سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
بسمه تعالی:به روسیه اعتماد نکنید به آمریکا اعتماد کنید!(یادداشت

 

رئیسی در گفت‌وگو با پوتین: در مذاکرات هسته‌ای برای لغو همه تحریم‌ها کاملاً جدی هستیم

ر

موضوع «اعتماد» سال‌هاست وارد ادبیات سیاسی کشور شده و بسته به شرایط و موقعیتی که جریان‌های سیاسی در آن قرار می‌گیرند، برجسته یا مورد بی‌اعتنایی قرار می‌گیرد. سؤال‌هایی مثل «آیا به آمریکا می‌شود اعتماد کرد؟»
«آیا به روسیه می‌توان اعتماد کرد؟» همین‌طور اعتماد به چین یا هر کشور دیگری که به نوعی دارای قدرتی است، چقدر درست است؟ اصلا «اعتماد» جایی در دنیای سیاست
دارد؟
واقعیت این است که، در دنیای سیاست «اعتماد» واژه‌ای تقریبا بی‌معناست و به هیچ کشوری نمی‌شود صد‌در‌صد اعتماد کرد. اما به برخی کشورها می‌توان صد‌در‌صد بی‌اعتماد بود. در چنین دنیایی- درست یا غلط- دولت‌ها غالباً با منطق «سود و زیان» و «منافع ملی» سیاست‌های خود را با دیگر کشورها تنظیم می‌کنند. این دولت‌ها ممکن است به محض مشاهده شرایط جدید، با همان منطق «سود و زیان» زیر تعهدات‌شان هم بزنند. در چنین دنیایی چه باید کرد؟ آیا باید به دور کشور حصار کشید؟ آیا نباید با آنها پیمان بست و متحد استراتژیک‌شان شد؟ پاسخ این سؤال‌ها ساده و برای همه روشن است: نمی‌توان دور کشور حصار کشید. باید خوب دید، خوب تجزیه و تحلیل کرد و براساس واقعیات و محاسبات، کشورها را انتخاب و براساس همان منافع و مصالح، روابط را تنظیم کرد. 43 سال است که آمریکا را می‌بینیم، رفتارش را تجزیه و تحلیل می‌کنیم. نتیجه؟ از تحمیل 8 سال جنگ تا اعمال حدود
1500 تحریم. از سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرانی و شاید ده‌ها تلاش پیدا و پنهان شکست‌خورده برای راه انداختن کودتای نظامی و رنگی تا ‌ترور دانشمندان هسته‌ای و این اواخر سردار بزرگ، سلیمانی. همین‌طور خروج یک طرفه
از برجام و...
بنابر ده‌ها و شاید صدها دلیل دیگر، آمریکا تنها کشوری در دنیاست که صد‌در‌صد غیرقابل اعتماد است. این را فقط دشمنان آمریکا نمی‌گویند، متحدانش هم می‌گویند. به‌عنوان نزدیک‌ترین مثال، رجوع کنید به اظهارات همین چند روز پیش ‌اشرف غنی، رئیس‌جمهور سابق افغانستان که گفت دلیل سقوط کشورش و تسلط طالبان بر افغانستان، اعتمادش به آمریکا بود. دولت‌ اشرف غنی، صد‌در‌صد آمریکایی بود. هنوز در رسانه‌های غربی درباره آنچه در افغانستان رخ داده می‌نویسند و استراتژیست‌هایشان درباره لزوم کاستن از تکیه و اعتماد به آمریکا می‌گویند. به قول بزرگی، اگر با این کشور دست هم می‌دهید «باید انگشتان دست‌تان را
بشمارید.»
اما در ایران، جریانی بد سابقه، بی‌کارنامه، تندرو، بی‌سواد و پُرمدعا که خود را «سیاسی» و بعضا «اصلاح‌طلب» معرفی می‌کند، با مطرح شدن خبر سفر قریب‌الوقوع رئیس‌جمهور کشورمان به روسیه، هم‌نوا با تحریم‌کنندگان ایران تمام ظرفیت رسانه‌ای خود را به میدان آورده و با ابزار تحریف، دروغ و ساده فرض کردن مخاطب، تلاش عجیبی را برای انجام نشدن این سفر آغاز کرده‌اند. سفری که به گفته مقامات آمریکایی یکی از خروجی‌هایش، از کار افتادن تحریم‌ها خواهد بود. کار به جایی رسیده که بی‌اعتنا به تبعات رسوای اقدامات غیرحرفه‌ای خود حتی، روسیه را از عوامل ‌ترور شهید سلیمانی جا می‌زنند! باور نمی‌کنید؟! کلیدواژه ‌ترور شهید سلیمانی + روسیه را در موتورهای جست‌وجوگر
وارد و کلید «اینتر» را بزنید!
گاهی تناقض‌های عجیب و عمیقی هم در استدلال‌هایشان موج می‌زند. این تناقض گاهی آن‌قدر «تابلو» می‌شود که بعید می‌دانم خود، متوجه آن نشوند. مثلا در آستانه سفر مهم رئیسی به روسیه یا سفر آقای امیرعبداللهیان به چین، با شعار «نه شرقی و نه غربی» به روسیه و چین حمله و در همان حال، به سمت آمریکا غش می‌کنند! جملاتی که سر تا ذیلش تناقض محض است را متناقض نمی‌بینند و به‌عنوان تحلیل منتشر می‌کنند! روانشناسان اصطلاحا به چنین عارضه‌ای می‌گویند «اثر گوریل نامرئی». چکیده‌اش این می‌شود که، وقتی فردی بیش از حد به یک نقطه یا موضوع دقیق شده و در آن به اصطلاح ذوب می‌شود، وضوحات را نمی‌بیند! ذوب در آمریکا شده‌اند.
وقتی حریفت کشوری است که مثل آب خوردن زیر تعهداتش می‌زند، علنا حرف از براندازی می‌زند، با ارزش‌ترین و بهترین دانشمندان، فرماندهان و عزیزانت را ‌ترور کرده و پشت ‌تریبون‌های رسمی فریاد می‌زنند «من او را کشتم» صدها شبکه ماهواره‌ای، سایت‌های خبری و انواع و اقسام شبکه‌های مجازی علیه کشورت، دینت، مردمت راه‌اندازی کرده و در مقابل، شما همچنان در برابرش کُرنش می‌کنی، دو حال بیشتر ندارد. یا دچار عارضه گوریل نامرئی شده‌ای یا، پادوی همان کشوری. گاهی ‌اشتراکات بین این طیف با دشمن آن‌قدر واضح و زیاد می‌شود که، حالت دوم را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند. آیا آمریکا موافق نزدیکی ایران به روسیه و چین یا هر کشور دیگر شرقی است؟ خیر. آیا آمریکا خواهان مذاکره مستقیم با ایران نیست؟ چرا هست. این طیف چطور؟! از این «آیاها» تا دلتان بخواهد وجود دارد که پاسخ‌های دو طیف به آنها، یکی است. این تشابه در رویکردها و استراتژی‌ها آیا اتفاقی
است؟
قرار است اواخر همین هفته وزیر خارجه کشورمان به چین سفر کند. آمریکا بارها نسبت به تبعات مثبت اقتصادی نزدیکی ایران و چین برای تهران نیز هشدار داده و کارشناسان این کشور آن را خطری برای بی‌اثر شدن تحریم‌های غرب دانسته‌اند. مواضع مدعیان اصلاحات درباره این سفر را در رسانه‌هایشان دنبال کنید. با مواضع دشمن، «مو» نمی‌زند!
اما چرا «آمریکو فیل‌ها» علیه منافع ملی ورود می‌کنند؟ خوش‌بینانه‌ترین پاسخ این است که، دنبال منافع حزبی و جناحی‌اند. یا مثل هر حزب سیاسی دیگری، موجودیت، قدرت و ماهیت خود را در مخالفت با جریان سیاسی رقیب می‌بینند. فرضیه دیگر، در نام آنها نهفته است. آنها چون آمریکو فیل هستند، قطب‌نمایشان در هر شرایطی «آمریکا» را نشان می‌دهد. هیچ انسان با وجدان و عاقلی علیه منافع ملی کشورش اقدام نمی‌کند و در این راه، مقدسات و قهرمان ملی‌اش را تحریف و مصادره نمی‌نماید مگر اینکه، پادوی دشمن ملت خود باشد یا به قول شیمون پرز
از سرمایه‌های اسرائیل باشد!

جعفر بلوری


+ نوشته شـــده در سه شنبه 100/10/21ساعــت 10:40 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی:بازگشت به صفحه نسخه قابل چاپ الفالفاندازه متن میز وین

 

