سفارش تبلیغ
صبا
سفارش تبلیغ
صبا
لیبی :شیطانی در لباس یک زن
 لیبی :شیطانی در لباس یک زن

"هدی بن امیر" جلاد بنغازی که بخاطر جنایاتش مورد نفرت مردم قرار گرفت، از جمله خادمان دیکتاتور لیبی است که برای اربابش دست به هر جنایتی می زند.

"هدی بن امیر" از جمله شخصیتهای جنایتکار و منفور رژیم معمر قذافی است. نام او برای چندین دهه لرزه بر اندام مردم بی دفاع لیبی می انداخت چرا که وی در قساوت و بیرحمی دستکمی از ارباب خود قذافی نداشت.

نام بن امیر برای نخستین بار 27 سال پیش در لیبی بر سر زبانها افتاد. سال 1984 مراسم اعدامی در شهر بنغازی (طلایه دار اعتراضات مردمی اخیر این کشور) با حضور دیکتاتور قذافی برگزار شد.

این مراسم برای اعدام جوانی 30 ساله بنام "حامد الشویدی" که متهم به اقدام علیه دولت قذافی شده بود، ترتیب داده شد. زمانی که این جوان به دار آویخته شد پیکر نیمه جانش برای چند دقیقه بر بالای چوبه دار تکان می خورد که این مسئله خشم هواداران دیکتاتور را برانگیخت.

آنها نمی توانستند چنین مقاومتی را در برابر مرگ از سوی یکی از مخالفان سرورشان تحمل کنند، به همین دلیل زنی از میانشان به چوبه دار نزدیک شده و خود را از پاهای الشویدی آویزان کرد تا وی جان داد، این زن هدی بن امیر نام داشت.

 



قذافی از تماشای این صحنه و شدت وفاداری بن امیر متاثر شده و وی را بعنوان شهردار بنغازی منصوب کرد. از آن زمان تا کنون خون صدها تن از مردم بنغازی بدست این جلاد ریخته شد. وی بخاطر این اقدامات مورد نفرت عمومی بود و وحشت از انتقام لحظه ای ترکش نمی کرد برای همین با وجود داشتن محافظ در تمام مدت با خود کلتی را حمل می کرد که در صورت لزوم از خود دفاع کند.

بن امیر بارها به اطرافیانش گفته بود: در بنغازی هیچ مردی وجود ندارد، مرد فقط منم. این زن خونخوار که در طول عهده داری منصب شهرداری بنغازی صدها جنایت هولناک را مرتکب شد در توجیه علت کارهایش می گفت: ما نیازی به گفتگو با دیگران نداریم بلکه ما به چوبه های دار بیشتر نیاز داریم.

پس از قیام مردم بنغازی و فتح این شهر توسط انقلابیون بن امیر گریخته و خود را به دیکتاتور رساند. در آخرین سخنرانی که قذافی علیه انقلابیون کرده و آنها را تهدید به قتل عام نمود، جلاد لیبی نیز در کنارش حضور داشت.

هدی بن امیر تنها یکی از دهها جلاد دیکتاتور لیبی است که با کمک آنها چهاردهه سلطه خونین خود را بر مردم انقلابی لیبی و نوادگان جنگجوی"عمر مختار" تحمیل کرد. با این حال انقلاب مردم این کشور بار دیگر ثابت کرد که ظلم و جنایت هیچگاه دوام نخواهد آورد حتی اگر در طولانی ترین دیکتاتوری تاریخ معاصر رخ دهد.

+ نوشته شـــده در شنبه 89/12/21ساعــت 8:37 صبح تــوسط عباس | نظر
سخن هاشمی نه از ره کینهست – بلکه اقتضای سیاستاش این است
? سخن هاشمی نه از ره کینه‌ست – بلکه اقتضای سیاست‌اش این است

 نسخه قابل چاپ

19 اسفند 1389

 

  «iranpn.com  »: آقای هاشمی به ریاست این دوره‌ی مجلس خبرگان انتخاب نشد. اگر چه رسانه‌های خارجی و داخلی وابسته جنجال‌ها و غوغاهای بسیاری در این مورد به راه انداختند، اما برای مردم نه تنها مسئله‌ای شگفتی‌زا نبود، بلکه تحقق دیررس یک ضرورت و یک خواست عمومی بود.

اتفاق خاصی نیافتاده است. آقای هاشمی که طی دوره‌های متوالی ریاست مجلس خبرگان را بر عهده داشتند، در این دوره رأی نیاورد و نباید هم می‌آورد. چرا که این خواست اکثریت مردم بود و نمایندگان مردم در مجلس خبرگان کمی هم دیر به خواست عمومی متوکلین‌شان پاسخ دادند.

البته مردم بصیر می‌دانستند که این تأخیر در تحقق خواست آنها توسط وکلایشان در مجلس خبرگان، دلایل خاصی،‌از جمله: اخلاق و رأفت اسلامی، حفظ زورکی برخی از سرمایه‌های انقلاب به رغم میل خودشان، در نظر گرفتن مصالح عمومی، دشمن شاد نکردن ... و حتی رودربایستی و یا احیاناً دیون معنوی و شاید هم مادی برخی دیگر بوده است، اما مردم که با کسی تعارف ندارند، لذا رأیشان را به کرسی نشاندند.

اما، موضوع این مقوله، بررسی علل و عوامل و چگونگی و ضرورت‌های کنار گذاشتن ایشان از یک ریاست دیگر نیست، بلکه «نگاهی دیگر» به سخنان ایشان است که هر چه می‌کنند، باز نمی‌توانند این «زهر کلام» را - که البته هدفدار است - کنار بگذارند.

