی از کشورشان هستند، بی‌شرمانه می‌گویند عراق را ترک نمی‌کنیم. تظاهرات میلیونی دیروز مردم عراق در حمایت از مصوبه پارلمان این کشور و دولت بغداد برای خروج آمریکایی‌ها، اتمام حجت عراق با دولت تروریست آمریکاست. این تظاهرات گسترده و بی‌سابقه بیانگر خواست عمومی ملت عراق است و نشان می‌دهد آنها چه نظر و دیدگاهی درباره ارتش آمریکا دارند. نه تنها آنان را آزادیبخش نمی‌دانند بلکه نفرتی عمیق و فراگیر نسبت به آنها دارند. مردم عراق هنوز جنایت‌های آمریکا در زندان مخوف ابوغریب را فراموش نکرده‌اند.
آمریکایی‌ها که مدعی بودند به خواست خود عراقی‌ها در این کشور حضور دارند طی چند هفته اخیر با قلدری و گستاخی می‌گویند عراق را ترک نمی‌کنند. آنان برای توجیه این گردنکشی خود در برابر خواست قانونی و به حق دولت و ملت عراق، مدعی هستند که با خروج از عراق، داعش دوباره ظهور خواهد کرد. واقعیت آن است که نطفه داعش در عراق به وسیله آمریکا بسته شد و تا آمریکا در عراق و سوریه حضور دارد، داعش محو نخواهد شد؛ یک چرخه معیوب و شیطانی برای توجیه حضوری غیرقانونی و تجاوزگرانه.
تظاهرات گسترده دیروز یک رفراندوم ملی بود و نتیجه آن را جهانیان به چشم خود دیدند. حضور آمریکا در عراق پس از این تظاهرات، معنای جدیدی دارد و باید به چشم ‌اشغال و استعمار به آن نگاه کرد. عراقی‌ها نمی‌خواهند مستعمره آمریکا باشند.
 تا وقتی آمریکایی‌ها در عراق باشند، این کشور روی آرامش و آسایش نخواهد دید. آنان به درجه‌ای از وقاحت و گستاخی رسیده‌اند که دو مقام نظامی ایرانی و عراقی را ترور کردند و با این کار نشان دادند کوچک‌ترین احترامی برای حاکمیت عراق قائل نیستند و در این زمینه هیچ خط قرمزی ندارند.
خیزش دیروز ملت عراق گوشه‌ای از برکات خون پاک سردار سلیمانی و ابومهدی مهندس بود. خون‌هایی که به دست شقی‌ترین موجودات روی زمین به‌هم آمیختند تا گواهی باشند بر «ایران و العراق لایمکن الفراق». شعارهای دیروز در بغداد، آخرین دیالوگ و پیام کلامی عراق به دولت
آمریکا بود.
نشنیدن این پیام روشن و رسا از سوی آمریکا، وضعیت جدیدی را رقم خواهد زد. توپ در زمین ترامپ است و باید تصمیم بگیرد که صدای این شعارها را بشنود یا به زودی با زبان دیگری روبه‌رو شود.
 زبان جدید برای ترامپی که انتخابات 2020 را در پیش دارد، فاجعه‌آمیز خواهد بود. پیام دیروز مردم عراق به آمریکایی‌های تروریست این بود؛ باید از عراق بروید، انتخاب عمودی یا افقی با خودتان است.

 محمد صرفی

+ نوشته شـــده در شنبه 98/11/5ساعــت 11:23 صبح تــوسط عباس | نظر
   1   2      >