در حالی که مقامات ایرانی به امید از بین رفت

شواهد موجود که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم، حکایت از آن دارند که داستان آمریکا و تحریم‌های ضد ایرانی و تهدیدهای هرازچندگاه آمریکا، به ماجرای طبل توخالی شبیه شده که ترجمان «لاف گزاف» و سخن خلاف، است.
در جدیدترین نمونه، نشریه «نیویورکر» - 27 دسامبر 2021 (6 دی 1400) در گزارشی به قلم «رابین رایت» از قول یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا نوشت: «تحریم‌ها علیه ایران فرسوده شده‌اند، بدون آنکه نتایج مدنظر آمریکا را محقق کرده باشند».
همچنین پایگاه تحلیلی «مدرن دیپلماسی» - 12 دی 1400 - در گزارشی نوشت: «سیاست خارجی آمریکا درباره ایران منسوخ شده و تاریخ مصرف آن گذشته است». در ادامه این گزارش آمده است: «آمریکای غیرمتحد و درگیر تفرقه نمی‌تواند برای طولانی‌مدت یک سیاست خارجی ثابت را دنبال کند که هم موافقان و هم مخالفان واشنگتن در خارج از این کشور بتوانند آن را بپذیرند و به آن احترام بگذارند...کسری بودجه آمریکا و بدهی‌ ملی این کشور از سقف عبور کرده است. تورم در آمریکا بالاتر از هر مقطعی در قرن فعلی است و اعتماد عمومی به نهادهای دولتی همچنان پایین است».
در حال حاضر سناتورهای آمریکایی، رئیس‌جمهور این کشور را به اهمال و آسان گیری در اعمال تحریم‌ها متهم می‌کنند؛ این در حالی است که بایدن همانند ‌ترامپ و اوباما و بوش و کلینتون و... به‌شدت به‌دنبال اعمال تحریم‌ها در بالاترین سطح است، اما مسئله اینجاست که نظام اعمال تحریم‌ها این اجازه را به واشنگتن نمی‌دهد. این یعنی کاهش اثر تحریم یک واقعیت بدیهی و محصول نقص ذاتی تحریم است.
به همین خاطر بود که در سال 1398، حدود یک سال پس از خروج واشنگتن از برجام، آمریکا مطالعه برای بازطراحی تحریم‌ها را با عنوان پروژه «قوام دادن به سلاح تحریم» (Tempering Sanctions Weapons) به اندیشکده «مرکز امنیت نوین آمریکایی»(CNAS) متشکل از صاحب‌نظران خبره حوزه تحریم اعم از دموکرات و جمهوری‌خواه سپرد.
آمریکا تمام توان اقتصادی، سیاسی، رسانه‌ای، دیپلماتیک، امنیتی و اطلاعاتی خود را به کار بست و به خیال خام دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان و‌ تروئیکای اروپا و حکام مرتجع در منطقه، قرار بود به‌واسطه تحریم‌ها، صادرات نفت ایران به صفر برسد و صادرات غیرنفتی نیز تعطیل شده و تعاملات بانکی و مالی نیز قفل شده و کشور فلج شود. اما هیچوقت چنین اتفاقی رخ نداد. در نهایت آمریکای درمانده باز هم به گزینه «مذاکره» بازگشت و دست از پا درازتر و در حالتی تحقیرآمیز خارج از اتاق مذاکرات ایران و 4+1 به انتظار نشست.
بر اساس گزارش‌های رسمی منتشرشده، متوسط ماهیانه صادرات غیرنفتی در دولت سیزدهم 16 درصد بیشتر از متوسط ماهانه در چهار ماه آخر دولت قبل و 35 درصد بیشتر از میانگین هشت سال عملکرد دولت روحانی است.
همچنین براساس گزارش بانک مرکزی در 9 ماه سال 1400 (از فروردین تا آذر)، 40 میلیارد دلار به بازار عرضه شده و این در حالی است که در طول سال 1399 این رقم در مجموع 36 میلیارد و 500 میلیون دلار بوده است.  همچنین گزارش‌های مرکز آمار حکایت از آن دارد که رشد نرخ تورم ماهانه در ماه‌های اخیر سیر نزولی داشته است.
افزایش صادرات روزانه نفت و میعانات گازی، دسترسی به بخشی از منابع ارزی در کشورهای خارجی، عضویت ایران در پیمان اقتصادی شانگهای، واردات حدود 150 میلیون دُز واکسن کرونا به کشور، امضا و اجرای قرارداد سوآپ گازی میان‌ترکمنستان، ایران و آذربایجان، افزایش ارتباطات اقتصادی با همسایگان، عملیاتی‌سازی پروژه خط آهن شلمچه- بصره و پروژه خط آهن اسلام‌آباد- تهران- استانبول و... تنها بخشی از اقدامات ایران در ماه‌های اخیر است. این در حالی است که در این مدت، هیچ تغییری در راستای کاهش تحریم‌ها ایجاد نشده بود.
واقعیت این است که تحریم‌های ضدایرانی مثل بومرنگ عمل کرده و آمریکا را دچار خسران و خسارت کرده است. به همین خاطر «رابرت مالی» نماینده ویژه آمریکا در امور ایران - مرداد 1400 - در گفت‌وگو با شبکه ام‌اس‌ان‌بی‌سی اعتراف کرد: «کارزار فشار حداکثری علیه ایران به طرز بدی شکست خورد و به منافع آمریکا هم آسیب زد».
پیش از آن نیز رهبران ایالتی حزب دموکرات در نامه‌ای به «جو بایدن» تأکید کردند: «برداشتن تحریم‌هایی که مستقیماً علیه ایران وضع شده، باید به‌عنوان تلاشی برای احیای اعتبار آمریکا در نظر گرفته شود».
اما اینجا یک سؤال در ذهن ایجاد می‌شود و آن اینکه، وقتی می‌گوییم تحریم‌ها فرسوده و منسوخ شده، آیا منظورمان این است که تحریم‌های آمریکا علیه ملت ایران هیچ تأثیری در امور کشور ندارد؟ پاسخ منفی است؛ اقدام آمریکا در تحریم مردم ایران، اقدامی جنایتکارانه و غیرقانونی و غیرانسانی است و این اقدام بر کشور تأثیر دارد اما به گفته کارشناسان و صاحب‌نظران، تحریم‌ها در بیشترین حالت حداکثر 20 الی 30 درصد تأثیرگذار است.
حالا یک سؤال دیگر ذهن را درگیر می‌کند و آن اینکه؛ اگر حکایت آمریکا و تحریم‌های ضدایرانی، همان حکایت مرد لاف‌زن است، پس مذاکرات وین حول تحریم‌ها چرا انجام می‌شود؟ و چرا ما در پی لغو کامل تحریم‌ها هستیم؟ در پاسخ باید گفت که آمریکا از تحریم به‌عنوان ابزاری نامشروع در جهت سلطه‌گری، غارت و زورگویی علیه دیگر دولت‌ها و ملت‌ها استفاده می‌کند. هر چند که ابزار تحریم، فرسوده و مستهلک شده است، اما ما به‌دلیل آنکه اصل و اساس این اقدام را غیرمشروع و غیرانسانی و غیرقانونی می‌دانیم، از «مذاکره» به‌عنوان یک روش برای کنار رفتن آن بهره می‌بریم.
اما قطعا مذاکره فقط یکی از راه‌حل‌هاست و در حد خود می‌تواند نتایجی داشته باشد و نباید همه تخم‌مرغ‌ها در سبد مذاکره گذاشته شود. چرا که آمریکا به سبب آلودگی و اعتیاد به ابزار تحریم، حاضر نیست این ابزار غیرقانونی و غیرانسانی را کنار بگذارد.
به همین خاطر است که مقامات ارشد دولت سیزدهم در رویکردی هوشمندانه و دقیق به دفعات تأکید کرده‌اند که معیشت و سفره مردم را به مذاکره گره نمی‌زنیم. در همین رابطه چندی پیش آقای امیرعبداللهیان، وزیر محترم امور خارجه گفت «توسعه پایدار اقتصادی را بدون نگاه به مذاکرات وین دنبال می‌کنیم». در حقیقت مذاکره صرفا یکی از روش‌ها برای کنار رفتن تحریم است و برای تکمیل آن باید راه‌حل‌هایی داشته باشیم که اهرم تحریم را برای همیشه از دست دشمن خارج کنیم و آن چیزی نیست جز رویکرد «خنثی‌سازی تحریم».
برای نمونه، وقتی کشور قرار بود با تحریم بنزین مواجه شود، ما می‌توانستیم چندین راه را طی کنیم؛ هم می‌توانستیم مذاکره کنیم تا این تحریم اعمال نشود و هم می‌توانستیم از مسیر‌های مختلف با دور زدن تحریم بنزین، مایحتاج کشور را تهیه کنیم. اما راه پایدار و قابل اتکایی که پیگیری شد، تکیه بر توان داخلی بود؛ در نهایت با توکل به خدا و مجاهدت شبانه‌روزی و اعتماد به جوانان نخبه و انقلابی، توانستیم با تولید بنزین
نه تنها تحریم بنزین را بی‌اثر کرده و اهرم را از دست دشمن بگیریم، بلکه امروز به صادر‌کننده آن نیز تبدیل شده‌ایم.
تمام شدن رادیوداروهای ایران که در درمان بیماری سرطان کاربرد دارد و ممانعت غربی‌ها از دادن سوخت 20 درصد برای تولید رادیو دارو به ایران، یکی دیگر از نمونه‌ها، و البته مثالی عبرت‌آموز است. ماجرایی که در نهایت با مجاهدت علمی دکتر مجید شهریاری و همکاران وی منجر به خودکفایی کشور در این زمینه شد و دشمن را چنان عصبانی و خشمگین کرد که پاسخ این دانشمند بزرگ و مخلص را با ‌ترور دادند.
وقتی مواردی همچون فرسوده شدن ابزار تحریم را در کنار رویکرد خنثی‌سازی تحریم و نتایج آن می‌گذاریم و سهم مذاکره را نیز مدنظر قرار می‌دهیم، راز و رمز بیانات حکیمانه رهبر معظم انقلاب در سخنرانی نوروزی 1400 آشکار می‌شود؛ آنجا که فرمودند: «توصیه‌ مؤکّد ما به مسئولان عزیز کشورمان - چه مسئولانی که الان سر کار هستند، چه آنهایی که بعداً خواهند آمد- این است که مسئله‌ اقتصاد کشور را به رفع تحریم گره نزنند... اقتصاد کشور را معطّل و پا در هوا در انتظار تصمیم‌گیری دیگران قرار ندهند که [اگر] تحریم برداشته بشود ما این کار را می‌کنیم، آن کار را می‌کنیم. فرض کنید تحریم باقی خواهد ماند؛ اقتصاد کشور را براساس ماندن تحریم برنامه‌ریزی کنید؛ و می‌شود برنامه‌ریزی کرد».
ایشان همچنین - 6 شهریور 1400- در نخستین دیدار رئیس‌جمهور و هیئت دولت سیزدهم فرمودند: «حل مشکلات اقتصادی را موکول به رفع تحریم‌ها نکنید؛ رفع تحریم‌ها در اختیار ما و شما نیست، در اختیار دیگران است. برنامه‌ریزی برای رفع مشکلات را با فرض وجود تحریم انجام بدهید و برنامه‌ریزی کنید که ان‌شاءالله بتوان این کار را پیش برد. اینها با همّت و تدبیر خود شما و با کار جهادی خود شما بایستی ان‌شاءالله حل بشود،
و حل هم خواهد شد».
در حال حاضر دستان مقامات آمریکایی و اروپایی بیشتر از هر زمان دیگری در قبال ایران و مقاومتش در برابر کارزار شکست خورده تحریم، خالی است. از این رو به بهره‌گیری از تاکتیک‌هایی همچون تهدید به بی‌اثر شدن برجام برای فشار بر ایران در میز مذاکره و نیز ائتلاف‌سازی به منظور امتیازگیری بیشتر و انداختن توپ در زمین ایران روی آورده‌اند. اما خوشبختانه تیم مذاکره‌کننده دولت سیزدهم در این بزنگاه هوشمندانه عمل کرده است. لاف‌زنی‌های مقامات «ایالات غیرمتحده آمریکا» قطعا ادامه خواهد داشت. اما آنچه آشکار و عیان است اینکه روزبه‌روز «صدای طبل توخالی آمریکای لاف‌زن» بیش از پیش به گوش خواهد رسید.
مسعود اکبری


+ نوشته شـــده در شنبه 100/10/18ساعــت 9:45 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی:چگونه با تحریف برخورد کنیم؟(یادداشت روز) 1- «تحریف

 رهبر انقلاب مدظله العالی

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی به مناسبت چهلمین سالگرد آغاز دفاع مقدس در آیین تجلیل 

1- «تحریف»، یکی از مهم‌ترین معضلات حال حاضر فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران است که اهمیت رسیدگی به آن کم از اهمیت رسیدگی به «معضلات اقتصادی» ندارد و چه بسا مقدمه حل بسیاری از معضلات اقتصادی و غیراقتصادی است. «تحریف» یک ابزار است. با ابزار تحریف است که واقعیات را وارونه جلوه می‌دهند، به مردم و حتی مسئولین آدرس غلط می‌دهند، جای شاکی و متشاکی را عوض می‌کنند، تولید نارضایتی و یا حتی رضایت می‌کنند و امکان تشخیص واقعیت از غیرواقعیت را سخت و بعضا غیرممکن می‌کنند و در نهایت، آب به آسیاب دشمن می‌ریزند. گاهی کار به جایی می‌رسد که به قول «ژان بودریار» در نظریه «حاد واقعیت»، واقعیتی را که ساخته و پمپاژ می‌کنند، جای واقعیت اصلی را گرفته و قدرت تشخیص را از مردم سلب می‌کند: «فرا واقعیت امری به‌ غایت شبیه امر واقعی، بلکه عین امر واقعی و تسخیرکننده جایگاه آن است. به‌طوری‌ که غیاب و نبود امر واقعی را پنهان می‌سازد. کسی متوجه این جابه‌جایی و این پنهان‌کاری نیست. در این حالت، فرا واقعیت، واقعی‌تر از امر واقعی می‌شود! به بیان دیگر، چنان ماهرانه جایش را‌ اشغال می‌کند که واقعی‌تر از خود آن جلوه‌گری می‌کند. حاد واقعیت(فرا واقعیت)، نه تنها جای امر واقعی را می‌گیرد، بلکه هیچ ربطی هم بدان ندارد؛ یعنی رونوشتی از امر واقعی نیست.»
«تحریف»، ماحصل «جنگ روایت‌ها» است و نه فقط تبعات اقتصادی، که تبعات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زیادی نیز دارد. اهمیت این موضوع تا بدانجاست که عده‌ای معتقدند، در جریان جنگ سرد آنچه در نهایت باعث شکست شوروی از آمریکا شد، نه ضعف نظامی، بلکه ضعف در روایت اخبار و تحولات بود. به بیان دیگر، این دست برتر آمریکا در جنگ روایت‌ها بود که زمینه و بستر لازم برای فروپاشی شوروی را فراهم کرد. به این نکته هم توجه کنید که در آن ایام اینترنت و ماهواره و به‌طور کلی تکنولوژی‌های ارتباطی به شکل امروزی آن نبود و آمریکا توانست با کمک ابزار ساده رادیو، تلویزیون، فیلم و سینما و روزنامه و... به هدف خود برسد. امروز که عصر تکنولوژی‌های بسیار گسترده و متنوع رسانه‌ای است، طبیعتاً کسی پیروز میدان است که، بیشترین دسترسی و بالاترین و بهترین استفاده را از این ابزار قدرتمند و موثر دارد و با همین ابزار هم می‌توان، تا حدی به مبارزه با تحریف رفت. اما تا زمانی که تحریف‌کننده هست، تحریف هم هست و تقویت توان رسانه‌ای و رفع ضعف‌ها، در کنار برخورد با تحریف‌کننده است که به نتیجه مطلوب می‌رسد. به‌عنوان تنها یک نمونه، می‌توانید به قوانین «هادویی» و «لوپسی» مصوب سال 2009 فرانسه رجوع کنید! و ببینید صاحبان ارزش‌هایی همچون آزادی گردش اطلاعات و آزادی بیان که از قضا قوی‌ترین رسانه‌های دنیا را هم دراختیار دارند، چگونه کاربران ناقض قوانین شبکه و رسانه را تنبیه و از دسترسی به آن محروم می‌کند!
2- امروز کم‌هوش‌ترین و فراموشکارترین افراد هم می‌دانند که دولت فعلی چه شرایطی را از دولت قبلی به ارث برده و غیرپیگیرترین افراد هم می‌بینند، رئیس‌جمهور و دولتمردان چگونه شبانه‌روز تلاش می‌کنند تا خسارت‌ها را جبران نمایند. در برخی حوزه‌ها هم نتایج این تلاش‌ها طی همین 4 ماهی که دولت روی کار آمده، خیلی واضح خود را نشان داده است. حل معضل و بحرانی به بزرگی «کرونا» و کاستن تلفات روزانه آن از 800 نفر به حدود 40 نفر، نتیجه همین تلاش‌ها است. برای پی بردن به میزان اهمیت و فوریت حل این معضل همین بس که، در کنار نجات جان مردم، کمک بزرگی به اقتصاد کشور کرده است. فقط کافی است در موتورهای جست‌وجوگر اینترنتی «تبعات اقتصادی کرونا» را جست‌وجو کنید تا پی به اهمیت اقتصادی حل این معضل ببرید. جمع شدن بساط صف‌های خجالت‌آور واکسن، مرغ، گوشت و تخم‌مرغ هم قطعا نتیجه مذاکره مستقیم با آمریکا یا پیوستن و FATF نبود. همین‌طور:
- عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای پس از 20 سال
- راه‌اندازی سامانه هوشمند توزیع کالاهای اساسی
- سامانه هوشمند صدور کارت بازرگانی که یکی از حلقه‌های سامانه جامع تجارت است. (با این سامانه بساط بسیاری از تخلفات اقتصادی جمع شد و مثلا متخلف دیگر قادر نخواهد بود به نام یک پیرزن روستایی 700 پورشه وارد کند!)
- وصول برخی از درآمدهای ارزی
- افزایش فروش نفت به یک و نیم میلیون بشکه در روز، با وجود تشدید تحریم‌ها. (در دولت قبل میزان صادرات نفت با وجود آن همه مذاکره و امتیازهای یک طرفه به 300 هزار بشکه در روز رسیده بود)
- آغاز ساخت 700 هزار مسکن ذیل «طرح نهضت ملی مسکن». (مسکن به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین نیازهای مردم در دولت قبل تقریبا رها شده بود چرا که برخی مسئولین وقت چنین طرح‌هایی را «مزخرف» و برخی نیز آن را «قوطی» می‌نامیدند و همین نگاه باعث انباشت تقاضای 6 میلیونی مسکن و در نتیجه، وضعیتی فعلی آن شده است. در حالی که می‌شد ضعف‌های چنین طرح‌هایی را رفع و مانع از بحران فعلی مسکن شد)
وجدان خود را قاضی کنید و میزان تلاش‌های دو رئیس‌جمهور فعلی و قبلی را کنار هم بگذارید. همین‌طور واکنش رسانه‌های جریان تحریف را نسبت به تلاش‌های دو دولت و ثمرات آن. اصلا قابل مقایسه هست؟! آنجا که نمی‌شود موفقیت‌های دولت جدید را پنهان کرد، مصادره‌اش می‌کنند و آنجا که می‌شود، پنهانش می‌کنند. جایی هم که چیزی برای پنهان کردن یا مصادره نمی‌یابند خبری را جعل و روی آن مانور می‌دهند. جالب است، در انتهای همه تحلیل‌هایشان در همه حوزه‌ها نیز صرفا یک راه‌حل می‌دهند: مذاکره با آمریکا آن هم مستقیم و بر سر همه چیز ما و از موضع عقب‌نشینی!
3- جریان تحریف، فقط روی اقتصاد و معیشت مردم متمرکز نیست. آنها تاریخ را هم تحریف می‌کنند. نه فقط تاریخ دور را. تاریخ نزدیک را هم به‌گونه‌ای دیگر روایت می‌کنند. اخیرا یکی از آنها که امضای کری را تضمین دانسته و تیتر کرده بود، با نزدیک شدن به سالگرد شهادت سردار سلیمانی، کلید تحریف این شخصیت بی‌نظیر را هم زد و او را در کنار آمریکایی‌ها قرار داد؛ آنجا که نوشت، آمریکایی‌ها و سردار سلیمانی در مبارزه با داعش، با هم همکاری داشتند. آمریکایی‌ها از آسمان و سردار سلیمانی از روی زمین، با داعش می‌جنگیدند! همین‌قدر وقیح! سردار سلیمانی فقط 2 سال است که به شهادت رسیده، آن هم به دست همین آمریکایی‌ها! اظهارات، سخنرانی‌ها و نوشته‌های این شهید بزرگوار هم موجود است. امروز هم که روز نهم دی‌ماه است، اگر سری به روزنامه‌هایشان بزنید. به احتمال قوی، حماسه 9 دی را یا سانسور کرده‌اند، یا تحریف! با چنین موجوداتی چگونه باید برخورد کرد؟
«گری بکر»، اقتصاددان دانشگاه شیکاگو می‌گوید «جرم، محصول محاسبات سوداگرانه منطقی است. وقتی مزایای جرم بیش از هزینه آن باشد، فرد جرم را مرتکب خواهد شد.»(!) تحریف‌کننده مادامی ‌که بداند هزینه‌ای بابت اقداماتش نمی‌دهد، یا اگر می‌دهد آن اندازه‌ای نیست که نتوان پرداختش کرد، به خبرسازی و جعل و تحریف ادامه خواهد داد. حال تصورش را بکنید که، عده‌ای از آنها از کنار کار تحریف، پول هم به جیب می‌زنند! در کنار مبارزه جدی با مفسدان اقتصادی، دشمنان خارجی و کار و تلاش شبانه‌روزی، باید مبارزه با جریان تحریف را هم جزو اولویت‌ها قرار داد؛ چرا که به تعبیر رهبر انقلاب، «اگر جریان تحریف شکست بخورد، جریان تحریم قطعا شکست خواهد خورد. زیرا که عرصه، عرصه جنگ اراده‌هاست. وقتی جریان تحریف شکست بخورد و اراده ملت ایران همچنان قوی و مستحکم باقی بماند، قطعا بر اراده دشمن فائق می‌آید و پیروز خواهد شد».