همان‌طور که بارها در مقالات متفاوت اذعان شده است، از بزرگ‌ترین نقطه ضعف‌های آقای هاشمی این است که نه تنها خود را برترین می‌دانند، بلکه گویا همیشه بر این باورند که هیچ کس جز خودشان چیزی نمی‌فهمد. لذا در ذیل به برخی از بیانات گوهربار (زهرآگین) ایشان اشاره می‌شود که سکوت به خاطر حفظ احترام، بصیرت و مصالح  را حمل بر «کسی نفهمید» نکنند.

هاشمی: در طول ماه‌های اخیر در خصوص   انتخابات هیئت رئیسه خبرگان در رسانه‌ها غوغایی شد که همه چیز را تحت تأثیر قرار   داد که این موضوع مضر است  . 

نه فقط در طول ماه‌های اخیر و در خصوص انتخابات هیئت رئیسه خبرگان، بلکه در طول یک سال و نیم اخیر و آن هم برای به خطر اندازی ثبات و استقرار و در نهایت براندازی نظام غوغاهایی شد که برای اسلام، جمهوری اسلامی ایران، کشور و مردم، بسیار بسیار مضرتر بود و این غوغا بود که همه چیز را تحت تأثیر قرارداد، نه کنار گذاشتن هاشمی از ریاست خبرگان. اما نه تنها صدایی از ایشان بر علیه این غوغا و مضرات آن در نیامد، بلکه حتی برای غوغائیان اشک هم ریخته و برای رهبری و مردم نیز خط نشان کشیده و راه‌های خروج از بحران ترسیم نمودند!

هاشمی: تصور من این بود که برای ریاست خبرگان اقدامات   سازماندهی شده‌ی ناصواب صورت گرفته است.

برای هر انتخاباتی سازمان‌دهی‌هایی [اعم از صواب یا ناصواب] صورت می‌پذیرد و هاشمی خود خبره‌ی سازماندهی در انتخابات‌های متعدد و از جمله سازماندهی‌های عجیب و قریب در خبرگان است. هنوز کسی تلاش‌ها و سازمانده‌ی‌های گوناگون [از همان ابتدای تأسیس تا کنون] برای شورایی کردن رهبری را فراموش نکرده است. و دیگر آن که هنوز داغ سازماندهی «ناصواب» برای انتخابات ریاست جمهوری و سپس سازماندهی ناصواب‌تر برای تقلب خواندن و ابطال آن و سازماندهی خیانت‌بار برای فتنه‌ی 88 بر دل‌های این مردم تازه است و مردم سخنی یا عملی فراخور از ایشان در نقد و مضر خواندن این سازماندهی‌ها نشینده و ندیدند. اما سازماندهی برای کنار گذاشتن ایشان از ریاست مجدد بر مجلس خبرگان «ناصواب» خوانده شد.

هاشمی: اگر آیت الله مهدوی کنی حاضر باشند مسئولیت   خبرگان را بپذیرند قطعاً بنده نمی‌آیم تا این نهاد مقدس آسیب نبیند.

البته که کنار رفتن ایشان از ریاست و اساساً از عضویت در مجلس خبرگان از آسیب‌های احتمالی این نهاد مقدس می‌کاهد، اما جالب است که وی نمی‌گوید: «اگر آیت الله مهدوی کنی بیایند، من چون می‌دانم که رأی نمی‌آورم، کنار می‌روم»، بلکه چنین به اذهان عمومی القا می‌کند که اگر من بیایم، ایشان رأی نمی‌آورد، پس کنار می‌روم که ... .

هاشمی: بنده در هیچ موردی پیش و بعد از انقلاب نامزد پست و   مقامی نبودم و پذیرش مسئولیت‌ها بر اساس تکلیف یا فشار بوده است.

مردم به خوبی شاهدند که شما اصلاً هیچ گونه عشق و علاقه‌ای به پست، ریاست، ثروت و ... ندارید و هر چه هست، یک کاسه «اخلاص» هست و «احساس تکلیف» و البته گاهی هم فشار! البته کاری نداریم که فشار از ناحیه‌ی خواست مردم بوده، یا در گرو بودن برخی از مصالح انقلاب و یا فشار فرزندان و برادرزادگان؟ چنان چه در کاندیداتوری مجلس که رأی هم نیاورد گفت: به اصرار برادر زادگانم ثبت نام کردم.

اما، مهم این است که وی باز فقط خود را می‌بیند که آیا عاشق پست و مقام هست یا خیر؟ و باز مردم را نمی‌بیند که اساساً از این که او مجدد پست و مقامی را احراز کند «متنفر» هستند.

هاشمی: در انتخابات نهم شرایطی دیدم که تصمیم گرفتم دیگر در هیچ انتخاباتی   شرکت نکنم اما مردم را به حضور پرشور در این صحنه ترغیب نمایم.

چه حیف شد که شرایط را مساعد ندیده و تصمیم گرفت که دیگر در هیچ انتخاباتی شرکت نکند، و گرنه با این محبوبیتی که بین اقشار مختلف مردم [از دوست و دشمن] دارد، لابد رأی قاطع اکثریت مردم را به خود اختصاص می‌داد و ما از عواقب حقد، کینه، لجاجت، عناد ... و فتنه‌های اخیر راحت شدیم!

البته ما نمی‌دانیم که ایشان در انتخابات نهم که کاندید شده بودند، چه شرایطی را درک کردند، اما شرایطی که مردم از روش تبلیغات، ستادهای تبلیغاتی، شام‌های عجیب‌ و قریب در ستادها که به پارتی‌های شبانه شبیه‌تر بود، دخترکانی که نام وی را با برچسب روی باسن خود چسبانده بودند، شعارهایی که می‌دادند، هزینه‌های سرسام‌آور و ...، هیچ شرایط خوبی نبود. همان بهتر که او تصمیم گرفته است که دیگر در هیچ انتخاباتی شرکت نکند. این طوری دنیا مردم و آخرت خودش آبادتر خواهد بود.

و البته میل ایشان به ترغیب مردم جهت شرکت در انتخابات [که لابد اگر ترغیب ایشان نبود کسی شرکت نمی‌کرد] نیز خالی از اشکال نبود و نیست. چرا که «مردم» از نظر ایشان، با «مردم» از نظر مردم، خیلی فرق داشته و دارند و اساساً دو طیف کاملاً مجزا هستند. چنان چه مخاطبین این ترغیب گسترده در انتخابات دهم کاملاً مشخص بود و حاصل این ترغیب‌ها و حمایت‌های ایشان و فتنه 88 به روشنی بروز و ظهور یافت.

هاشمی: بنده عاشق و شیفته هیچ پست و مقامی نیستم و فکر می‌کنم زمان آن است که   تجربیات خود را مکتوب کنم و عشقم این است که خاطرات خود را مدون کنم اما هرجا لازم   باشد تا نفس دارم در خدمت انقلاب هستم و از هیچ کاری دریغ نمی‌کنم  .

پیش‌تر بیان شد که با «حلوا، حلوا، دهان شیرین نمی‌شود» و مردم خود به خوبی در این 32 سال تجربه کردند که ایشان عاشق و شیفته‌ی هیچ پست و مقامی نیستند، اما دو نکته باقی می‌ماند: یکی این که «تا نفس دارد در خدمت انقلاب باشد»، که تازه می‌شود اگر واقعاً و درست عمل نماید، می‌شود عین ساده‌ترین آحاد این مردم از جان گذشته، و منتی بر اسلام، انقلاب و مردم نیست. البته اگر خدماتش به ویژه مانند این دهه‌ی اخیر نباشد. و دیگر «مکتوب نمودن خاطرات و انتقال تجربیات» است، که این دیگر یک خطر جدی در تحریف انقلاب و ایجاد جو و تهیه خوراک برای هر قشر ضد انقلاب به نظر می‌رسد. شاید از بزرگ‌ترین خدمات ایشان به انقلاب اسلامی این باشد که خاطراتش را مکتوب و تجربیاتش را به کسی منتقل ننماید.

هاشمی: در شرایطی که چشم‌های بسیاریی به ایران دوخته شده بود تا ببینند در   شرایط فعلی مردم در 22 بهمن چه می‌کنند، اعلام وفاداری مردم به انقلاب و نظام بسیار   خوب و به جا بود  .

لابد مردم باید بسیار خوشحال، شاکر و از ایشان ممنون باشند که تکرار حضور 32 ساله‌ی‌شان در حمایت از نظام و انقلاب را «خوب و به جا» قلمداد نمودند! ولی این کاش در همان چند قدمی که آمدند و دوربین‌ها فیلم گرفتند، نظری هم به مردم انداخته و کمی هم به غیر از «خود» آنها را نیز می‌دیدند و به شعارها و پلارکاردهایشان توجه می‌کردند و می‌فهمیدند که مردم، اعلام وفاداری‌شان به انقلاب و نظام را با حمایت بی‌دریغ و تا پای جان از مقام معظم رهبری انجام داده و به نمایش گذاشتند. البته که این مردم با اخلاص، «نه تنها خوب و به جا»، بلکه همیشه با بصیرت تمام نسبت به همه‌ی ترفندها و فتنه‌ها، به موقع، با اخلاص، بر اساس تکلیف و تا پای جان عمل می‌کنند.

هاشمی: عده‌ای از مردم کشورهای مورد تحرک با عقیده تغییر به میدان   آمده‌اند و وضعیت موجود کشورشان را تحمل نمی‌کنند  .

اسلام نباید بعد   از 30 سال انقلاب اسلامی تنها منحصر به لفظ باشد بلکه باید مقید به اسلام باشیم و   اگر مردم احساس کنند رفتار و شعارمان با اسلام واقعی زاویه دارد، دچار اشکال و   تغییر می‌شوند.

البته که مردم کشورهای مورد تحرک، وضعیت موجود کشورشان را تحمل نمی‌کنند که به میدان آمده و کشته می‌شوند، اما خواست و عقیده‌ی اکثر آنها «اسلام» است و نه «تغییر»!

این که امروزه در رسانه‌های صهیونیستی غرب شایع می‌کنند که مردم «تغییر» می‌خواهند، برای این است که بر اسلامخواهی مردم پوشش گذاشته و انقلابشان را بدزدند و چنین القاء کنند که آن چه در حال وقوع است، تحقق همان شعار تغییر (change) اوباما است! پس آقای هاشمی شما چرا؟!

وصل کردن این واژه‌ و جریان «تغییر خواهی» به مردم ایران اسلامی نیز از ناحیه‌ی مغز متفکر و نخبه‌ی سیاسی و سیاستمداری با تجربه‌ چون هاشمی نیز نمی‌تواند فقط یک سهو کلامی قلمداد شود. بلکه کاملاً هدفدار و جهت‌دهنده است.

کروبی هم که یا گمان می‌کرد، اوبامایی برای ایران است و یا موظف بود تا این واژه‌ی هدفدار را به رأس اداره‌ی کشور بیاورد، «تغییر» را شعار تبلیغاتیش قرار داد و کرباسچی هم با تیم‌های اجرائیش تبلیغات گسترده‌ای در فرافکنی این شعار و واژه نمود.

اما، هاشمی باید بداند که ملت مسلمان و انقلابی ایران، نه یک بار، بلکه هر لحظه و رو به جلو در حال تغییر است. اما نه تغییر اصل و اساس حیات و اعتقاد خود، بلکه تغییر عوامل ناهمگون و ناهماهنگ و مخالف، که تغییر نگاه مردم به شخص «هاشمی» در طی این سی سال گذشته، خود دلیل محکمی بر مدعاست. لذا هیچ کس سعی نکند تا در راستای اهداف آمریکا، شعار «تغییر» را به ملت‌های مسلمان و از جمله ملت انقلابی ایران دیکته کند. مردم می‌فهمند.