جعفر بلوری
* منابع مورد استفاده در این مقاله، در آرشیو کیهان موجود است.


+ نوشته شـــده در پنج شنبه 100/10/9ساعــت 10:29 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی:شهید \ایرلو\ در تمامی غمها و خوشیها شریک ملت یمن بود/


«درگذشت شهادت‌گونه» کلمه خاص پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی برای حاج حسن ایرلو بود. بدون شک سفیر جمهوری اسلامی ایران در کشور یمن به واسطه ابتلا به کرونا به لقاءالله پیوسته و در عین حال تردیدی در این نیست که حضور ایرلو به‌عنوان سفیر در کشور یمن، حضوری مجاهدت‌آمیز و به شوق شهادت انجام شده است.
حاج حسن ایرلو با هدف‌گذاری اجتماعی و سیاسی کمک به مردم مظلوم یمن و هدف‌گذاری شخصی مفتخر شدن به «شهادت» پا به میدان یمن گذاشت. یکی از دوستان چندین و چندساله او، در مراسم ختم این شهید برای صاحب این قلم نقل کرد که وقتی ایرلو عازم یمن شد، عکس روی پاسپورت خود را به من نشان داد و گفت این آخرین باری است که عکسی رسمی از من گرفته می‌شود و این آخرین سفری است که می‌روم و با شهادت باز می‌گردم. با این وصف هدف‌گذاری شخصی حاج حسن ایرلو و پیش‌بینی او شهادت در سرزمین یمن بوده است.
ایرلو برادر دو شهید بود و تأکید زیادی در خدمت به مادر تا زمان حیات آن مرحومه داشت. یکی از نزدیکان شهید می‌گوید این شهادت اثر دعای مادر است. مادرش از او شدیداً ابراز رضایت می‌کرده و حاج حسن می‌گوید اگر راضی هستی دعا کن شهید شوم و مادرش دعا می‌کند. این شهادت پس از فوت مادر، نشان از عنایت خاص خدای متعال به آن مادر و این فرزند دارد. در واقع ایرلو با شهادت به دیدار مادر رفته و اینک «مادر سه شهید» افتخار دارد که در میانسالی و کهنسالی شهیدپرور بوده است. دو شهید در دفاع مقدس و حالا یک «شهید غریب»!
شهید حاج حسن ایرلو، نقش بسیار برجسته‌ای در کمک به مردم یمن داشت. این کمک 10ـ 12 سالی به درازا کشیده و دو سال آخر در سرزمین یمن در کسوت سفیر جمهوری اسلامی انجام شده است. برخلاف تبلیغات سعودی‌‌ها، شهید حاج حسن ایرلو یکسره در کار افزایش توانمندی سیاسی و مدیریتی یمنی‌ها با استفاده از مدل «سیاسی و مدیریتی دوران دفاع مقدس» بوده و از این‌رو یک امتداد بین فعالیت‌های او در کسوت مدیریت و در کسوت سفارت به چشم می‌خورد. یمنی‌ها در بخش نظامی از توانمندی ویژه‌ای برخوردار شده‌اند و این برخورداری با اقدامات مستقیم خود یمنی‌ها که - به تعبیر آیت‌الله سیدحسن نصرالله- انسان‌های بسیار باهوشی هستند، حاصل شده است.
شکل‌گیری یک سازمان منسجم، معنوی و کارآمد کفایت می‌کند تا خود سلاح و به خصوص سلاح‌های مؤثر را به دست آورد. بررسی وضع موشک‌ها و پهپادهای یمنی و مقایسه آنها با موارد ایرانی هم بیانگر یمنی بودن سلاح‌های ارتش و کمیته‌های مردمی یمن است. یمنی‌ها حدود سه سال پس از شروع جنگ، با طی 1300 کیلومتر دبی را مورد حمله پهپادی قرار دادند که فن‌آوری آن به طور کامل یمنی بود. پس از آن این پهپاد برد بیشتر پیدا کرد و تهاجمی‌تر شد و از نظر حجم هم بسیار گسترده شد به‌گونه‌ای که رزمندگان یمنی در همین یک ماه اخیر، در یک روز در استان‌های جنوبی عربستان و استان‌های جنوبی یمن ده نقطه اساسی متعلق به ائتلاف متجاوز را به وسیله موشک‌ها و پهپادهای تهاجمی خود مورد حمله قرار دادند.
با توجه به محاصره شدید هوایی، زمینی و دریایی یمن و توانمندی‌های الکترونیکی و فنی آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها که کاملاً بر دریای سرخ احاطه دارند، امکان انتقال تسلیحات فراهم نیست. در عین حال سعودی‌ها و آمریکایی‌ها برای سرپوش گذاشتن
بر شکست مفتضحانه از یک ملت در محاصره، گاه و بی‌گاه ادعا می‌کنند این تسلیحات، ایرانی هستند.
عزیمت حاج حسن ایرلو به یمن، عزیمت به کشوری در حال جنگ بود که به وسیله شورای امنیت سازمان ملل و در واقع به وسیله قدرت‌های مطرح دنیا به محاصره مطلق درآمده بود و دولت مستقر در صنعا از سوی آنان غیرقانونی تلقی می‌شد. کشور عربی و اسلامی مظلومی که از سوی هیچ کشور عرب یا مسلمان مورد حمایت نبود و حتی به رسمیت هم شناخته نمی‌شد و سفارت‌خانه‌ها و نمایندگی‌های سیاسی آن در خارج از یمن در اختیار مخالفان دولت صنعا بود.
ایرلو در چنین فضایی، «برون‌رفت یمن» از حصار و حدودهای غیرقانونی و ظالمانه و بعضاً با پوشش قانونی - مصوبه شورای امنیت-
را وظیفه اصلی سفیر جمهوری اسلامی در یمن می‌دانست و این در کشوری با مختصات یمن که سفیر نمی‌توانست یک تیم ایرانی را به‌کار بگیرد و دستش هم در رفت و آمد و ملاقات با هیئت‌ها و حتی با کشوری که از آن اعزام گردیده، قطع بود، بسیار دشوار و در مرز «ناشدنی» قرار داشت. طبعاً در محاسبات عقلانی، فرد هر چقدر در امور سیاسی و دیپلماتیک، مجرب هم باشد، چنین مأموریتی را قطعاً شکست‌خورده دانسته و از پذیرفتن آن امتناع می‌کند. اما حاج حسن ایرلو این مأموریت را عاشقانه و با اطمینان از موفقیت قبول کرد!
ایرلو کاملاً مطمئن بود که در هدف‌گذاری به‌ظاهر «ناممکن»، به موفقیت می‌رسد. او در همان حال به سختی و صعوبت این کار هم توجه داشت چرا که هم آدم باتجربه‌ای بود و دست‌کم چهل سال با این‌گونه مأموریت‌ها آشنایی داشت و هم یمن و اوضاع آن و هم جبهه
سعودی- آمریکایی و برنامه‌های آن را به خوبی می‌شناخت. او ده - دوازده
سال با جزئیات یمن درگیر بود. از این‌رو در مناجات خویش، پاداش این صبوری و مجاهدت را فقط «شهادت» می‌دانست و به این هم اطمینان داشت.
چرا ایرلو مطمئن بود که این مأموریت سخت را با موفقیت به سرانجام می‌رساند؟ برای این موضوع سه دلیل عمده وجود دارد؛
یکی اعتقاد عمیق به وعده‌های الهی که در کتب آسمانی و به ویژه در قرآن مجید درخصوص نصرت مؤمنین و پیروزی جریان حق در معرکه‌های دشوار به دفعات آمده است. شهید از یک‌سو معتقد بود سفر به یمن مورد رضایت خداوند است و از سوی دیگر اعتقاد داشت مردم یمن به طور قطع طرف مظلوم این جنگ تحمیلی و بی‌رحمانه‌اند و از نظر شهید ایرلو در چنین معادله‌ای «جای خدا» معلوم است. خداوند سمت مظلوم و در مقابل ظالم - أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ(حج/39)- قرار دارد.
دوم شناخت عمیق ایشان از روند تحولات منطقه و صحنه بین‌الملل بود. شهید ایرلو تحلیل دقیقی از صحنه منطقه و به‌خصوص مسایل یمن و جبهه متجاوز آمریکایی- سعودی داشت. وی با اشاره به سرعت رشد عِده و عُده انصارالله که از 100 نفر عضو محافل قرآنی شروع کردند و امروزه به چند صدهزار نیروی رزمنده و چندین میلیون «هوادار پای‌کار» رسیده‌اند، معتقد بود این ملت به پیروزی می‌رسد و بر جبهه کفر با همه امکانات و هزینه‌های هنگفت آن غلبه می‌کند.
سوم تأثیر سردار شهید سلیمانی بر شهید ایرلو بود. ایرلو تحت تربیت سردار سلیمانی قرار داشت. در مکتب شهید سلیمانی پیروزی و مجاهدت و وظیفه و نتیجه و اجر و سرانجام معانی رفیعی داشتند؛ پیروزی در مکتب سلیمانی به حرکت لحظه به لحظه بر مدار توحید و معنویت بود؛ مجاهدت در گمنامی معنا و مفهوم پیدا می‌کرد؛ وظیفه در به‌کارگیری همه ظرفیت؛ نتیجه در غلبه بر جبهه کفر و استکبار و شرک و نفاق معنا می‌یافت؛ اجر مجاهدت شبانه‌روزی، شهادت در راه خدا در نظر گرفته می‌شد نه جلوه‌های مادی و سرانجام کار، اعتلای دین خدا بود. یعنی از توحید شروع می‌شد و به توحید ختم می‌گردید. حاج حسن ایرلو
در این فرهنگ و در این فضا پرورش پیدا کرده و خود بخشی از مدیریت چنین فضایی را برعهده داشت.
حضور شهید حاج حسن ایرلو در یمن که برای آنان نامی نامأنوس نبود، یک علامت اساسی برای مردم مظلوم آن سامان به حساب می‌آمد؛ علامت این بود که ایران با اعزام سفیر به پایتختی که هیچ کشوری آن را به رسمیت نمی‌شناخت و هیچ سازمان بین‌المللی آن را به درون خود راه نمی‌داد، اقدامی ویژه و مسئولیت‌پذیرانه انجام داده و در واقع در مقابل دنیایی زورگو و پرنیرنگ قرار گرفته است. در واقع ایران با اعزام سفیر به صنعا به مردم یمن اطمینان داد که تنها نیستند و این برای مظلومان قوت قلب مهمی به حساب می‌آمد. شهید ایرلو در این فضا، فقط یک حضور نمادین در صنعا نداشت بلکه شب و روز خود را برای برقراری اتصالات منطقه‌ای و بین‌المللی یمن در مقابل متجاوزین به‌کار گرفت و در واقع برای خارج کردن این ملت از حصار، دست به کار شد و به مرور توانست این حصار را بشکند. هم‌اینک دولت صنعا با بعضی دولت‌های عربی رابطه سیاسی دارد؛ با نماینده دبیرکل سازمان ملل در امور یمن و فرستادگان ویژه سران کشورها مراوده سیاسی دارد؛ با کشورهایی مثل روسیه و چین به عنوان دو عضو شورای امنیت سازمان ملل مراوده سیاسی برقرار کرده و در حال گفت‌وگو با کشورهایی در اروپا هم هست. این همه در حالی است که ذره‌ای از تهدیدات انصارالله نسبت به رژیم صهیونیستی، نیروهای نظامی آمریکا و عوامل منطقه‌ای آنها کاسته نشده است.

سعدالله زارعی


+ نوشته شـــده در یکشنبه 100/10/5ساعــت 10:12 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی:بلوف و صبر تنها گزینه روی میز بایدن(یادداشت روز) چ

 

چند وقتی است که هر چند روز یک‌بار، خبر یا اظهارنظری از سوی مقامات آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره تهدید نظامی ایران منتشر می‌شود. این تهدیدها یک وجه و پیام مشترک را دنبال می‌کنند؛ اگر از مواضع خود در مذاکرات هسته‌ای کوتاه نیایید، تاسیسات هسته‌ای شما مورد حمله قرار خواهد گرفت. حمله‌ای که ممکن است بصورت مشترک از سوی واشنگتن و تل‌آویو و یا به‌صورت مجزا از سوی هر کدام از آنان انجام شود.
می‌توان لیست بلند بالایی از تهدیدات و مواضع آمریکایی و اسرائیلی را در این زمینه مطرح کرد. برای نمونه به تازگی هفت شخصیت آمریکایی - از جمله دو رئیس سابق سازمان CIA - در بیانیه‌ای خطاب به دولت «جو بایدن» تأکید کردند؛ «به‌خاطر اینکه تلاش دیپلماتیک ‌ما برای حل این بحران نتیجه‌بخش باشد، معتقدیم احیای هراس ایران اهمیت اساسی دارد تا بداند ‌که مسیر هسته‌ای فعلی‌اش منجر به استفاده آمریکا از
قوه قهریه علیه این کشور خواهد شد. چالش این است که چگونه آمریکا اعتبار تهدید خود را در چشم رهبران ایران احیا خواهد کرد. نحوه بیان هم مهم است - از جمله عباراتی مشخص‌تر و مستقیم‌تر از فرمول «همه گزینه‌ها روی میز است»‌ - ولی کافی نیست.» پیشنهاد عملی امضاکنندگان این بیانیه برای ارعاب ایران، اجرای مانورهای مشترک با شرکا و متحدان منطقه‌ای آمریکاست. این پیشنهاد را گوشه ذهن خود داشته باشید تا بعداً به آن بازگردیم.
یک هفته پیش وزیر جنگ رژیم صهیونیستی گفت به دولت بایدن اطلاع داده است که به ارتش اسرائیل دستور داده تا برای حمله به ایران آماده شود. «بنی گانتز» اواخر مهرماه هم از افزایش بودجه ارتش برای آمادگی حمله به ایران خبر داده بود. همان روزها «آویو کوخاوی»، رئیس ستاد ارتش این رژیم، دستور داده بود پس از دو سال وقفه، بودجه لازم برای اجرای برنامه تمرینی حمله، اختصاص یابد و نیروی هوایی در «شبیه‌سازی حمله به برنامه هسته‌ای ایران، سخت آموزش ببیند». کافی است جست‌وجویی کوتاه در بایگانی رسانه‌ها داشته باشید تا با ده‌ها خبر و اظهارنظر از این دست مواجه شوید.
قبل از آنکه به چرایی و هدف یا اهداف احتمالی چنین تهدیدهایی بپردازیم، شاید بد نباشد نگاهی به گذشته بیندازیم. در اصطلاحات نظامی عبارتی با عنوان WAR GAME یا «بازی جنگی» وجود دارد. این عبارت به سه نوع تمرین و شبیه‌سازی جنگی اطلاق می‌شود. نوع نخست تمرین میدانی در زمین، دریا و هواست که نیروهای رزمی‌عملیات جنگی را شبیه‌سازی و تمرین می‌کنند. نوع دوم «بازی جنگی» توسط شبیه‌سازهای رایانه‌ای صورت می‌گیرد. در نوع سوم نه خبری از‌ تانک و توپ و شلیک است و نه خبری از رایانه و برنامه‌های شبیه‌ساز. در این مدل، افرادی در یک اتاق دور هم جمع می‌شوند و صرفاً صحبت ‌می‌کنند. آنان در نقش‌های مختلف ظاهر شده و یک موقعیت چالشی و جنگی را در سطوح مختلف شبیه‌سازی کرده و پیش می‌برند. راه‌اندازی این نوع از «بازی جنگی» در دانشگاه‌های فرماندهی نظامی مرسوم و متداول است. گاهی جنگ‌های پیشین بازسازی شده و شرکت‌کنندگان عملکرد دو طرف را نقد و بررسی می‌کنند و گاهی هم موقعیت‌های فرضی و رو به آینده مورد بررسی قرار می‌گیرند.
یکی از بازی‌های جنگی را 17 سال پیش سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی آمریکا‌ ترتیب داد. «سام گارداینر» در این زمینه تخصص دارد و ده‌ها بازی جنگی را با موضوعات و اهداف مختلف در کالج ملی جنگ و سایر موسسات نظامی آمریکا برگزار کرده است. استراتژی ارتش آمریکا برای تصرف بغداد در سال 2003 با الگوگیری از بازی جنگی گارداینر بود که سال‌ها پیش از حمله به عراق انجام شده بود. او در بازی مربوط به ایران از متخصصان مختلفی بهره گرفت؛ نظامیان، جاسوس‌ها و دیپلمات‌ها. آنان باید در نقش‌های مختلفی بازی می‌کردند از وزیر امورخارجه آمریکا گرفته تا مشاور امنیت ملی، رئیس سیا، وزیر دفاع، فرمانده سنتکام و... که در یک اتاق بزرگ دور هم جمع شده بودند. موقعیت طراحی شده از این قرار بود؛ ایران برخلاف درخواست‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ‌به سرعت مشغول فعالیت‌های هسته‌ای و نزدیک شدن به سلاح هسته‌ای است. این افراد جمع شده بودند تا گزینه حمله نظامی به ایران را بررسی کرده و پیشنهادات خود را به رئیس‌جمهور آمریکا برای برخورد تهاجمی ‌با ایران ارائه دهند.
گارداینر که 18 ماه روی موضوع کار کرده بود، سه سطح از حمله را به بحث گذاشت؛ حمله به پایگاه‌های سپاه پاسداران، تاسیسات اتمی ‌و بالاخره حمله گسترده برای براندازی جمهوری اسلامی ایران. جزئیات این «بازی جنگی» و مباحث مطرح شده در آن مفصل بوده و خارج از گنجایش این یادداشت است. بطور خلاصه برخی از مباحث اصلی و نتایج حاصله از این قرار است؛
اطلاعات آمریکا درباره ایران اندک بوده و همین نقص، کار را دشوار می‌کند.
جنگنده‌های اسرائیلی می‌توانند به ایران برسند اما مشکل بازگشت آنها به خانه است.
اسرائیلی‌ها درباره حمله به ایران بلوف می‌زنند و هدف آنها اعمال فشار به آمریکاست.
حمله به تاسیسات اتمی ‌ایران، فعالیت ایران را فقط به تاخیر می‌اندازد و نابود نخواهد کرد. میزان این تاخیر نیز نامعلوم است و پس از آن مشخص نیست چه باید کرد.
«تهدید همیشه بخش مهمی‌از روند مذاکره است. اما شما می‌خواهید دشمن را فریب دهید. خود را گول نزنید. شما نمی‌توانید خود را فریب دهید که فکر می‌کنید می‌توانید کاری را انجام دهید که نمی‌توانید انجام دهید.»
در پایان شرکت‌کنندگان با مسائل حل نشده مهمی ‌رو‌به‌رو بودند و با سؤالاتی راهبردی روی میز مواجه بودند که پاسخی برای آن نداشتند. از جمله؛ اگر رئیس‌جمهور هیچ گزینه نظامی خوبی برای استفاده به‌عنوان تهدید ندارد، چگونه می‌تواند بطور مؤثر با ایرانی‌ها مذاکره کند؟ چگونه قدرتمندترین و پیشرفته‌ترین ارتش جهان توانایی غافلگیری حریف را ندارد؟ چرا اینقدر سخت بود که برنامه‌هایی طراحی کنیم که این احتمال را می‌دادند که یک دشمن باهوش و بی‌رحم در مقابل ماست؟ چرا پیش‌بینی اقدامات و آسیب‌پذیری‌های رژیمی ‌که بیست‌وپنج سال (گزارش مربوط به سال 2004 است) با آن مخالفت کرده بود برای ایالات متحده اینقدر سخت بود؟
پس از گذشت 17 سال از آن «بازی جنگی»، موقعیت فعلی از منظری شباهت بسیار زیادی با موقعیت فرضی گارداینر و همراهانش در آن تمرین دارد. آمریکا مدعی است ایران به سرعت در حال حرکت به سوی ساخت سلاح اتمی‌است و باید به هر وسیله و قیمتی شده جلوی آن را گرفت. گارداینر «بازی جنگی» خود را به این جمع‌بندی به پایان رساند؛ رئیس‌جمهور بعدی آمریکا باید با بلوف و صبر، اقدامات دولتی را تغییر دهد که انگیزه‌هایش را به خوبی درک نمی‌کند و نفوذش بر آن محدود است. او درباره تمرین خود گفت: «بعد از این همه تلاش، دو جمله ساده برای سیاستگذاران باقی مانده است. شما هیچ راه‌حل نظامی برای مسائل ایران ندارید و باید دیپلماسی را به نتیجه برسانید.»
البته موقعیت تغییرات قابل توجهی نیز داشته است. توان نظامی ایران نسبت به 17 سال پیشرفت‌های بسیار زیادی کرده است. متحدان آن روز ایران در منطقه بسیار قوی‌تر شده و متحدان جدیدی نیز به آن اضافه شده‌اند. آمریکا نیز از ابعاد گوناگون آمادگی ذهنی و توان عملی سال 2004 را ندارد. فرار از افغانستان تنها یکی از شواهد این قضیه است. پس با این حساب این سؤال پیش می‌آید که دلیل تهدیدهای اخیر چیست؟ پاسخ همان است که ذکر شد؛ تهدید بخش مهمی ‌از مذاکره است. همان نکته‌ای که در پایان بیانیه هفت مقام آمریکایی هم به آن پرداخته شده و آمده است: «باید احتمال رسیدن به چنین توافقی را به حداکثر برسانیم. برای کسب این هدف، ارائه مشوق‌هایی به ایران ضروری خواهد بود، هم برای تأثیرگذاری بر بحث در تهران و هم برای اینکه به دنیا نشان دهیم - خصوصاً چین، روسیه، بریتانیا، فرانسه، و آلمان که در حال مذاکره با ایران هستند - که آمریکا علاقه‌مند به توافق است. ولی اهمیت احیای ‌ترس ایران هم کمتر از آن نیست که روشن کنیم تهران با این مشوق‌ها چه چیزی می‌تواند به دست آورد.» چماق و هویج.
امروز هم تنها گزینه واقعی بایدن چیزی جز بلوف و صبر نیست. تهدیدهای آمریکا و رژیم صهیونیستی همان بلوفی است که سعی می‌شود ایران آن را جدی بگیرد و باعث تغییر محاسبات تهران شود و گزینه صبر تا حد زیادی ناظر به تحولات داخلی ایران است. آنان به ضعف‌ها و اشتباهات احتمالی داخلی و پیامدهای آن امید زیادی دارند. ناامید کردن دشمن در این بخش وظیفه مشترک مسئولان و مردم است. صد البته که نقش و وظیفه مسئولان در این معادله بسیار پررنگ‌تر است.
محمد صرفی


+ نوشته شـــده در شنبه 100/10/4ساعــت 5:17 عصر تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی:تمام گزینههایآمریکا! (یادداشت میهمان) اینکه آمریکا

 

الشرق الاوسط: سردرگمی آمریکا عامل آشفتگی مذاکرات وین است - اسپوتنیک ایران, 1920, 06.12.2021
آ