هاشمی: در کشور ما خانواده آسیب‌پذیر شده و آمار طلاق افزایش و ازدواج کاهش یافته و موضوع دختران فراری که نمی‌خواهیم خیلی آن را مطرح کنیم، جدی شده است و وضعیت خیابان‌ها نیز اخلاقی نیست و موضوعاتی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خصوص در زمان جنگ مردم رعایت می‌کردند، رعایت نمی‌شود.

عجب سنتی است در بین سلاطین و یا برخی از مسئولین رده‌ی بالای کشورها، این سنت شنیدن صدای مردم و اذعان به مشکلات مردم و معضلات جامعه، پس از کنار گذاشته شدن و رفتن.

هر چه مردم در طی 16 سال صدارت هاشمی و خاتمی فریاد زدند که این یک سویه نگری‌ها، صرفاً اقتصاد‌گرایی‌ها، بالتبع رانت‌خواری‌ها، تهاجم فرهنگی، وزرای انگلیسی، قرائت جدیدی‌ها، جلوگیری از صدور مجوز نشریه برای برخی و جواز و وام و درآمدزایی برای نشریات و روزنامه‌های زنجیره‌ای، تسامح و تساهل، قرطی‌بازی به اسم روشنفکری و آزادی بدون تعریف و چارچوب برای رأی، تمرکز بر اختلافات و جنگ روانی داخلی، لبخند ملیحانه به غرب، زبونی در مقابل قدرت‌های خارجی، عدم توجه به قشر ضعیف و آسیب پذیر، تمرکز گرایی مدیران در تهران، تشدید اختلاف طبقاتی، حصر اقتصادی مردم و تمرکز ثروت در چند خانواده یا حزب خاص، مسخره کردن جنگ و رزمندگان اسلام، و ...، تبعاتی چون انحراف‌‌های اخلاقی، به هم ریختن خانواده‌ها، ازدیاد طلاق، شیوع فساد و فحشا و ... در پی دارد، کسی نمی‌شنوید! اما اکنون اذعان دارند که کشور با چنین مشکلاتی روبرو شده است؟! الحمدلله که در این چند سال، به قول ایشان یک «تغییراتی» حاصل شد، اگر همین هم نمی‌شد، اکنون کشور و مردم و نظام در چه وضعیتی بودند و با چه معضلاتی روبرو می‌شدند؟!

هاشمی: اصلاح جامعه با زور و تهدید صرف امکان پذیر نیست و در اسلام تربیت در کنار مجازات دیده شده و باید مردم ابتدا تربیت و انسان‌هایی معتقد شوند و اگر انسان‌های یاغی در چنین جامعه‌ای خلاف می‌کنند، مجازات شوند.

چه اهانتی بالاتر از این به شعور و شخصیت مردم ممکن است؟ «باید مردم ابتدا تربیت و انسان‌هایی معتقد شوند». آقای هاشمی! این مردم بیش از چند هزار سال است که تربیت شده‌اند و بیش از 1400 سال است که تربیت‌شان با برخورداری از تعالیم اسلامی کامل‌تر شده است و به خاطر همین تربیت‌ و اعتقادشان، عاشق خدا، اسلام و اهل بیت (ع) هستند. مردم اگر تربیت و اعتقادی به اسلام نداشتند، مکرر بر علیه نظامات و سلاطین کافر و جایر قیام نمی‌کردند و اگر تربیت و اعتقادی نداشتند، تحت سلطه‌ی آمریکا باقی می‌ماندند. هم اکنون نیز به خاطر تربیت و اعتقادشان با تحمل انواع اذیت‌ها، از دین و مملکت و رهبر خود در مقابل تمامی دشمنان و فتنه‌های خارجی و داخلی دفاع می‌کنند.

افراد بی‌تربیت نیز از آسمان نیامدند، بلکه در همین کشور و طی دهه‌های گذشته پا به عرصه‌ی ظهور گذاشتند و با مشاهده‌ی «آزادی‌های هدفدار» و رفتار برخی از مسئولین، متداول شدن رشوه، مصونیت ارتباطی و ...، عرصه را برای ظهور بی‌تربیتی‌های خود مساعد دیدند. کدام زور (؟!) البته یک عده‌ای برای این سخنان هورا می‌کشند و کف و صوت می‌زنند، اما اینها همان بی‌تربیت‌های جامعه هستند که دیگر طی دهه‌های گذشته یاغی شده‌اند و اکنون الزام به رعایت نسبی تربیت را هم «زور» قلمداد می‌کنند.

هاشمی: ولایت فقیه نیز رکن اصلی نظام ماست که امام با این پشتوانه انقلاب کردند و اکنون نیز مردم با ولایت فقیه مشکلی ندارند.

حقد و کینه اجازه نمی‌دهد که اقرار کند «مردم عاشق امام و مقام معظم رهبری بوده و هستند»، بلکه می‌گوید: «اکنون نیز مردم با ولایت فقیه مشکلی ندارند»!

چقدر فرق است بین «مشکل نداشتن»، با «اعتقاد و باور داشتن و عاشق بودن»؟! مردم مکرر نشان داده و در عمل ثابت کردند که به فرموده امامشان «پشتیبان ولایت فقیه هستند تا به مملکت‌شان آسیبی نرسد» - نه این که با ولایت فقیه مشکلی ندارند! این چه اهانت و تحریف بزرگی نسبت به اعتقادات اصلی مردم است؟! واقعاً که ایشان اگر اندگی اعتقاد داشته باشد، باید به خاطر همین یک جمله‌ی توهین‌آمیز هم که شده از مردم عذرخواهی کند. هر چند که قابل گذشت نیست.