اینکه آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها در مقابل گزینه‌های جمهوری اسلامی تمام گزینه‌های خود را روی میز گذاشته‌اند‌، امری طبیعی است اما نکته مهم میزان کارایی این گزینه‌هاست. در حالی که جمهوری اسلامی تمام گزینه‌های خود را برای خنثی‌‌سازی تحریم‌ها و رفع تحریم‌ها به‌طور همزمان به کار گرفته‌، هیچ گزینه‌ای از گزینه‌های آمریکا نشان نمی‌دهد که بایدن
راه تعاملی با ایران با هدف لغو تحریم‌ها را در دستور کار دارد و تمام گزینه‌های آمریکا برای ادامه تقابل با جمهوری اسلامی عبارت‌اند از:
1- گزینه اصلی آمریکا فعلاً تلاش برای توافق موقت است که از نظر ایران دیگر توافقی در کار نیست و مذاکره فقط برای انجام توافق قبلی است. در این سناریو نیز هدف، القاء ظاهری و روی کاغذِ لغو تحریم‌ها جهت برگشت به برجام برای اجرای «مکانیسم ماشه» و اعمال تحریم‌های سازمان ملل موسوم به «اسنپ بک» است‌، مثل آنچه که روزنامه واشنگتن
فری بیکن از جنگ زرگری دولت بایدن با کنگره به نام لغو مخفیانه تحریم‌های ایران از سوی بایدن، بدون اطلاع کنگره یاد و به اصطلاح خود افشاگری کرد! تا همچون ادعای فریبکارانه رابرت مالی مبنی بر اینکه «می‌خواهیم ایران شریک تجاری آمریکا و دوست ما باشد»! ذهن مردم و مسئولان را خوش‌بین کنند و همچنان مشکلات اقتصادی کشور را در افکار عمومی داخلی به برجام گره بزنند.
2- گزینه موجود‌، تحریم‌های امتحان پس داده است که بایدن هم تحریم‌های شدیدتر و بیش‌تر و فراتر از تحریم‌های ترامپ در اختیار ندارد. چراکه هرگونه تحریم تجاری- اقتصادی، چندجانبه یا یک‌جانبه و بین‌المللی را اعمال کردند اما نه ملت ایران را از اهداف خود بازداشته
و نه نظام جمهوری اسلامی را برانداخته و نه رفتار ایران را تغییر داده است. شبکه سعودی العربیه تأکید می‌کند «هیچ‌کسی تصور نمی‌کرد ایران بتواند در برابر تحریم‌های ترامپ مقاومت کند و پس از مقاومت در برابر این تحریم‌ها‌، اکنون قدرت بیش‌تری در مذاکرات با بایدن داشته باشد».
3- گزینه دیگر فشار بر چین برای توقف واردات نفت از ایران؛ همزمان با تلاش برای جدا کردن ایران از مناقشه بین واشنگتن و پکن است؛ اما با توجه به توافقات راهبردی و تقویت روابط چین با ایران در مقایسه با سال 2015، پکن هیچ توجیهی برای اعمال فشار بر تهران ندارد‌، چون دو طرف از روابط سیاسی- اقتصادی و امنیتی- نظامی سود می‌برد.
4- حداکثر اقدام ممکن اجرای عملیات سایبری خرابکارانه است که این گزینه نیز دست ایران را در منطقه، هرچند اکنون هم باز است‌، بازتر می‌کند تا با واکنش سریع و قدرتمندانه، هزینه سیاسی- نظامی و رسانه‌ای آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها را افزایش دهد‌، کما اینکه در ماه‌های اخیر واکنش سریع جمهوری اسلامی این گزینه را برای آنها بسیار کندتر و پرهزینه کرده است تا جایی که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها حتی بعد از اینکه تلاش کردند با سوءاستفاده از آزمایش قدرت پدافند هوایی ایران در نطنز‌، بهره‌برداری رسانه‌ای کنند‌، بار دیگر در پایگاه التنف سوریه سیلی خوردند.
5- حمایت از اعتراضات و آشوب‌های داخلی هم از دیگر گزینه‌های آمریکاست که 40 سال است رؤسای جمهور آمریکا آرزوی انتظار حضور در تهران را می‌کشند از وعده فتح یک‌هفته‌ای تهران در زمان بوش پدر تا فتنه 78 کلینتون و توهم بوش پسر و فتنه 88 اوباما و تابستان داغ ترامپ‌، اما این آرزو را یا به گور بردند و یا خواهند برد.
6- اما درخصوص گزینه نظامی، یک سؤال ساده این است که آیا آمریکایی که در افغانستان، سوریه و عراق شکست‌خورده‌، می‌تواند به خاطر اسرائیل وارد جنگ دیگری، آن‌هم با ایران شود؟! جنگی که می‌دانند نه تنها پایان اسرائیل بلکه حتی پایان آمریکا و بایدن را در منطقه رقم خواهد زد. این چگونه گزینه نظامی است که حتی وقتی پهپاد گلوبال‌هاوک‌، افتخار صنایع آمریکا با پدافند قدرتمند نیروی هوایی ایران سرنگون شد و کشتی اسرائیلی در دریای عمان و پایگاه‌های آمریکا در عین‌الاسد عراق و التنف سوریه هدف قرار گرفتند و نیروهای ایرانی نفت‌کش ربوده شده توسط آمریکا با وجود حضور ناو هواپیمابر نیمیتز حامل 85 فروند جنگنده سوپرهورنت را پس گرفتند، آمریکا نتوانست حتی یک گلوله شلیک کند؟! مضاف بر اینکه هفتمین پهپاد پیشرفته آمریکایی از نوع اِسکَن ایگل نیز هفته گذشته در یمن به دست گروه‌های مقاومت سرنگون شد. بر اساس تحلیل کارشناسان نظامی پنتاگون‌، فقط دو پایگاه موشکی ایران کافی است تا طی چند ساعت تمام پایگاه‌های آمریکا در منطقه خلیج‌فارس را هدف قرار دهند. لذا وقتی جرج بوش و جان بولتون و دونالد ترامپ به عنوان تندروترین سیاستمداران تاریخ آمریکا جرئت دست زدن به اقدام نظامی علیه ایران نداشتند‌، قطعاً دولت بایدن نیز چنین جرئتی ندارد. اسرائیل نیز اگر قدرت داشت بر نوار غزه، حماس و جهاد اسلامی غلبه می‌کرد و گنبد آهنینش در جنگ 33 روزه لبنان موجب بی‌اعتباری نظامی - سیاسی این رژیم نمی‌شد. صهیونیست‌ها بیش از هرکس دیگری می‌دانند موشک‌های بالستیک ایران چگونه نیروی هوایی اسرائیل را ناکارآمد کرده و موشک‌های غزه از کجا آمده است؟! و این را هم به‌خوبی می‌دانند که هنوز از موشک‌های نقطه زن که در انبارهای حزب‌الله و حماس و جهاد اسلامی ذخیره شده، استفاده نشده است. طبق برآورد خود صهیونیست‌ها‌، در نخستین لحظهِ هرگونه حماقتی‌، بیش از 2500 موشک فقط توسط گروهای مقاومت و نه خود ایران به سوی تل‌آویو شلیک خواهد شد! مضاف بر اینکه تأسیسات هسته‌ای فردو در دل کوه قرار دارد و حتی هیچ بمب اتمی جهان هم به آن نمی‌رسد! و شهرهای موشکی زیرزمینی ایران نیز هنوز به‌طور کامل رونمایی نشده‌اند! لذا همه ادعاهای آنها بلوف زدن و خزعبلاتی بیش نیست. نکته جالب این است که هم آمریکایی‌ها و هم صهیونیست‌ها از هرگونه حماقتی علیه جمهوری اسلامی به شدت بیمناک و‌گریزان هستند‌، اما آمریکایی‌ها در رسانه‌های خود ایران را از اسرائیل و صهیونیست‌ها‌، ایران را از آمریکا می‌ترسانند و هیچ‌کدامشان جرئت ندارند بگویند «ما اقدام می‌کنیم»!
7- تنها گزینه باقی‌مانده برای حفظ ظاهری و‌پرستیژ بایدن، فضا‌سازی رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی که چیزی نه بیش‌تر از پارس کردن است! چراکه کاملاً نتیجه معکوس داده است. در حالی شاهد همگرایی بیش‌تر کشورهای منطقه با جمهوری اسلامی هستیم که هدف ایران هراسی‌های صهیونیست‌ها کاهش نفوذ ایران در منطقه است! اوج درماندگی آمریکا و اروپایی‌ها زمانی آشکار شد که حاضر شدند ظاهر بزک کرده خود را کنار بزنند و در اقدامی بی‌سابقه تمام رسانه‌های آنها بلندگوی روسیه و چین شدند! صهیونیست‌ها در دروغی آشکار ادعا کردند مسکو و پکن هم از پیشنهادهای ایران ناامید شدند و مزورانه القا کردند پس متحدان مطمئنی برای تهران نمی‌توانند باشند! این در حالی است که نمایندگان این دو کشور در مذاکرات حضور داشتند و نیاز به سخنگو نداشتند و بلافاصله این فضا‌سازی‌ها را «مبالغه آشکار» برشمردند. سفیر روسیه در وین هم توئیت کرد «پیشنهاد‌های ایران کاملاً مطابق با برجام است و برای جلوگیری از تجربه بد دوره ترامپ باید درخواست تضمین تهران را بررسی کرد». پوتین نیز در گفت وگوی مجازی به بایدن یادآور شد «برجام همان‌گونه که اول توافق شده‌، باید اجرایی شود». نکته مهم اینکه پوتین هم درخصوص تهدید ناتو از بایدن «تضمین» خواسته است! لذا طنز فضا‌سازی‌ها علیه ایران این است که مقامات رژِیم صهیونیستی که در مذاکرات وین حضور ندارند‌، بیش‌تر از هیئت‌های شرکت‌کننده‌، اظهارنظر و البته بخوانید فضولی! می‌کنند. بر همین اساس بعد از سفر نخست‌وزیر و وزیر خارجه این رژیم در آستانه دور هفتم مذاکرات وین، اکنون در دور هشتم نوبت به رئیس‌موساد و وزیر جنگ رژیم صهیونیستی رسید تا با شُوی سفر به آمریکا‌، علیه ایران فضا‌سازی کنند.
8- گزینه دیگر که از قبل هم پیش‌بینی می‌شد‌، آمریکایی‌ها سناریوی خود را بر اساس تقابل علنی و غیرعلنی به تناسب حاکم بودن دموکرات‌ها و یا جمهوری خواهان و سیاست صبر و حمایت علنی و غیرعلنی از جریان غرب‌گرای داخلی و به انتظار نشستن برای روی کار آمدن مجدد آنها حداقل برای 4 سال و حتماً برای 8 سال آینده دنبال خواهد کرد. هرچند با عملکرد فضاحت‌بار و شاه حسین سلطانی دولت قبلی بعید است که دیگر ملت ایران تحت هیچ شرایطی فرصت بازگشت مجدد را به آنها بدهند!
9-اما گزینه آخر بایدن «تصمیم سخت» است. ایران بدون توجه به همه این گزینه‌های ادعایی، با تکیه بر گزینه‌های خود روز 29 نوامبر هیچ پیشنهادی در وین مطرح نکرد تا به حرف‌های آمریکایی‌ها که از زبان اروپایی‌ها بیان می‌شد‌، گوش کند‌، اما به این نتیجه رسید که غربی‌ها با حسن نیت وارد مذاکرات نشده و در نتیجه پیشنهادهای خود را روز آخر مطرح کرد. نکته مهم این است که آمریکایی‌ها که اکنون فضا‌سازی می‌کنند‌، در مذاکرات و پیش‌نویس‌های پیشین با دولت حسن روحانی درخصوص راستی آزمایی و دادن تضمین به نتیجه رسیده بودند. لذا اکنون بایدن و طرف‌های غربی باید پاسخ پیشنهادهای ایران را به‌طور شفاف و علنی بدهند و روشن کنند که آیا خواهان عمل به تعهدات خود در برجام و متعهد به
عدم نقض مجدد برجام هستند یا نه؟ البته دست ایران پر است و سند سوم هم شامل «راستی آزمایی» و «تضمین‌ها» و «جبران خسارت»، تحت عنوان «تصمیم» رو خواهد شد.
دکتر محمدحسین محترم


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 100/9/24ساعــت 9:42 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی:ساعات تعیینکننده در یمن (یادداشت روز) چند روزی است

 