حال که اعتقاد مردم به ولایت فقیه و عشق‌شان به ولی‌فقیه را درک نمی‌کنند و یا نمی‌خواهند درک کنند، بهتر است که به آن چه «مردم با آن مشکل دارند» بیاندیشند. مشکلاتی چون: حرص قدرت، باندبازی، سازماندهی‌های مخوف، رانت‌خواری، ترجیح فرزندان و احزاب به انقلاب، منافع نظام، کشور و مردم، فتنه، ایجاد اختلاف و به مخاطره انداختن وحدت مردم، تشدید فاصله‌ی طبقاتی، خود بزرگ‌بینی مسئولینی که هیچ به جز نوکر مردم نیستند و به هر جا رسیده‌اند، از ناحیه‌ی حمایت همین مردم بوده است ... و در نهایت هر گونه کج خلقی و بدرفتاری و فتنه‌ی آشکار و پنهان بر علیه رهبر و امامشان.

در خاتمه توجه به این نکته جالب است که وی طبق معمول چندین بار تأکید کرد که اصلاً آیت الله مهدوی را خودش آورده است، اضافه کرد: از نتیجه راضی هستم. غافل از آن که «مردم باید راضی باشند» و هستند و رضایت ایشان، آن هم شفاهی [گفت: خدا از دلت بشنود]، هیچ شرط نیست و جایگاهی ندارد.


+ نوشته شـــده در شنبه 89/12/21ساعــت 8:2 صبح تــوسط عباس | نظر
سقوط مبارک ایران مبارک

سمفونی یغما

 

تا همین چند وقت پیش خیال می کردیم افسانه است داستانی که مولوی حکایت می کند. داستان مسافری که شب هنگام خسته به خانقاهی رسیده و درازگوش خویش به خادم سپرده بود. مولوی می گوید صوفیان مفلس خانقاه به غایت گرسنه بودند اما آن شب به افتخار مهمان تازه از راه رسیده، ضیافت بزرگی راه انداختند و او را گرامی داشتند و بساط دف و کف و سماع به راه انداختند. مجلس گل انداخت و ریتم دست افشانی مدام تندتر شد. «خر برفت و خر برفت و خر برفت». هیجان محفل چنان صاحب درازگوش را فراگرفت که او نیز هم آواز شد. خواندند و خوردند و نوشیدند از این سفره چرب و شیرین تا گرگ و میش صبح. صبح که شد درویشان رند، یک به یک رفتند. مسافر ماند و خادم خانقاه، فقط! درازگوش کو؟ درازگوش که خرج همین ضیافت بود! فروختند و باهم خوردید. مجادله میان آن دو افتاد و مسافر، شاکی از اینکه چرا دزدیدن درازگوش را به من خبر ندادی؟ چه می توانست بگوید خادم بیچاره؟
گفت والله آمدم من بارها
تا تو را واقف کنم زین کارها
تو همی گفتی که خر رفت ای پسر
از همه گویندگان با ذوق تر
باز می گشتم که او خود واقف است
زین قضا راضی است، مردی عارف است
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
تا همین چند وقت پیش خیال می کردیم افسانه است داستانی که مولوی حکایت کرده است. شاید اگر خود آن حکیم بزرگ امروز در قید حیات بود باور نمی کرد که ببیند جماعتی رند ورشکسته، «سرمایه» آبروی برخی رجال پرآوازه را به سرقت برده باشند و با این حال همین چند رجل مال و آبرو باخته، با آنان ارکستر سمفونی مشترک راه انداخته باشند. اما جناب مولوی- نور به قبرت ببارد!- آنچه را تو قرن ها پیش سروده بودی، مردم ما با حیرت و کنجکاوی به چشم دیدند که چگونه تمام اعتبار و سرمایه برخی سیاست پیشگان را مردرندها به یغما بردند و با این همه سارق و مال باخته باهم بر سر خوان یغما نشستند. مولوی عزیز! قصه بیخ پیدا کرد. شاید اگر بودی، ابیاتی به حکایت خویش می افزودی و روایت می کردی رندانی را که نه تنها سرقت کردند، بلکه سواری گرفتند از برخی مالباخته های فتنه که یادشان رفته بود نباید به فتنه گران سواری داد، دوشیده شدن که به جای خود محفوظ! مالباخته های داستان ما به خیال زرنگی و مرد رندی، تاراج شدند و دوشیده شدند و سواری دادند، حتی به فرومایگانی که آشکارا می گفتند شیر درازگوش خورده و پای در عرصه سیاست و صدارت گذاشته اند. جناب مولوی! اگر مرد مسافر قصه تو زودباور و ساده دل بود که غارت شد اما در قصه ما غیر از ساده دلی، برخی رفتارها بوی خیانت هم می داد.
خائنان حکمی دارند و ساده دلان حکمی دیگر و بدکاران خیال پرداز، حکم سوم. طایفه سوم جماعتی هستند که با زحمت، عمل اندوختند و یکجا به آتش کشیدند چندان که هیچ وزنی برجای نماند، به سان کافران! خداوند در آیات 103 تا 105 سوره کهف، این طایفه را زیان کارترین مردم می شمرد و می فرماید «قل هل انب ّئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً... ای پیامبر بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم باخبر کنم که چه کسانی هستند؟ آنها که کوششان در زندگی دنیا گم و نابود شد؛ با این حال می پندارند که کار نیک انجام می دهند. آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و ملاقات او کافر شدند. به همین جهت، اعمالشان نابود شد و از این رو در روز قیامت، چیزی به عنوان وزن (ارزش و حقانیت) برای آنها برپا نخواهیم کرد». امیرمؤمنان(ع) درباره مصادیق این آیات الهی به اصبغ بن نباته فرمود «منظور یهود و نصاری هستند که در آغاز بر حق بودند سپس بدعت هایی در دین خود آوردند که همین بدعت ها آنان را به انحراف کشانید اما گمان می کردند کار نیک انجام می دهند.» امام همچنین فرمود که خوارج نهروان نیز چندان از یهود و نصاری فاصله نداشتند. یعنی که در نظام دینی، سردمداران خروج علیه حاکمیت به مرز کفر و نفاق وارد می شوند ولو پیشانی پینه بسته داشته باشند و ادای زاهدان و صوفیان و درویشان را درآورند. گم کردن عمل و باختن اصل سرمایه در خانقاه شیاطین، عمرو و زید ندارد و کوچک و بزرگ نمی شناسد. وارد زمین شیطان که شدی و در زمین او بازی کردی، لاجرم بازنده ای چه رسد به اینکه به یاری حریف هم بشتابی و به سوی دروازه خودی بتازی.
آیا کسی یکبار دیده یا شنیده که شیاطین به غارت زدگان خود در وقت تنگنا یاری رسانده باشند؟ منافقین هم بر آیین شیطانند در تحمیق و تحریک به انتحار و سپس پشت قربانی را خالی کردن. این، خبری کاملاً سری است. «آیا آنها را که نفاق ورزیدند، ندیدی؟ پیوسته به برادران کافر خود از اهل کتاب می گفتند اگر شما را بیرون کنند، همانا ما نیز با شما بیرون می آییم و هرگز هیچ کس را درباره شما اطاعت نخواهیم کرد و اگر با شما بجنگند، یاری تان خواهیم کرد. خداوند شهادت می دهد که آنها دروغگو هستند. اگر آنها را بیرون کنند، با آنها بیرون نمی روند و اگر با آنها پیکار شود، یاری شان نخواهند کرد و اگر یاری شان کنند، پشت به میدان کرده و فرار می کنند، سپس کسی آنان را یاری نمی کند. وحشت از شما در دلهای منافقان بیش از ترس از خداست، این به خاطر آن است که آنها گروهی نادانند... کار آنها مانند شیطان است که به انسان گفت کافر شو اما هنگامی که انسان کافر شد، گفت من از تو مبرّا و بیزارم، من از پروردگار جهانیان بیم دارم. سرانجام کارشان این شد که هر دو در آتش دوزخ جاودانه خواهند بود.» (آیات 11 تا 71 سوره حشر). جای دوری نرویم، همین خاورمیانه بزرگ و شمال آفریقا به وسعت چند ده میلیون کیلومتر مربع شهادت می دهد که چگونه شیاطین به هنگام تنگنا پشت نوکران خود را خالی می کنند و آنان را زیر پا می گذارند، هر چند که به زودی این صحنه تحقیر و برائت آشکارتر خواهد شد.
راست می گوید مشاور ارشد آقای کروبی- عباس عبدی- که «غربی ها بسیار بی شخصیت هستند و روی حمایت آنها نمی شود حساب باز کرد». دست اندرکاران فتنه- تا آخرین مسافر قطار «شهر اسباب بازی»- همه خیانت هایشان را که روی هم بگذارند، به اندازه یک سال نوکری 03 ساله حسنی مبارک نمی شود. آیا کسی هست که عبرت بگیرد از این حقیقت؟ اینکه دیگر قصه مثنوی معنوی یا افسانه قطار سوار شدن و به شهر اسباب بازی رفتن پینوکیو و مسخ شدن وی در شمایل درازگوش نیست، واقعیت جاری پیش روی ماست که آمریکایی ها نوکر 03 ساله را زیر پا گذاشتند بلکه خود را نجات دهند. شما را به خدا گرفتارانی این چنین در تله انفجاری زنجیره ای- حدفاصل مراکش در غرب آفریقا تا بحرین و یمن و عربستان در جنوب خاورمیانه- یا نوکران ایرانی پناهنده به لندن و پاریس و برلین و تل آویو و واشنگتن، می آیند برای کروبی و موسوی و خاتمی «قیامت» کنند؟! شبی بود و شیطان و بساطی. رندانی دست افشان کردند و ریختند و پاشیدند و گریختند تا بساط سور و سات را این بار با سر کیسه کردن انگلیس و آلمان و فرانسه و آمریکا در پایتخت های اروپایی و آمریکا برپا کنند.
قیامت کنند برای آنها که سرمایه شان را غارت کردند؟! چرا باید قیامت کنند برای آنها که خودشان هم سرشان درد می کرد برای غارت شدن. اصلا سر چهار سوق ایستاده بودند به امید یک پارتی توهم. آفتاب که برآمد و صحنه که روشن شد، خیابان مانده بود و مالباخته ها. رندان ساعت ها بود که گریخته بودند، که اساساً برای بزم آمده بودند نه رزم. چهار سوق خیابان بود و چند مالباخته، انگار که نه خری بوده و نه خانقاهی. انگار نه انگار که پروژه های پی درپی درازگوش تروای 1 و 2 را 22بهمن پارسال و 52 بهمن امسال، به خرج آبروی همین حضرات ساز کرده بودند. آنها در این معامله فقط زیان نکردند، بلکه اصل سرمایه و همه چیز خود را باختند. آنان در این قمار خود را باختند و شگفت آن که دست کم همت نمی کنند تا خود را از گرو راهزنان به درآورند. آن وقت طنز تلخی خواهد بود اگر جماعتی چنین فاقد اراده و حرکت، دم از جنبش و حرکت هم بزنند. کو حرکت؟!
حالا همه حقه ها و تروکاژها هویدا شده است. اگر بشود با حقه های تصویری و سینمایی، به واسطه یک استخرکوچک، اقیانوس را تصویر کرد یا چند ده نفر را جای سیاهی لشکر ده هزار نفری جا زد یا اگر بتوان دکور تک دیوار چوبین را جای یک کاخ واقعی نشان داد، امکان ندارد پیش چشم ملتی حاضر و ناظر، بادکنکی از «جنبش» ساخت و فیل هوا کرد. آنها که دهه 06 با سبیل های استالینی به روی ملت و حاکمیت اسلحه کشیدند و از جنایت دریغ نکردند، به وقت تنگ آمدن قافیه از تراشیدن تمام آن سبیل مردی! دریغ نکردند و با لباس مبدل از کشور گریختند. حالا همان ها و مشابهان آنان پای ماهواره و اینترنت در آمریکا و اروپا نشسته اند و خیال می کنند با «کلیک، کلیک- بنگ، بنگ» می توان ملتی میدان دیده و سلحشور را واداشت تا دست بالا ببرند و سرمایه های ملی و دینی خویش را به حساب «مخملی» های آن طرف آب واریز کنند.
بد عادت شدند از وقتی که توانستند کلاه از سر «مهندس» بردارند و بر سر «شیخ» بگذارند. اما حال و روز مخملی های خارج نشین، بهتر از داخلی ها نیست. مگر با یک ترفند چند بار می شود کلاهبرداری کرد؟ با مقامات ام آی6 انگلیس، موساد اسرائیل و سازمان سیا تا کجا می شود سورچرانی مشترک کرد که «جنبش است این، جنبش است این، جنبش است»؟! چه قدر می توان ریتم تند داد و در فضای مجازی «داغ» کرد؟ آنها اینک نزد سران خشمگین سرویس های جاسوسی غرب اگر نه به چشم خائن، دست کم به چشم متهم و سرمایه بر باد ده نگریسته می شوند. هرچه خورده اند را باید بالا بیاورند. سران سرویس های غربی هرگز به اندازه امروز عصبانی و به هم ریخته نبوده اند. خاورمیانه بزرگ و شمال آفریقا یکجا سر به عصیان گذاشته است. فیس بوک و تویتر اگر در ایران معجزه نکرد اما گویا به کمک انقلابیون در فرو ریختن بنیاد حاکمیت های وابسته آمد. تامیر پاردو، لئون پانتا و جان ساورز (رؤسای موساد، سیا و ام آی6) حق دارند جماعت اپوزیسیون نمای ایرانی را تن پرور و کلاهبردار «برآورد» کنند، اگر که به فضای مجازی باور دارند.
کافه به هم ریخته ای است اردوگاه معارضه با جمهوری اسلامی ایران. کدام طیف در این کافه مالباخته ترند؟ آمریکا و انگلیس و اسرائیل؟ اپوزیسیون 03سال مفت خوری کرده؟ منافقین جدید؟ یا گروه چهارمی که نقطه ضعف هایشان باعث شده تا به امروز در نقشه دشمن رو به هزیمت و عقب نشینی، ایفای نقش کنند؟ کسی نیست تا به دست این گروه انگشت شمار آخر، چرتکه و ماشین حساب یا دست کم فهرست سرمایه غارت شده شان را بدهد؟ چرا از حساب و کتاب گریزانند، مگر خود را سیاستمدارانی تاجرمسلک و زیرک نمی پندارند؟! کسی که نتواند سرمایه اعتبار و آبروی خود را از رندان راهزن بپاید، آیا می توان امانتی به وی سپرد؟ آن را که واعظ وجدان خویش در بند کرده، چگونه می توان موعظه کرد و هشدار داد؟ دیگری چه می تواند بکند وقتی صاحب سرمایه در سماع سارقان و طرّاران، معرکه گرفته و میداندار باشد؟ در غلغله دف، کف می زنند کف زنان. ای که چنین غرقه ای! بهل تا ببرند.
محمد ایمانی