چند روزی است که خبری از جنگ یمن و به نقل از روزنامه «وال‌استریت‌ژورنال» دست به دست می‌شود که گویای نکات بسیار مهمی ‌درباره این جنگ شش و نیم ساله است. طبق این گزارش، ذخایر تسلیحاتی عربستان که چند سالی است به‌طور هفتگی آماج حملات پهپادی و موشکی انصارالله یمن قرار دارد رو به پایان است و این کشور از آمریکا، اروپا و کشورهای حاشیه خلیج ‌فارس درخواست «کمک فوری» کرده است. آن‌طور که این روزنامه آمریکایی نوشته، زرادخانه‌های عربستان از موشک‌های رهگیری‌کننده «به شکل خطرناکی» در حال خالی شدن است و اگر متحدان غربی عربی این رژیم به کمکش نیایند، مراکز حساس نفتی و اقتصادی عربستان ضربات مهلکی از انقلابیون یمن خواهند خورد. در این‌باره گفتنی‌هایی هست:
1- در دوران ریاست جمهوری دونالد ‌ترامپ، یکی از بزرگ‌ترین قراردادهای نظامی- اقتصادی تاریخ بین آمریکا و عربستان به امضاء رسید. قراردادی 500 میلیارد دلاری که بیش از 100 میلیارد دلار آن، تسلیحاتی بود. این قرارداد در کنار دلارهای دیگری که ‌ترامپ به بهانه‌های مختلف از سعودی‌ها می‌گرفت باعث شد در فضای سیاسی به بن‌سلمان لقب «گاو شیرده» داده شود. لقبی که ‌ترامپ از به کاربردنش در محافل عمومی و خصوصی هیچ ابایی نداشت و صراحتا می‌گفت چنین گاوهایی را باید دوشید. این موضوع محدود به ‌ترامپ و آمریکا نماند و رهبران سایر کشورهای غربی مثل فرانسه و انگلیس نیز به نوبه خود، اقدام به فروش انواع سلاح‌ها به این کشور و در کنار آن دوشیدن بن‌سلمان کردند
چرا که به خوبی می‌دانستند بن‌سلمان برای نشستن
بر تخت سلطنت، حاضر است هر بهایی را بپردازد. فروش سلاح به کشورهای مرتجع و ثروتمند منطقه که در روز روشن اقدام به نسل‌کشی در یمن می‌کردند آن‌قدر زیاد شد که برخی به کشور عربستان و متحدان عرب آن در منطقه، «انبار تسلیحات» لقب دادند. حالا گزارش جدید وال‌استریت‌ژورنال را بگذارید کنار این اخبار. چه نتیجه‌ای حاصل می‌شود؟ در این میان دو نکته بیشتر به ذهن متبادر می‌شود: الف: میزان جنایات سعودی‌ها در یمن و ب: میزان مقاومت انقلابیون یمن در برابر این جنایات.
وقتی گفته می‌شود ذخایر عظیم موشکی و تسلیحاتی سعودی رو به اتمام گذاشته آیا معنایی غیر از این دارد که عربستان این همه موشک و تسلیحات نظامی را بر سر مردم یمن ریخته؟! یمنی‌ها که جنگ با عربستان را با دست‌های خالی شروع کردند امروز آل‌سعود را به جایی رسانده‌اند که به این شکل، دست به دامان آمریکا و اروپا شده چرا که «موشک‌ها و پهپادهای الحوثی‌ها به شکل خطرناکی زیرساخت‌های نظامی، نفتی و اقتصادی عربستان را تهدید می‌کنند» و این کشور موشک‌های رهگیری‌کننده و سلاح به اندازه کافی ندارد تا دربرابر این موشک‌ها و پهپادها مقاومت کند. انقلابیون یمن بنابه گفته «یحیی سریع»، سخنگوی کمیته نیروهای مسلح یمن، دوشنبه شبی که گذشت یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های نظامی خود را علیه ریاض و 5 شهر مهم دیگر عربستان انجام دادند. ساختمان وزارت دفاع عربستان در ریاض، شرکت ملی نفت عربستان (آرامکو) و فرودگاه‌های نظامی این کشور و... در این 5 شهر با 25 پهپاد تهاجمی‌ و تعداد زیادی موشک بالستیک در هم کوبیده شد. وقتی ذخایر موشک‌های رهگیری‌کننده عربستان ته کشیده یعنی، تقریبا بیشتر این موشک‌ها و پهپادها به هدف خورده است. همین روزهاست که جزئیات این عملیات بزرگ منتشر و عربستان و متحدانش را بیش از پیش خوار و خفیف کند.
2- به‌دلیل وضعیت نامطلوبی که رژیم آل‌سعود در افکار عمومی جهان دارد، حمایت از آن حتی از سوی متحدانش، هیچ‌گاه کار راحتی نبوده و اگر دلارهای سعودی نبود چه‌بسا حمایت از این کشور عصر حجری برایشان مقرون به صرفه هم نبود. این وضع پس از جنایت‌های هولناک سعودی در یمن، بدتر هم شده و برای حفظ ظاهر هم که شده، برخی سیاسیون غربی از دولتمردان خود خواسته‌اند فروش سلاح به این کشور را متوقف یا حداقل محدود کنند. فقط به‌عنوان یک نمونه، روز سه‌شنبه گذشته خبری به نقل از «رند پاول» منتشر شد با این مضمون که آمریکا تا زمانی که عربستان در حال گرسنگی دادن به یمنی‌هاست باید فروش سلاح به عربستان را متوقف کند. و سناتور «برنی سندرز» هم با این جمله که «برایم بسیار عجیب و غیرعادی به‌نظر می‌آید که در این موضوع با سناتور رند پاول موافق هستم» بر اظهارات او مهر تایید زد. ممکن است باشند افرادی در جمع سیاسیون غربی که واقعاً با این حجم حمایت از رژیمی ‌در مختصات سعودی مخالف باشند و به اندازه خود نیز به دولت‌هایشان فشار وارد کنند اما فشار واقعی را افکارعمومی جهان بر این کشورها وارد می‌کنند. اینکه آمریکا در افکار عمومی جهان و نه فقط جهان اسلام منفور است، ناظر به همین موضوع است. در چنین فضایی، دولتمردان غربی برای پاسخ به این افکار عمومی معمولا دو راه را برگزیده‌اند. یا اقدام به تحریف واقعیت کرده و موضوع را طوری روایت کرده‌اند که از دل آن تبرئه عربستان خارج شود یا این‌طور وانمود کرده‌اند که، انقلابیون یمن با کمک مثلا ایران، درحال بمباران مردم بی‌دفاع و مظلوم عربستان هستند! اگر به گزارش «وال‌استریت‌ژورنال» و گزارش‌های مشابه آن نگاهی بیندازید، این خط خبری دیده می‌شود. این را گفتیم تا به یک احتمال برسیم. «شاید» این گزارش(که ما معتقدیم درست و دقیق هم هست) با این هدف رسانه‌ای شده تا شاید، پاسخی برای اقناع افکار عمومیِ خشمگین از غرب باشد. در این گزارش عربستان کشوری معرفی می‌شود که توان دفاع از مردمش را دربرابر موشک‌ها و پهپادهای قدرتمند الحوثی‌ها ندارد و دولت‌های آمریکا و اروپایی باید با فروش سلاح و موشک‌های پیشرفته، به کمک مردم عربستان بشتابند. بدین ‌ترتیب هم کارخانه‌های اسلحه‌سازی غرب فعال می‌مانند و به اقتصاد ضربه خورده این کشورها از کرونا جان تازه‌ای می‌دهند، هم افکار عمومی را درباره لزوم حمایت از رژیم سعودی اقناع می‌کنند. همزمان با انتشار گزارش وال‌استریت‌ژورنال، خبر دیگری منتشر شد مبنی بر اینکه، آمریکا تصمیم دارد موشک‌های پیشرفته به عربستان بفروشد!
3- آمریکا، اروپا و متحدان ثروتمند و عربِ سعودی چه موشک و تسلیحات نظامی به سعودی‌ها برسانند چه نرسانند، می‌توان به راحتی نتیجه این جنگ شش و نیم ساله را از هم‌اکنون پیش‌بینی کرد. کارشناسان نظامی می‌گویند امروز نتیجه جنگ مأرب است که نتیجه کل جنگ یمن را تایید خواهد کرد و در حال حاضر، این الحوثی‌ها هستند که در این جبهه دست برتر را دارند و هر لحظه این احتمال وجود دارد که، خبر آزاد‌سازی استان مهم و راهبردی مأرب رسانه‌ای شود. چهارشنبه گذشته سه خبر پی‌در‌پی دیگر هم از یمن منتشر شد که موید «آغاز شمارش معکوس برای آزاد‌سازی کامل مأرب» است: «محمد البخیتی» عضو شورای سیاسی جنبش انصارالله یمن گفت «به ساعات تعیین‌کننده در مأرب نزدیک شده‌ایم»؛ «حسین العزی» معاون وزیر امور خارجه دولت صنعا هم از اعلام آمادگی فرماندهان ائتلاف سعودی برای پیوستن به انقلابیون یمن خبر داد و المیادین هم تصرف سلسله کوه‌های «البلق الشرقی» که در خط تماس با مأرب قرار دارد را رسانه‌ای کرد. همه این تحولات یعنی، روزهای خیلی کمی ‌با آزاد‌سازی مأرب و در نتیجه، اعلام پیروز نهایی جنگ نامتوازن یمن باقی ماده است. جنگی که در یک طرف آن، ثروتمندترین کشورهای عربی با مدرن‌ترین سلاح‌های آمریکایی و اروپایی و کارکشته‌ترین مستشاران نظامی صهیونیست قرار دارند و در طرف دیگر آن، مردم بیابان‌نشین مسلمانی که بدون تعارف یا ذره‌ای اغراق، جنگ را با دست‌های خالی شروع و راه‌های مبارزه با این جبهه عظیم
و تا دندان مسلح را پیدا کردند چرا که اعتقاد راستین به وعده‌های الهی دارند... وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا.
جعفر بلوری


+ نوشته شـــده در شنبه 100/9/20ساعــت 11:6 صبح تــوسط عباس | نظر
لسمه تعالی:ناکامی شعبدهبازی جریان تحریف (یادداشت روز) با وجود

 

نیکی هیلی: ایران، هراسی از آمریکا ندارد - اسپوتنیک ایران

با وجودی که جریان غربگرا طی هشت سال گذشته شبانه‌روز کوشید تا به افکار عمومی القا کند تنها راه نجات کشور از مسیر سازش با غرب و در قالب توافق کذایی برجام می‌گذرد و در این راه حتی حل مشکل آب خوردن مردم را هم به این مذاکرات هسته‌ای گره زد اما توفیقات چندماه اخیر دولت سیزدهم تا حدود زیادی این شعبده‌بازی هشت ساله را بی‌اثر کرد. به عبارتی دولت جدید بدون اینکه باجی به غرب داده و یا زیربار خواسته‌های زورگویانه سازمان‌هایی نظیر اف‌ای تی اف
برود موفق شده هم در حوزه بین‌المللی به پیروزی‌های ارزشمندی دست یابد و هم در زمینه مسائل اقتصادی و حتی درمانی دستاوردهای مطلوبی برای کشور به ارمغان بیاورد. به نمونه‌های زیر توجه کنید:
26شهریورماه سال جاری یعنی کمتر از یک‌ ماه پس از آغاز
به کار دولت جدید، ایران توانست بعد از 20سال عضو رسمی
سازمان همکاری‌های شانگهای با تجارت درون گروهی بیش از 330میلیارد دلاری شود.
اواخر آبان‌‌ماه گذشته خبرگزاری‌ها از بازگشت 3/5 میلیارد دلار از منابع ارزی ایران به داخل کشور خبر داده و این روند را ادامه دار دانستند.
در بازه زمانی کوتاه 100روزه اخیر‌، بیش از 130میلیون دُز واکسن وارد کشور شد و بیش از 80درصد مردم در برابر ویروس کرونا واکسینه شدند و تعداد قربانیان کرونا به کم‌تر از 80نفر در روز رسید. این درحالی است که در همین ایام کرونا در آمریکا روزانه بیش از 1200نفر قربانی می‌گیرد.
ششم آذرماه جاری گزارش رئیس‌‌کل گمرک درباره میزان تجارت خارجی ایران در هشت ماهه سال جاری منتشر شد که نشان می‌داد امسال و خصوصا در دولت جدید توانسته‌ایم بدون توافق با غرب میزان صادرات را بیش از 40درصد افزایش دهیم. طبق این گزارش، تجارت خارجی ایران در 8 ماهه1400 ازنظر وزنی43 و از نظردلاری 40درصد افزایش داشته‌ است. همچنین افزایش صادرات نفت و میعانات گازی ایران در دولت جدید از حدود 800 هزار بشکه به حدود
یک میلیون و نیم بشکه در روز خبر مهم دیگری است که نشان می‌دهد حتی افزایش صادرات نفت را هم می‌توان بدون برجام محقق کرد.
هفتم آذرماه جاری، ایران بدون اجازه کدخدا موفق به انعقاد قرارداد سوآپ گازی سه‌جانبه با ترکمنستان و آذربایجان شد، طبق این قرارداد سالانه 1/5 تا 2 میلیارد متر مکعب گاز از ترکمنستان به جمهوری آذربایجان از خاک جمهوری اسلامی ایران انتقال می‌یابد.بر اساس این توافق ترکمنستان روزانه 5 تا 6 میلیون مترمکعب گاز به جمهوری آذربایجان می‌فروشد. این گاز از مسیر ایران به جمهوری آذربایجان ترانزیت (سوآپ) خواهد شد و ایران گاز مصرفی موردنیاز خود در 5 استان کشور را به عنوان حق انتقال این گاز برداشت خواهد کرد. این قرارداد از اول دی‌ماه امسال بدون سقف زمانی وبدون نیاز به جابه‌جایی پول، اجرا می‌شود. نکته مهم دیگر این توافق، مدیریت روابط ایران با همسایگانش بود که دولت توانست به خوبی فضای تنش با برخی همسایگان شمالی را به فضای همکاری سازنده و بازی برد- برد اقتصادی تبدیل کند.
همه موارد فوق در حالی رخ داده که دولت جدید بدون اینکه کشور را معطل توافق با خارج کند توانسته این دستاوردها را برای مردم به ارمغان بیاورد. اما با این وجود،همان جریان شیفته غرب سعی دارد مدام زلف همه کارها خصوصا مسائل اقتصادی را همچون هشت سال پیش به موضوع برجام و توافق با یانکی‌ها گره بزند و باز هم با آدرس‌های غلط و تحریف واقعیتها، اذهان مسئولان نظام را مشوش کرده تا بازهم کشور گرفتار دور باطل معطلی توافق با غرب بماند. مثلا فردی که در یک نهاد مشورتی تصمیم‌ساز عضویت دارد مدعی می‌شود: «تمامی فعالیت‌های اقتصادی برون مرزی، و البته گزاره‌های اقتصادی داخلی و(حتی) اصل صادرات تحت‌الشعاع مسائلی قرار گرفته که به صورت مستقیم با برجام و FATF مرتبط است». یا یک خبرگزاری که سابقه آشکاری در حمایت از غرب و برجام دارد در آستانه مذاکرات وین و از قول یک کارشناس ادعا می‌کند «اگر برجام به نتیجه برسد احتمالا بازار ملک به رونق نسبی می‌رسد!» در این میان حتی یکی از روزنامه‌های زنجیره‌ای که مشهور به دریافت رشوه از شهرام جزایری است پا را فراتر از این حرفها گذاشته و در سیاهه‌ای التهاب آفرین ضمن القای ناامنی برای سرمایه‌گذاری در کشور از زبان فعالان صنعت و اقتصاد می‌نویسد: «در حوزه سرمایه‌گذاری ما نتوانسته‌ایم امنیت لازم را به وجود آوریم و همین امر هم خود، به ایجاد حس ناامیدی در میان مردم دامن زده است و اتفاقا طرح‌های شتابزده‌ای همانند طرح صیانت اینترنت یا طرح فرزندآوری! طرح‌هایی است که به امید و امنیت روانی طبقه متوسط که سرمایه‌های خرد دارند، آسیب می‌زند... ما فعالان اقتصادی با جدیت و نگرانی مذاکرات آذر را دنبال می‌کنیم!»
این اظهارات عجیب و غریب به وضوح دست‌های خالی جریان غربزده را برای اثبات ادعاهایش برملا می‌کند؛ اولا گزارش رسمی رئیس‌گمرک که اتفاقا منصوب دولت روحانی است و هنوز تغییر نکرده ادعای ارتباط مستقیم صادرات با برجام و اف‌ای تی اف را رد می‌کند چرا که طبق این گزارش‌، صادرات کشور طی هشت ماهه امسال و در حالی که محروم از برجام و اف‌ای تی اف بوده‌ایم! بیش از 40درصد رشد داشته است. ثانیا اگر سینه چاکان برجام و آمریکا طی هشت سال گذشته به جای تمسخر طرح‌هایی همچون مسکن مهر به افزایش و تکمیل این طرح‌ها و طرح‌های مشابه روی می‌آوردند و به جای تئوری بافی‌های مالیخولیایی به انجام وظایف ذاتی خود در مسکن‌‌سازی می‌پرداختند ما امروز هرگز شاهد گرانی 700 درصدی قیمت مسکن طی هشت سال
نبودیم و رونق معاملات بیش از پیش بود و خبرگزاری کذایی هم نیاز نبود برای جا‌انداختن برجام به این حربه بی‌ربط متوسل شود. ثالثا معلوم نیست حامیان برجام با چه فرمولی کشف کرده‌اند که بررسی طرح صیانت از فضای مجازی در مجلس که از قضا خواسته بسیاری از مردم و خانواده‌هاست و یا طرح فرزند‌آوری که نیاز ضروری کشور است منجر به ایجاد ناامنی برای سرمایه‌گذاران شده است! یقینا آبشخور این حرفهای بی‌ربط نه در آن روزنامه زنجیره‌ای بلکه در آن سوی مرزها و اتاق‌های فکری نهفته است که با هر اقدامی که به افزایش امنیت و بهبود اقتصاد ایران ختم می‌شود مخالف است اما جهت اطلاع حضرات خوب است گفته شود که اتفاقا نرخ تشکیل سرمایه ثابت در سال‌های 94و 95 که سال طلایی امضا و اجرای برجام بود منفی بوده است یعنی در سال‌های 94 و 95 نه تنها سرمایه‌گذاری در اقتصاد ایران رشد نکرد، بلکه بیش‌ترین افت پس از سال اول شوک تحریمی (سال 91) را تجربه کرد. در سال 94 تشکیل سرمایه ثابت ناخالص به منفی 12 درصد رسید و در سال 95 که سال اجرای برجام بود با ثبت نرخ منفی 3/8 درصد، مشخص شد روند سرمایه‌گذاری همچنان کاهشی است. یکی از دلایل این روند منفی تصمیمات سوءاقتصادی بود که مهم‌ترینِ آن نرخ بسیار بالای سود سپرده و فاصله بسیار زیاد آن با نرخ تورم بود. در شرایطی که نرخ تورم در پایان سال 94 به 11/9 درصد رسیده بود، نرخ سود در کل سال 94 حدود 20 درصد و در برخی بانک‌ها حدود 25 درصد بود. همین مسئله موجب از بین رفتن مزیت سرمایه‌گذاری در اقتصاد تا سطح نرخ‌های 25 تا 30 درصد شد و به تبع آن تشکیل سرمایه ثابت ناخالص افت قابل توجهی را درج کرد. از سوی دیگر علی‌رغم اینکه آمریکایی‌ها در ظاهر برجام را در سال 94پذیرفتند اما همزمان به تهدید کشورهای مختلف برای سرمایه‌گذاری در ایران پرداختند و همین مسئله موجب شد در آن 2 سال که حداقل انتظار سرمایه‌گذاری خارجی در کشور می‌رفت حتی یک قرارداد هم به امضا نرسید. این تجربه اقتصادی_ سیاسی نشان می‌دهد اگر دولت روحانی در آن مقطع به جای چشم انتظاری برای ورود سرمایه‌گذار خارجی به سمت اصلاح ساختارهای معیوب اقتصادی ایران می‌رفت و موانع سرمایه‌گذاری و کسب و کار را از پیش پای فعالان اقتصادی و صنعتی برمی‌داشت قطعا وضعیت اقتصادی کشور به مراتب بهتر از وضعیت موجود بود.
کمال احمدی