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه 89/12/17ساعــت 8:54 عصر تــوسط عباس | نظر
رد پای تروریستها در غائله 25 بهمن

                                                           بسمه تعالی

                                        رد پای تروریستها در غائله 25 بهمن

از وقایعی که در تاریخ یک ملت اتفاق می افتد بعضی از وقایع هستند که در جای خود نقطه عطف بحساب می آیند مثلا غائله 14 اسفند در زمان بنی صدر است ، که در آن غائله طرفداران بنی صدر به دستور آن ملعون با انواع و اقسام حربه ها به جان مردم افتادند . و این حادثه نقطه عطفی در عیان شدن چهره کریه بنی صدر در بین مردم گردید و باعث شد که مردم از بنی صدر و اطرافیانش فاصله بگیرند به گونه ای که پس از آن سقوط آزاد بنی صدر شروع شد . و بنی صدر ظرف 4ماه بعد از آن واقعه با رأی نمایندگان ملت از صحنه سیاسی کشور خذف شد و با چادر زنانه به همراه سر کرده منافقین ، رجوی از کشور گریخت . غائله 25 بهمن هم از جهاتی بعنوان نقطه عطف در سلسله فتنه گریهای سران فتنه گر که بنابر اعلام نیاز سران آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تحت الشعاع قرار دادن انقلاب های اسلامی مردم مصر ، تونس ، یمن و اردن فراخوان آشوب دادند ،میباشد. دراین غائله که چند صد نفری به میدان آمده بودند مطابق دستور العمل اربابان آمریکائی صهیونیستی خود به جای شعار علیه آمریکا و صهیونیستها بار دیگر و برای چندمین بار به دفاع از این جرثومه های فساد وتباهی پرداختند . و شعارهای ساختار شکنانه علیه جمهوری اسلامی و ولایت فقیه این ستون خیمه نظام اسلامی سر دادند . اما آنچه که ماهیت این جریان آمریکائی صهیونیستی را بیش از بیش افشاء کرد ، دستگیری دو نفر از تروریستها در غائله 25 بهمن بود که در انفجار حسینیه سیدالشهدای کانون رهپویان وصال شیراز دست داشتند ، که این مسأله هر چه بیشتر ماهیت تروریستی این افراد را به اثبات رساند البته جزئیات اهداف این جریان در 25 بهمن که فاش شده نشان از اهداف شوم و خیانت آمیز مقاصد آنها دارد . از جمله اینکه قرار بوده روز 25 بهمن جشن پیروزی برگزار کنند . و 50 بانک و یکصد اتوبوس را آتش بزنند ، و پروژه کشته سازی راه بیندازند اما با همکاری مردم و اقتدار نیروهای انتظامی و امنیتی این توطعه خنثی گردید و آیه و حجتی شد برای همه ساکتین که به نطق درآیند و از این فتنه گران خائن اعلام برائت کنند . و ننگ و رسوائی شد برای کسانیکه از این اموات متعفن و فتنه گر دفاع و حمایت کردند