+ نوشته شـــده در سه شنبه 100/9/9ساعــت 4:57 عصر تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی:شکست مذاکرات، هدف بایدن! (یادداشت میهمان) 1- تیم ب

 .

1- تیم بایدن به این نتیجه رسیده که تهران به‌دلیل بی‌اثر کردن تهدید گزینه نظامی و خنثی‌‌سازی تحریم‌ها و با توجه به شرایط مناسب داخلی و قرار گرفتن در موقعیت قدرتمند بازدارندگی چه از لحاظ دیپلماتیک و سیاسی و چه از نظر قدرت دفاعی، از تحریم‌های ترامپ جان سالم به در برده و توان خنثی‌‌سازی تحریم‌های بایدن را هم دارد. لذا بایدن تمام تلاش خود را به‌کار گرفته تا با به شکست کشاندن مذاکرات، تحریم‌های ترامپ را ادامه دهد. این نشان می‌دهد در آمریکا سیاست‌های مصوب کنگره و سنا ثابت است، هرچند رئیس‌جمهورها تغییر کنند! تعبیر پایگاه امریکن کانسروتیو در این خصوص نیز گویای عمق سیاست‌های آمریکاست. این پایگاه خبری به این نتیجه رسیده که «آنچه آمریکا به آن نیاز دارد شامل یک بحث کینه‌توزانه علیه جمهوری اسلامی در مورد موضوعی حاشیه‌ای و عمیقاً احساسی است که آن موضوع هسته‌ای ایران است»! بر این اساس رابرت مالی که یک یهودی آمریکایی است، اما زمانی که بایدن به قدرت رسید، او را
ضداسرائیلی! خوانده بود، اکنون قبل از مذاکرات وین سیاست‌های بایدن را در اسرائیل با صهیونیست‌ها هماهنگ کرده و وزارت خزانه‌داری آمریکا بعد از تحریم‌های پهپادی‌، بر اساس فرمان اجرایی شماره 13848 شش فرد و یک نهاد ایرانی را در آستانه مذاکرات وین، در فهرست تحریم‌های خود قرار‌داده است. این تحریم‌های نمایشی اولاً؛ نشانه استیصال بایدن و اصرار بر ادامه سیاست ترامپ است و نشان می‌دهد که بایدن اراده‌ای برای لغو تحریم‌ها ندارد و برعکس انگیزه لازم برای تشدید آنها را هم دارد‌، چراکه در صورت صداقت داشتن به جای صدور فرمان تشدید تحریم‌ها‌، با یک فرمان اجرایی تحریم‌ها را لغو می‌کرد. ثانیاً؛ این نهاد و شش ایرانی قبلاً نیز در سال 2019 بر اساس فرمان اجرایی 13606 رئیس‌جمهور آمریکا در فهرست تحریم‌های آمریکا قرار گرفته بودند و این نشان می‌دهد که کفگیر تحریمی آمریکا به ته دیگ خورده و فقط برای فضا‌سازی و فریب افکار عمومی، همان نهادها و افراد را مجدداً تحریم کرده است. ثالثاً؛ ‌ادعا شده این نهاد و شش فرد ایرانی به‌دلیل نفوذ در فضای سایبری و جنگ الکترونیک علیه نهادهای مدیریت رسانه‌ای آمریکا و تلاش برای تأثیرگذاری بر انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا تحریم شده‌اند و برای شناسایی دو نفر از آنها جایزه تعیین شده است. این یعنی اذعان به‌ظاهری بودن قدرت آمریکا و آسیب‌پذیری آمریکایی که ادعای ابرقدرتی با تبلیغات ‌هالیوودی دارد! و این همان سخن عمیق و نافذ بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و رهبر معظم انقلاب است که بارها تأکید داشته و دارند که «قدرت آمریکا پوشالی است و از هیاهوهای آنها نترسید»!
2-هرچند بایدن ادعا کرده سیاست او دیپلماسی برای احیای برجام است اما اکنون که به شکست خود پیشاپیش واقف شده‌، در تلاشی مزورانه‌، به گفته رویترز و به نقل از دیپلمات‌های آمریکایی‌، ناچار شده برای فشار علیه جمهوری اسلامی دست به دامن روسیه و چینی که مشمول تحریم‌های گسترده آمریکا و دوست ایران هستند‌، شود! بر اساس گزارش رویترز و به گفته دیپلمات‌های اروپایی «بایدن تلاش دارد چین و روسیه را ترغیب کند که قبول کنند دولت ایران و نه دولت آمریکا، مانع احیای برجام است»! رابرت اینهورن عضو ‌اندیشکده بروکینگز نیز که به دولت بایدن مشاوره می‌دهد آشکارا ادعا کرده «باید اطمینان حاصل کنیم که جهان‌، ایران را دلیل شکست مذاکرات بداند نه آمریکا را»! این اولاً؛ نشان می‌دهد بایدن به‌عنوان رئیس‌جمهور یک کشور مدعی ابرقدرتی چه قدر ضعیف است که برای مقابله با ایران دست به دامن کشورهایی شده که آنها را دشمن و تهدید برای خود می‌داند. ثانیاً؛ نشان می‌دهد بایدن که در ابتدای کارزار انتخاباتی با مقصر دانستن دولت ترامپ در خروج از برجام‌، رأی آورد‌، اکنون فریبکارانه تلاش دارد با مقصرنمایی ایران‌، توپ را از زمین کاخ سفید به زمین تهران پرتاب و مذاکرات را در بن‌بست وین نگه دارد. ثالثاً؛ نکته مهم در گزارش رویترز این است که دیپلمات‌های طرف گفت وگو با این خبرگزاری تأکید دارند «ممکن است زمانی به نتیجه برسیم که حفظ برجام دیگر ارزشی ندارد». این سخن در فضای دیپلماتیک یعنی در عین ادعای فریبکارانه احیای برجام، در بطن سخنان خود تهدید به خروج مجدد از برجام را نیز چاشنی کار خود کرده‌اند! حال برخی با ادعای احیای برجام به هر قیمتی، مثل امضای آن باز معترض‌اند چرا ایران تضمین می‌خواهد!
3- آن‌گونه که پایگاه خبری آکسیوس خبر داده جیک سالیوان مشاور امنیت ملی بایدن و رابرت مالی نماینده آمریکا در امور ایران در سفرهای خود به تل‌آویو و گفت‌وگوهای متعدد تلفنی با مقامات رژیم صهیونیستی، طرح «توافق موقت» را برای میز مذاکرات وین نهایی کرده‌اند. هدف از این طرح که در فضای سیاسی و رسانه‌ای نشانه دیگری از سردرگمی بایدن و نداشتن اراده لازم برای لغو تحریم‌ها تلقی می‌شود «فرصت نداشتن بایدن و خرید زمان بیش‌تر او برای ایجاد فضای لازم در مسیر اجماع ‌سازی و تشدید فشارها علیه ایران» تحلیل شده است. مجله آمریکایی نیوزویک نیز با ‌اشاره به اینکه «عدم وجود سیاست منسجم در کاخ سفید موجب فروپاشی آشکار اعتبار آمریکا در جهان و دگرگونی نظم جهانی شده است»‌، در گزارشی تحت عنوان «برجام بالقوه مردهِ و تهدیدات توخالی با ابزارهای بدلکاری سیاسی»‌، از قول منابع خبری در کاخ سفید، اذعان می‌کند «طرح بایدن برای اجرای برجام حتی با آغاز مذاکرات، واقعی به نظر نمی‌رسد و هدف بایدن از دیپلماسی با تهران، نوعی برجام نه چندان جدی است»! این نشان می‌دهد اولاً؛ برخلاف اتهام‌زنی‌ها به ایران مبنی بر وقت‌کشی، خود آنها از اراده و آمادگی لازم برخوردار نیستند. این موضوع را می‌توان از تماس مجازی بایدن با رئیس‌جمهور چین به‌خوبی دریافت تا جایی که مذاکرات را قطع کرد و بیش از بیست دقیقه استراحت و مشورت کرد و برخلاف عرف دیپلماتیکِ چنین دیدارهایی، مجدداً گفت وگو را از سر گرفت. علاوه‌بر این، سردرگمی در تیم بایدن تا بدان حد است که جنیفر ساکی سخنگوی کاخ سفید در پاسخ به سؤال خبرنگاران از تغییر مواضع کشورش در جهت «یک توافق موقت» اظهار بی‌اطلاعی می‌کند! رابرت مالی هم با امیدوار نبودن به «طرح موقت»، با بیان اینکه «بگذارید منتظر بمانیم تا ببینیم چه اتفاقی می‌افتد»، آشکارا نشان داد که کاخ سفید چقدر در مواجهه با سیاست و تیم جدید ایران مستأصل و سردرگم است.
4- به دلیل پیشرفت‌های هسته‌ای و غنی‌‌سازی 60 درصد بایدن فهمیده است که فضا و شرایط برای تحمیل سیاست‌هایش مهیا نیست و با توجه به دست برتر ایران در وین و مواضع محکم و مستدل دولت سیزدهم‌، جمهوری اسلامی در دوره جدید حاضر به کوتاه آمدن از حقوق ملت خود نیست. لذا با «توهم اجماع ‌سازی» علیه ایران که بیش‌تر از سوی‌ اندیشکده‌های وابسته به سیا و وزارت خارجه آمریکا به‌خصوص ‌هادسون و شورای آتلانتیک و مرکز واشنگتن و بروکینگز دیکته و توسط رسانه‌های غربی به‌ویژه فارسی‌زبان القا می‌شود‌، تلاش دارد تا شاید تهران را مجبور به عقب‌نشینی کند که این موضوع نیز هدف بایدن از مذاکرات را به‌خوبی آشکار می‌کند. تلاش برای وارد کردن رافائل گروسی و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به این بازی و برگزاری نشست امنیتی منامه و ادعای تشکیل کارگروه ویژه آمریکا و شورای همکاری خلیج‌فارس مستقر در ریاض هم در جهت فراهم کردن همین فضاست که ایران این موارد را ساختگی و نمایشی خواند و شایسته پاسخ ندانست. هرچند نشست و برخاست آمریکا با چند کشور غربی و عربی و اسرائیل در مقابل 200 کشور جهان که بر حقانیت مواضع ایران تأکید دارند‌، اجماع جهانی را القا نمی‌کند‌، اما خبرهایی که از درون نشست کارگروه ویژه آمریکا و کشورهای عربی منتشر شده‌، نشان می‌دهد آمریکا به دلیل قدرت بازدارندگی بالای جمهوری اسلامی‌، در ائتلاف و اجماع ‌سازی علیه ایران نیز بیش از پیش با شکست مواجه شده تا جایی که اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس برخلاف فضا‌سازی‌های رسانه‌های صهیونیستی - آمریکایی، با اطلاع از عواقب دشمنی با ایران، فقط بر ایجاد راه‌های ارتباطی دیپلماتیک مبتنی بر تاریخ طولانی مبادلات
اقتصادی – فرهنگی با ایران و لغو تحریم‌های آمریکا تأکید داشتند‌، نه بر تشدید آنها! کنایه میخائیل اولیانف نماینده روسیه در سازمان‌های بین‌المللی در وین در واکنش به تشکیل این کارگروه ویژه و مواضع عرب‌ها در نشست آن هم بسیار جالب بود که توئیت کرد: «چندی پیش برخی از این کشورها مخالف برجام بودند و از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای استقبال کردند و خوشحال بودند، اما اکنون در پرتو تجربه‌ای که به دست آورده‌اند، توانایی درس‌آموزی و تجدیدنظر در موقعیت خود را ابراز می‌کنند!».
5- با توجه به مواضع آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها به نظر می‌رسد دور سختی از مذاکرات در وین در پیش است و در سال 2021 اتفاق خاصی نخواهد افتاد و همه چشم‌ها به سال 2022 دوخته شده‌، درحالی‌که برجامی که به دنبال احیای آن هستند‌، یک سال تا زمان نخستین بند غروبش یعنی پایان محدودیت‌های موشکی در قطعنامه 2231 باقی مانده است. لذا از یک‌سو‌ هارولد هیمن تحلیلگر فرانسوی اذعان می‌کند «اروپایی‌ها موضع تندی گرفتند اما برخلاف گذشته مشکل این است که ایران نیز از حالت انفعال خارج و مواضع خود را تثبیت کرده و این شبیه بازی پوکر است که روند بازی بر وفق مراد اروپایی‌ها نیست»! از سوی دیگر وزیر امور خارجه ایران نیز هشدار داده که «اقدامات و اظهارات التهاب‌آفرین» ممکن است «تلاش‌های موجود را به خطر ‌اندازد»!
دکتر محمدحسین محترم


+ نوشته شـــده در شنبه 100/9/6ساعــت 9:1 صبح تــوسط عباس | نظر
بسمه تعالی:سرداری که گزینه نظامی دشمن را بیاعتبار کرد امروزه پیش
امروزه پیشرفت صنعت موشکی ایران که گزینه نظامی دشمنان را بی‌اعتبار کرده است، مرهون همت و مجاهدت شهید حسن تهرانی‌مقدم است که تقریباً 25 سال از عمر خود را صرف توسعه توان موشکی ایران نمود تا آنکه در این راه به درجه رفیع شهادت نائل شد.