+ نوشته شـــده در دوشنبه 89/12/16ساعــت 2:38 عصر تــوسط عباس | نظر
رابطه قهوه تلخ و فراماسونی(علائم شیطان پرستها)

هر چه محققین خواستند در برابر سریال قهوه تلخ و نماد گرایی فراماسونری سکوت کنند؛ با انتشار قسمت های دیگر این سریال، سکوت دربرابر آن آسان نبود. چرا که هر چه میگذشت نماد گرایی در این سریال بیشتر میشد. هرچند در این سریال متلک های سیاسی بسیاری نهفته است اما ما به آن به دلیل بررسی از دید فراماسونری نمیپردازیم


  



تصویر جناب سیامک انصاری که در حال نشان دادن نظام درجه 3 ماسونیست؛ در قسمت 9 و در دقیقه 33 اتفاق می افتند. همن طور که میدانید 9 و 33 از اعداد مقدس ماسون است . واقعا آیا نشان دادن 3 نماد و اعداد فراماسونری در این سریال شک ما را بر نفوذ تفکر فراماسونری در این سریال بیشتر نمیکند ؟  .به کارگیری ستاره 6 پر ( هگزاگرام – hexagram) یا ستاره صهیون که از ستاره های مشهور فراماسون هاست . این ستاره بنابر نظر محققین ( از جمله علی اکبر رائفی پور) از قرن 7 وارد آیین یهودیت شده . این ستاره از ستاره های مهم در جن پرسی و پرستش شیطان است . به طوری که تفاسیر متعددی از این ستاره در آیین فراماسونری شده است



در قسمت اول این تصویر دوربین مدام از سمت این ستاره 6 پر به جای دیگر تصویر کشیده میشود. نکته اینجاست که هر شکل 6 پری ، ستاره 6 پر نیست . اما نکاتی در قسمت اول این تصویر نهفته که بسیار جالب است :



نماد تک چشم در سریال قهوه تلخ. تک چشم ( چشم چپ) یکی از نماد های فراماسون هاست که تفاسیر متعددی از آن شده اما یکی از تفسیر های جالب از تک چشم این گونه تبیین شده است :



+ نوشته شـــده در دوشنبه 89/12/16ساعــت 2:26 عصر تــوسط عباس | نظر
آقای صانعی زیر پرچم صهیونیسها سینه می زنید

بسمه تعالی

آقای صانعی زیر پرچم صهیونیسها سینه می زنید

مؤمن از یک سوراخ چند بار باید گزیده شود ما چنانچه در فتنه 78 تمام خائنین به دین کشور را یک به یک به سزای اعمال و خیانتهای ننگینشان رسانده بودیم شاید هرگز فتنه 88 پدید نمی آید چنانچه امروز فتنه گران خائن و مزدور را رسوا و مجازات کنیم در حقیقت آینده جمهوری اسلامی را نسبت به فتنه های بعدی بیمه کرده ایم . بعد از تحرکات بی شرمانه و مسلحانه 25 بهمن که منجر به شهید و زخمی شدن تعدادی از مردم بی گناه گردید و ماهیت پلید سران فتنه را در همراهی و همکاری با آنها پیش از پیش پدیدار ساخت و بسیاری از نخبگان ساکت در برائت از این سران فتنه گر به نطق درآمدند جای بسی تأسف است که بعضی که خود را منتسب به علما می دانند در این شرائط که ماهیت خیانت بار این فتنه گران آشکار شده است نه تنها از سران فتنه اعلام برائت نمی کنند بلکه به دستور اربابان خارج نشین از این فتنه گران حمایت هم می کنند صانعی در ادامه حمایت های خود از جریان فتنه وسران داخلی آن یک روز بعد از آنکه ابو الحسن بنی صدر مزدور سازمان سیا تأکید کرد که همه باید با تمام توان از میرحسین موسوی و مهدی کروبی دفاع کنند اقدام مسئولان جمهوری اسلامی علیه سران فتنه را غیر اسلامی و غیرانسانی دانست . یوسف صانعی با معترض سیاسی توصیف کردن آشوب طلبان ، حصر داخلی سران فتنه را که جنایات متعددی از جمله همراهی با دشمنان تابلو دار ایران ، زمینه سازی برای تحرک گروههای تروریستی و اقدامات ضد امنیت کشور را در کارنامه دارند غیر اسلامی و غیر انسانی دانست . با این ترتیب هیچ نیازی نیست که مسئولات قضائی و امنیتی کشور به خود زحمت بدهند و دنبال ریشه گروههای تروریستی و منافقین در داخل بگردند . بلکه بطور واضع و آشکار کسانی مانند صانعی که این چنین وقیحانه از تروریستهای تابلودار و منافقین حمایت می کنند ریشه این گروههای فتنه گر و جانی محسوب می شوند . البته مردم قبلا تکلیف خودشان را با این فتنه گران خائن به آرمان امام و انقلاب اسلامی مشخص کرده اند این مسئولین قضائی و امنیتی هستند که باید با این جرثو مه های منافق و مزدور برخورد نمایند تا دیگر بار کسانی پیدا نشوند که در روز روشن و با تابلوی حمایت از رژیم صهیونیستی از تفاله های داخلی آنها در کشور حمایت کنند


+ نوشته شـــده در یکشنبه 89/12/15ساعــت 7:5 صبح تــوسط عباس | نظر