 

سرویس سیاسی-

در سال‌های اخیر فشار برای مذاکره بر سر توان موشکی ایران همیشه در دستور کار غرب به سرکردگی آمریکا بوده است. امروزه صنعت موشکی ایران که بر اندام دشمن لرزه افکنده و گزینه نظامی آن‌ها را بی‌اعتبار کرده، مرهون همت و مجاهدت شهید حسن تهرانی‌مقدم و یاران اوست که از 40 سال پیش با تشخیص اهمیت و ضرورت بحث موشکی و خودکفایی- در گمنامی و بی‌نامی- تحقیق و تولید و آزمایش موشک‌های مختلف را آغاز و عمر خود را صرف توسعه توان موشکی ایران کرد تا آنکه در این راه جان خود را فدا و به پدر موشکی ایران شهره یافت.
سردار سرلشکر پاسدار شهید حسن تهرانی‌مقدم از بنیانگذاران اصلی صنایع موشکی ایران و بنیان‌گذار توپخانه و موشکی سپاه در دوران پرافتخار هشت سال دفاع مقدس و مسئول سازمان خودکفایی و تحقیقات صنعتی سپاه پاسداران بود.
پدر موشکی ایران و جمع دیگری از اعضای سازمان جهاد خودکفایی سپاه، بیست‌ویکم آبان‌ماه سال 90 در حادثه‌ای در یکی از مراکز پشتیبانی سپاه به درجه رفیع شهادت نائل شدند.
حالا و بعد از گذشت 10 سال، دستاوردهای شهید تهرانی‌مقدم است که همچنان باعث کابوس دائمی نظام سلطه شده و اساساً به خاطر مجاهدت‌های او و ادامه دهندگان راهش است که جبهه مقاومت و مردان جهاد، به توان و اقتدار موشکی ایران تکیه کرده و گزینه‌ها و ادعاهای نظامی آمریکا و اروپا و سپر موشکی رژیم صهیونیستی را به سخره می‌گیرند.
پس از شهادت شهید تهرانی‌مقدم این نگرانی وجود داشت که در مسیر توسعه صنعت موشکی ایران وقفه ایجاد شود اما با همت و مجاهدت جوانان انقلابی این مسیر ادامه یافت و در طول 10 سال گذشته حداقل 20 دستاورد مهم موشکی به معرض نمایش درآمد.
موشک‌های ایران؛
نتیجه جهاد تهرانی مقدم
قدرت موشکی ایران که به تلاش‌های شبانه‌روزی شهید حسن تهرانی‌مقدم گره خورده و یکی از عوامل اصلی بازدارندگی در مقابل تهدیدات دشمن است با ساخت موشک‌های بالستیک و نقطه‌زن، خواب را از چشمان نظام سلطه به سرکردگی آمریکا و رژیم‌های مزدورش در منطقه به‌ویژه رژیم صهیونیستی گرفته است.
موشک «قیام» که یک موشک کاملاً ایرانی، غیرقابل ردیابی و شناسایی و مجهز به کلاهک بارانی شدیدالانفجار قیام است و دامنه خسارت نظامی دشمن را افزایش می‌دهد، یکی از موشک‌های جمهوری اسلامی است که مأموریت خود را در انهدام پایگاه عین‌الاسد (پایگاه نظامی عراقی اشغال شده توسط ارتش تروریست آمریکا) به‌خوبی انجام داد. موشک «فاتح 313» هم در جریان حمله موشکی سپاه به پایگاه آمریکایی عین‌الاسد به‌کار گرفته شد و دقت خود را در اصابت به هدف اثبات کرد در سال 94 رونمایی شد. همچنین موشک 700 کیلومتری ذوالفقار که در سال 95 رونمایی شد، تنها یک سال بعد و در جریان عملیات لیلهًْ‌القدر، مواضع گروهک تروریستی داعش در استان دیرالزور سوریه را در هم کوبید. موشک‌های بالستیک هرمز 1 و 2، موشک 2000 کیلومتری خرمشهر، موشک فاتح مبین، نسل جدید موشک خرمشهر، موشک 1000 کیلومتری دزفول، موشک رعد 500 و موتور فضایی سلمان، موشک رعد 500، ماهواره برهای نور و قاصد و ... همه و همه نتیجه تلاش‌ها و مجاهدت‌های جوانان انقلابی و تأسی از شعار «ما می‌توانیم» و الگوگیری از پدر موشکی ایران است که وصیت کرده بود «روی سنگ‌ قبرم بنویسید، اینجا مدفن کسی است که می‌خواست اسرائیل را نابود کند».
رهبر معظم انقلاب در 19 دی 99 فرمودند: «امروز قدرت دفاعی ما جوری است که دشمنان ما در محاسبات‌شان ناگزیرند توانایی‌های ایران را به حساب بیاورند. وقتی که موشک جمهوری اسلامی می‌تواند پرنده متجاوز آمریکایی را که آمده روی آسمان ایران ساقط کند، یا آن‌وقتی که موشک‌های ایرانی می‌توانند پایگاه عین‌الاسد را آن‌جور در هم بکوبند، آن‌وقت دشمن مجبور است در محاسبات خودش، در مورد تصمیم‌های نظامی خودش، روی این قدرت کشور و روی این توانایی کشور حساب کند. ما نباید کشور را بی‌دفاع بگذاریم؛ این وظیفه ما است.»
«دست برتر
در مواجهه با دشمن»
شهید تهرانی مقدم را پدر صنایع موشکی و سردار اقتدار ایران می‌دانند اما بیشتر از همه او ولایی بود و به دکترین مقاومت انقلاب و امامین انقلاب و همچنین به اهمیت و ضرورت «دست برتر در مواجهه با دشمن» باور داشت. او می‌دانست که برای بازدارندگی در مقابل دشمن، ارتقای توان نظامی و قدرت موشکی کشور ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. او بر این باور بود که برای مقابله با دشمن باید به خود و ظرفیت‌های داخلی متکی بود.
شهید تهرانی مقدم- زمانی که آزمایش موشک سجیل با موفقیت انجام شده و کلاهک جنگی ویران‌کننده این سربازِ تمام ایرانی با سرعت 14 برابر سرعت صوت به هدف اصابت کرده است، دست‌به‌قلم شد تا موفقیت آن را به فرمانده کل قوا گزارش کند- در بخشی از دست‌نوشته‌اش خطاب به فرمانده کل قوا آورده بود: «در تمامی این مراحل شاهد لطف و عنایات بی‌کران الهی بودیم. تو پای به در نه هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت. الحمدلله. عجب خدای کریم و مهربانی داریم. راستش را بخواهید لطف و اعطای بی‌حد و مرز او ما را بی‌محابا و پرجرئت ساخته است. آقا و مولای ما، می‌خواهم دستان الهی و پرقدرت شما را پر کنم و پشت شما را محکم‌تر قربهًْ‌الی‌الله می‌خواهیم علی زمانه را یاری دهیم. اگر ما در زمان مولای خود علی(ع) نبودیم برای یاری او قیام کنیم و فدای حسین‌بن علی(ع) شویم... این عقده در دلم مانده است می‌خواهیم در رکاب شما نائب ولی‌عصر(عج) آن را جبران کنیم که سینه ما سپر شما باشد، یابن‌زهرا و ای نوری از بارقه‌ امیرالمؤمنین.
خلاصه آقا رفتیم سراغ فینال طرح و نقطه اوج بازدارندگی و اقتدار این نظام الهی یعنی دستیابی به موشک فوق‌سریع واکنش سریع در برد هدف اسرائیل و دستیابی به موشک حامل ماهواره.» نکته قابل‌تأمل در این نامه چنانکه در بند آخر این نامه مشخص است این است که شهید تهرانی مقدم سال‌ها قبل از شهادت روی پروژه قابلیت حمل ماهواره و «موشک‌های فوق‌سریع» کار کرده است.
تهرانی‌مقدم در سال 83 به مناسبت بیست ‌سالگی صنعت موشکی سپاه در نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب نوشته بود: «به خدای عزوجل! اگر برادرانه همه امکانات و توان خود را با درایت به کار ببندیم و توکل به خدای متعال نماییم و جهت اعتلای اسلام عزیز و یاری رهبر بزرگ و مظلوم خود هم‌قسم شویم، دشمن قدار آمریکا و رژیم نحس یهود صهیونیستی را به خاک مذلت و نیستی می‌نشانیم (باذن الله و خواست خداوند کریم) و پرچم پرافتخار اسلام را بر جنازه‌های نحس آنان، مقتدرانه به اهتزاز درمی‌آوریم. ان‌شاء‌الله».
مدیر بلندهمت
بر اساس همین واقعیات بود که رهبر انقلاب از شهید تهرانی مقدم با عناوینی چون «مدیر بلندهمت»، «دانشمند برجسته»، «پارسای بی‌ادعا» و «سردار عالی‌قدر» یاد می‌کنند. ایشان سال 90 و در دیدار خانواده شهید تهرانی‌مقدم فرمودند: «شهید تهرانی‌مقدم سراپا اخلاص بود من 6-25 ساله ایشان را از نزدیک می‌شناسم. همت خیلی بلندی داشت افق‌های خیلی بلندی را می‌دید. یکی از خصوصیات برجسته ایشان مدیریت بود. یک مدیر طبیعی بود درس مدیریت هم نخوانده بود اما واقعاً یک مدیر بود.»
رهبر معظم انقلاب یک سال قبل‌تر از آن (9/3/89) در دست‌نوشته‌ای خطاب به پدر موشکی ایران، از شهید تهرانی‌مقدم و همکارانش در سازمان جهاد خودکفایی سپاه پاسداران تقدیر کرده بودند که در آن آمده بود: «شما به کمک و هدایت خداوند علیم و قدیر توانسته‌اید کار بزرگی را به سامان برسانید. این، بار دیگر معجزه توانایی‌های عزم راسخ انسان مؤمن را در معرض نگاه ما می‌گذارد و ما را امیدوارتر از همیشه به همت و تلاش برمی‌انگیزد.
از پیشروی در راه شناختن هدف‌های بلند و راه‌های میان‌برُ برای رسیدن به آن و آنگاه همت گماشتن و گام برداشتن خسته نشوید؛ به ایستگاه‌های میان راه دلخوش و قانع نشوید؛ به خدای بزرگ اعتماد کنید و همه توان خود را به عرصه بیاورید. خداوند یار و نگهدار شما مردان مؤمن و دانشمند و پرتلاش باد.»
رفیق 25 ساله رهبری
محمد تهرانی‌مقدم برادر شهید سردار تهرانی‌مقدم اردیبهشت 92 در مراسم تقدیر از رزمندگان جبهه جهادی منتظران خورشید با تأکید بر اینکه شهید حسن تهرانی‌مقدم نیرویی ولایتمدار و ولایت‌پذیر بود، گفت: کسانی که پا در رکاب رهبری بگذارند، نه یک‌قدم عقب و نه یک‌قدم جلوتر از رهبری حرکت کنند. حاج حسن تهرانی‌مقدم عاشق و تابع ولایت بود.
او خاطرنشان کرد: همسر مقام معظم رهبری مهمان مادرم بودند و نقل کردند روز حادثه (زمانی که تهرانی‌مقدم به شهادت رسید) آقا وقتی که برگشتند حالشان عوض شد. به ایشان گفتم چه اتفاقی افتاده است که پاسخ دادند من رفیق 25 ساله‌ام را از دست داده‌ام.کسی که عاشق ولایت باشد رابطه دوطرفه خواهد بود. حسن تهرانی مقدم رابطه دوطرفه‌ای را با مقام معظم رهبری برقرار کرده بودند.
وی اضافه کرد: مقام معظم رهبری وقتی که از مجموعه تحت امر تهرانی‌مقدم بازدید کردند، 2 یا 3 روز بعدازآن جمله معروفی را مبنی بر اینکه تهدید را با تهدید پاسخ می‌دهیم، بیان فرمودند. دشمنان مدام با تهدید علیه ما صحبت می‌کنند، اما ما امروز مقتدریم و این شهید بزرگوار نیز توانست سلاح‌های بازدارنده را اختراع کند.
روحیه «ما می‌توانیم»


+ نوشته شـــده در شنبه 100/8/22ساعــت 4:24 عصر تــوسط عباس | نظر
   1   2      >